مددکاری اجتماعی در قلمرو اعتیاد-دکتر آقا بخشی

ارسال شده در: ۱۳۹۰/۱۱/۲۵ 

 

من به سال ۱۳۴۶ وارد آموزشگاه عالی خدمات اجتماعی شدم و در سال ۱۳۵۰ فارغ التحصیل دوره لیسانس این رشته شدم.فوق لیسانس را در دانشگاه دهلی ، در رشته مردم  شناسی و جامعه شناسی گذراندم.

دوره کارورزی را در سال ۱۳۴۷ در بیمارستان معتادین ونک تحت سرپرستی آقای مصطفی تفنگچی گذراندم. در واقع وقتی که آغاز به کار کردم ، از زیر نگاه های پرنفوذ خانم فرمانفرماییان بیرون آمده و تا حدودی مستقل گشتم. عمده نگرانی من از این بود که مبادا خلافی انجام دهم و به گوش خانم فرمانفرماییان برسد. ایشان بسیار حساس بودند ، ای کاش که در ایران ، همه حرفه ها چنین نظارتی داشت.

در سال ۱۳۵۰ در درمانگاهی واقع در شهر زاهدان ، زیر نظر آقای حقیقت مدیر کل اداره بهداشت و درمان ، مشغول به کار شدم. او علاقه و توانایی های من را خیلی زود کشف کرد. بخاطر می آورم که در جلسه ای مطلبی نوشته بودم که در آن ایام سخنان بسیار تازه ای به شمار می آمد. و او اشتیاق مرا پاسخ گفت که ما نیز می توانیم در زاهدان یک بیمارستان معتادین داشته باشیم. تصور کنید که به جوان لیسانسیه گفته شود ، کمک کنید که بیمارستانی را راه اندازی کنیم ! سر از پا نمی شناختم. او متوجه گشت من عاشق کارم هستم ، بنابراین عرصه کار من با آزادی عمل بیشتری همراه شد. می شد اثبات کرد که فقط با دارو درمان انجام نمی گیرد ، می توان از مددکاری اجتماعی نیز در این رشته یاری جست.

در حیطه اعتیاد ، یک هفته پاک بودن معتاد بسیار اهمیت دارد. در هر دوره ای مواد خاصی رواج می یابد که البته به شرایط ، ساختار جامعه و فشارهای موجود درونی جامعه ، یورش ها و حملات بیرونی جوامع بستگی دارد. برای مثال وقتی کشور ژاپن در جنگ جهانی دوم با شکست  روبرو شد. این جامعه دچار یاس و اندوه شدید شد ، زیرا غرور ملی جامعه جریحه دار شده بود. بنابراین جوانان این کشور در مقطعی به مصرف آمفتامین روی آوردند ، زیرا که بر اثر مصرف این ماده اندوه ناشی شکست و خرد شدن غرور آنان کاهش می یافت.

در جامعه ما نیز چنین است در هر دوره ای مصرف مواد متداول می شود. در آن هنگامی که مشغول کار شدیم ، مصرف تریاک و شیره به شیوه های مختلفی رایج بود. مصرف هروئین در ایران نسبتا جدید و به تازگی رواج یافته بود. هنگامی که مصرف هروئین عادی شد ، شهرت یافت که هر کسی هروئین مصرف کند ، دیگر تریاک مصرف نخواهد کرد و البته چنین نیز شد ، زیرا این ماده ده برابر غنی تر از تریاک بود. تا این زمان ، میانگین سنی مصرف تریاک و شیره از افراد میان سال به بالا را تشکیل می داد. در بین جوان ها مصرف مواد مخدر بسیار پایین بود. برای مثال در همان بیمارستانی که من مشغول به کار شدم ، وقتی یک جوان ۱۸ ساله دانشجو برای تزریق واکسن اعتیاد به این بیمارستان آمد ، تمامی معتادین بستری در همین بیمارستان او را سرزنش و نکوهش کردند که ((تو غلط کردی معتاد شدی. تو که دانشجویی چرا اینکار را کردی؟))

حتی اتاق او را در بیمارستان عوض کردیم ، جایی در اتاق خود به او دادیم ، تا از سرزنش دیگران در امان باشد.

دلمشغولی دائمی درباره مبارزه با مواد  مخدر این است که آیا اعتیاد جرم یا بیماری است؟ در حالی که قاچاقچیان با برنامه ریزی هر لحظه در فکر آفرینش نیازهای تازه مصرف کنندگان نو هستند. بنابراین براساس همین جریانات ، گذر زمان ، تغییر در شیوه و سیاق زندگی جامعه شکل و نوع مصرف مواد مخدر نیز دگرگون می شود.

باید توجه داشته باشید که معتادان اصلا حشیش را ماده ی مخدر نمی دانند ، زیرا که اصولا اعتیاد آور نیست. حشیش فقط سلول های حافظه را ذایل می کند. یعنی سلول های یادآوری را از میان می برد. یعنی سلول های یادآوری ساعت یا زمان خاصی که معتاد باید چیزی را مصرف کند را از دست داده است. در واقع برخی افراد درباره مواد مخدر در کتاب خود چیزهایی می نویسند که اساسا درست نیست، منظور این است که تا با معتادان نشست و برخاست نکرده باشند ، قضیه را درک نخواهد. برای مثال در مورد کسانی که LCD مصرف می کنند ، گفته می شود که میل به خودکشی دارند ، و یا می خواهند خود را از ساختمان به پایین پرت کنند. در واقع کسانی که این ماده را مصرف می کنند ، احساس می کنند که به سبکی پر شده اند و می توانند در فضا پرواز کنند ، همانند یک پر که پایین می آید.

به هر ترتیب در آن زمان این احساس یعنی نیاز به این که مفید واقع شوم ، منجر به این شد که در پی شناخت بیشتر گام بردارم ، بنابراین تصمیم به سفر گرفتم.

بنابراین ، در نیمه سال ۱۳۵۱ از زاهدان به افغانستان عزیمت کردم ، چون در این زمان معتادان بسیاری در آنجا وجود داشت ، که مقارن حکومت ظاهرشاه بود. پس از آنکه مدتی با معتادان بسر بردم ، سفر یک ماهه ای به پاکستان کردم که در آنجا مدتی با گروهی شیره ای بسر بردم. بعد از مدتی خسته شدم ، جای بسیار سختی بود.

برای آنکه بتوانم جریانات اعتیاد را دنبال کنم ، در دانشگاه دهلی مشغول به تحصیل شدم و توانستم در سال ۱۳۵۳ لیسانس خود را از این دانشگاه دریافت کنم.

پس از فارغ التحصیلی از این دانشگاه به وطن بازگشتم و مجددا به بیمارستان ونک – که مدت ها قبل دوره کارورزی خود را در آنجا گذرانده بودم – بازگشتم. در این زمان سرپرست قبلی من آنجا نبود و جای خود را به آقای رضا رنجبر ، یکی از دانشجویان فارغ التحصیل این رشته داده بود ، او هنوز هم در این بیمارستان مشغول به خدمت است. ما خاطرات مشترک بسیاری با هم داشتیم. یک تیم هشت نفره مرکب از خانم ها که سرپرستشان یک آقا بود که اکنون من هم در کنارشان قرار گرفته بودم و البته از حضور من چندان خرسند نبودند. باید یادآور شوم که من هم چندان خوب عمل نمی کردم ، تک روی داشتم که کار بسیار ناپسندی بود. من متناوب این عمل را تکرار می کردم ، بدون آنکه متوجه باشم دیگران را چقدر ناراحت می کردم. بنابراین به فردی تک رو شهرت داشتم ، گر چه به دانش بالاتری (دانشجوی دوره دکترا) ، تجربه سفر و کار در کشورهای مختلف مجهز بودم که البته نبایستی باعث احساس برتری من می شد.

در این ایام یک روانپزشک در همین بیمارستان مشغول به کار بود که هر گاه اشتباهی از من سر می زد ، او اصلاح می کرد. او هیچگاه نسخه پولی برای کسی نمی نوشت و هیچ گاه پیشوند دکتر استفاده نمی کرد. عظیم وهاب زاده انسان منحصر به فردی که همانندش در ایران یافت نمی شود. او چندین زبان می دانست و انسان بسیار مسئولی بود. هرگاه من اشتباه می کردم ، او بر آن سرپوش می گذاشت.

بهر حال این روانپزشک تاثیر عمیقی بر من گذاشت. نکته مهمی که از او آموختم این بود که به صحبت های طرف مقابل گوش فرادهم ، تا داده هایی را دریافت کنم که هر یک از آنها معنا و مفهومی دارد بنابراین باید برای این داده ها پاسخ معنایی یافت ، نه پاسخ کلامی . بدین ترتیب بیمار می فهمد که متوجه او شده و چشم از او برنمی دارم ، گاه با سکوت به هزاران زبان سخن می توان گفت و گاه ارتباط غیر کلامی یک مددکار اجتماعی می تواند نقش درمانگر و برجسته تری داشته باشد.

در این زمان معتادان در بیمارستان به من عادت کرده بودند هر روز می بایست به سرمیز یا تختشان سر می زدم .

اصطلاحی بین خودشان داشتند که همیشه می گفتند، (( ما پزشک ها را سیاه می کنیم . ما زغال می فروشیم)) ، اما با من این کار را نمی کردند . آنها با من رابطه برقرار کرده بودند. وقتی به سر تخت آنها می رسیدم ، از تخت بلند شده و می ایستادند ، چون به آنها احترام می گذاشتم و آنها را معتاد نمی دیدم تا هنگام انقلاب ، یعنی سال ۱۳۵۷ کماکان به عنوان مددکار اجتماعی معتادین بیمارستان ونک در این مرکز مشغول به کار بودم.

شیوه های بازپروری یا درمان اعتیاد

در ابتدا باید یادآور شد که قبل از انقلاب یک معتاد بیمار بود و می بایست در بیمارستان حضور یابد بنابراین تحت تسلط پزشکی قرار داشت پس از انقلاب ، تا مدتی به عنوان مجرم شناخته شد ، در ابتدا همه چیز آمرانه و خشن بود که البته در کاهش اعتیاد تاثیری نداشت . برای مثال جمله ای را که خطاب به معتادان گفته شده است را نقل می کنم ((این آخرین تیر ترکش ما علیه شماست)) !

خوب باید به این جمله یک لحظه اندیشید و سپس عنوان کرد که اگر این آخرین تیر ترکش هم خطا رود چه خواهد شد ؟

آنگاه خلع سلاح شده ای ! در واقع معتادان این گونه برخورد های اتفاقی و گذرا را خوب می شناسند ، خیلی بهتر از مبارزه کنندگان آن . در این نتیجه این گونه شل کن و صفت کن های موردی موجب می شود که مسئله اعتیاد جدی گرفته نشود به عبارتی قبح شکنی شود. در حالی که بازار و تجارت مواد مخدر در بیرون کماکان راه خود را طی می کند و از آن بهره برداری می کند. گفته می شود که مواد مخدر تحفه ی استعمار است؟ سوال اینجاست که چرا استعمار سفره خود را جای دیگری پهن نکرد ؟ مگر نه این است که میزبان باید آمادگی پذیرائی داشته باشد. به هر حال در کشور این اتفاق و ما برای دو دهه درگیر این شیوه ها شدیم پس از آن با گسترش ارتباطات و تحصیل کرده های جوان در رشته های غیر پزشکی مانند روانشناسی ، مشاوره و مددکاری اجتماعی این رشته ها به فعالیت بیشتری در این زمینه پرداختند ، بنابراین تئوری های نوینی مطرح شد که نگاه تازه ای برای یافتن شیوه ی برخورد مناسب به وجود آورد. بنابراین این رشته ها توانستند با تغییر در نگرش به اعتیاد و معتاد ، آن را از تسلط کامل رشته پزشکی و جرم شناسی خارج کنند و مسئله ای تحت عنوان اجتماع درمان مدار را مطرح کردند . بدین ترتیب همان طور که پزشکی بخشی از درمان را به عهده دارد ، رشته های فوق الذکر بخش دیگری را به عهده داشتند یعنی اگر شما  اعتیاد و معتاد به عنوان کتابی که دارای سه فصل است در نظر بگیرید این فصلی جداگانه اما مرتبط با بقیه است. در نتیجه این تغییر در نگرش پزشکان متوجه شدند که حرفه ی آنان در اعتیاد و سم زدائی موثر آن هم در صورتی که یک معتاد از قبل توسط روانشناس ، مددکار اجتماعی و یا مشاور آماده شده باشد . مددکاران اجتماعی پس از سم زدایی معتاد ، با بهره گیری از روش پیش گیری وضعیت بیمار را به نوعی دنبال می کنند. شیوه های بهتری هست مانند گروه های NA که در ایران تشکیل شده است .

این گروه چیست و در چه سالی تشکیل شد؟ در زمانی که من پست مدیر کل دفتر پیشگیری از آسیب های اجتماعی را داشتم و در سدد تدارک برنامه های پیشگیرانه اعتیاد بودم ، چند نفر از معتادان نزد من آمده و گفتند ، شخصی به نام فروهر از آمریکا آمده که معتقد است که معتادان خودشان می توانند به یکدیگر کمک کنند ، زیرا که پزشکان و متخصص ها شناختی از آنها ندارند . بنابراین معتادان می توانند گروه های هم یار تشکیل دهند تا به یک دیگر کمک کنند. در این روش ۱۲ گام تا پاک شدن وجود داشت بنابراین ، من کمک کردم و سالن زیر زمین را در اختیارشان گذاشتم والبته با تایید نظر دکتر نقوی که در این زمان معاونت دفتر پیشگیری از آسیب های اجتماعی را داشت . او انسانی متدین ، محجوب متین و آرامی بود در حال حاضر در بیمارستان روزبه مشغول به کار هستند با کمک و اجازه ی ایشان من این کار را انجام دادم. بنابراین کم کم گروه را به قرچک  ورامین بردم تا برای معتادان صحبت کنند. به دو علت این کار را کردم یکی اینکه معتادان مشاهده کنند این امر شدنی نیست و برخلاف آن چیزی که در تلویزیون نشان داده می شود که درمان وجود ندارد. علت دیگر اینکه اگر یک معتاد بخواهد درمانگری کند ، باید سلامت باشد. البته در حال حاضر در ایران گروه های دیگری هم فعال هستند و به خیلی از معتادان کمک می کنند ، مانند ان . جی. او. ها . گروه های غیر دولتی ، مطب های خصوصی و کلنیک های اجتماع درمان مدار ( که از طرف سازمان بهزیستی کشور فراهم آمده اند و خوب هم کار می کنند) . اما همانطور که قبلا گفته شد اعتیاد پدیده پیچیده ای است.

فعالیت های بیشتر از نگاه آسیب شناسی است تا مددکاری اجتماعی

البته اساس کار من بر بنیاد مددکاری اجتماعی تکیه دارد ، ولی این مددکاری از دیگر دانش های نظری مانند حوزه روانشناختی ، جامعه شناختی یا آسیب شناختی کمک می گیرد.

درباره ی این رشته یعنی مددکاری اجتماعی در گذشته و امروز ، باید گفت تفاوت عمده ای وجود داشت. این رشته در گذشته از نظم بسیار برجسته و مدیریت آکادمیک بسیار بالایی برخوردار بود. افرادی به قلمرو تدریس وارد شدند که شناخته شده و صاحب نام بودند. من باب مثال سرآمدترین اقتصاددانان و جامعه شناسان زمان خود در این رشته مشغول تدریس شدند. مدیر آموزشگاه اعتقاد داشت که مددکاری اجتماعی با انسان سروکار دارند. بنابراین اگر خانه ای بسوزد ، اشکالی وجود ندارد ، اما نباید خانواده ای بسوزد. تفاوت عمده دیگر ، شیوه های تدریس و جریانات آکادمیک است که در آن دوره نسبت به الان از برتری برخوردار است. به عبارتی می توان گفت هر چیزی که امروز تدریس می شود. بازمانده همان کتابهایی است که از آموزشگاه خدمات اجتماعی گذشته به ما رسیده است.

درباره شیوه کارورزی

باید مقایسه کرد که در آن زمان میزان دانشجو بسیار بود و نسبت هیئت علمی این رشته در مقایسه با دانشجویان مددکاری اجتماعی مناسب بود. در واقع سرپرستان فرصت بیشتری برای کارورزی داشتند. یعنی یک دانشجوی کارورزی تحت نظارت مستقیم و تعامل کامل یک سرپرست قرار داشت.

امروز حجم دانشجو زیاد است و تعداد سرپرستان برای کنترل کار کم است. در واقع به صراحت می توان گفت که کارورزی امروز به مراتب نسبت به آن دوره از ارزش کمتری برخوردار است.

در حال حاضر دروس متحول شده اند. در آن زمان برای مثال در بخش ژنتیک کمتر کار می شد. همچنین امروز در بخش توانبخشی و عرصه های مختلف آن بیشتر ، مشخص تر و دقیق تر کار می شود و پیش می رود. دانشجویان امروز بیش از گذشته در جریانات آسیب های اجتماعی کار می کنند. در بخش مسائل اجتماعی درس های بیشتری وجود دارد. همچنین بخش خانواده درمانی وجود دارد که هم دوره های درباره آن چیزی نخوانده اند. البته طبیعی هم هست، باید این گونه باشد. اگر دروس امروز ، نظم کارورزی گذشته را می گرفت و با آن عجین می شد ، مددکاری اجتماعی به جایگاه خود دست می یافت.

اعتیاد چیست؟

اصولا به چیزی اعتیاد گفته می شود که مسمومیتی دوره ای در بدن ایجاد می کند. بر اثر آن انسان دیگر نمی تواند روزمره اش را انجام دهد. بعد از مدتی اگر آن را مصرف نکند ، دچار حالتی از وابستگی جسمانی و نیز وابستگی فکری می شود.

حالا بعضی ها به آن وابستگی روانی هم می گویند. شاید درست باشد. بله از این نظر که اگر مصرف آن کاملا بهم بخورد ، بدنش واکنش نشان می دهد ، دست و پای فرد درد می کند ، دل درد و دل پیچه می گیرد ، عرق می کند و آب ریزش بینی پیدا می کند ، دلش می خواهد زمین را بکند ، به عبارتی اگر بخواهم یک تعریف عملیاتی از آن به دست دهم ، به نظر می رسد که توی پای انسان تیری فرو می کنند و یا چیزی در مغز استخوان انسان فرو می شود. این همان چیزی است که معتادان به زبان خود به آن “سیم کشی” می گویند. به عبارتی استخوان درد شدید همراه با دردهای جسمانی فوق العاده دشوار. وایستگی فکری یا روانی مصطلح شده است ، یعنی این که سر ساعت معینی این کار انجام می گرفت ، حال اگر انجام نگیرد ، فرد احساس می کند چیزی را گم کرده است. یادش می آید که در این ساعت باید کاری می کرد. شاید به نوعی وابستگی روانی به این قضیه باشد.

علاوه بر این در تعریف اعتیاد ، آن مواردی اعتیاد آور هستند که در بدن انسان نسبت به آن ماده تحمل ایجاد نماید.

مفهوم ایجاد تحمل

یعنی اینکه در شروع با مصرف مقدار کمی نئشه ایجاد می شود ، به عبارتی به حالتی که می خواهد دست یابد ، اما کم کم و به مرور برای دستیابی به آن حال و احساس اولیه ، می بایست بر مقدار مصرف بیافزاید. به عبارتی اگر در ابتدا کشیدن یا خوردن ماده ای به نام تریاک به اندازه ی عدس او را به آن حالت می رساند. پس از سپری شدن یک سال باید میزان مصرف را به ده برابر آن عدس افزایش دهد تا به آن حالت و کیفیت اولیه دست یابد. به همین دلیل است که همه معتادان مجبورند که مرتب بر مصرف خود در مواد مخدر بیفزایند. در اصطلاح بدن نسبت به آن ماده تحمل می یابد.

ویژگی بعدی این است که انسان معتاد احساس و ارتباطش را با خانواده و اطرافیانش را از دست می دهد. بنابراین هنگامی که من بی احترامی می کنم ، شما دیگر اصلا با من ارتباط برقرار نخواهید کرد. اما با مصرف مواد مخدر ، به این و آن نخواهید اندیشید ، بلکه تنها دغدغه او این است که چگونه ماده را به دست آورد. بنابراین ویژگی بسیار مهمی که گاهی اوقات در تعریف مصرف مواد مخدر غفلت می شود ، اختلال در کارکردها و در ارتباط بین فردی است ، مجموعه اینها تعریفی از اعتیاد به دست می دهد.

اعتیاد بیماری است یا رفتار جرم شناسانه

در پاسخ به این سوال باید گفت که هر کدام به تنهایی نادرست است. به همین دلیل است که می گویم به حاکمان ، سیاستگذاران و قانونگذاران دارد که چه جوری به مصرف این ماده معنا و مفهوم ببخشند. اگر گفته شود که اعتیاد بیماری است ، چه اتفاقی رخ می دهد. آیا تاکنون بیمار شده اید ! اگر بیمار شده اید ، به چه حقی می توانید به پسر ۱۲ ساله خود را که مواد مخدر مصرف می کند بگوید ، چرا این کار را می کنی ! در پاسخ می گوید ، مگر شما تا کنون بیمار نشده اید ! در تلویزیون و رادیو هم می گویند ، اعتیاد بیماری است. بنابراین من هم بیمار هستم. البته باید دقت داشت که انسان بیماری را اختیار نمی کند. اینجا زمانی که گفته می شود اعتیاد بیماری است ، بار مسئولیت و مسئولیت پذیری انسان را از شانه هایش بر می دارند ، یعنی دیگر نمی توان به او گفت که آقا یا خانم چرا دست به این عمل خلاف زدید و یا چرا با خودت چنین کردید؟ زیرا در پاسخ خواهد ، تو چرا سرما خوردی!

اعتیاد  رفتار غیر مسئولانه یا گزینه ای است که انسان آن را در زندگی خود جایگزین چیزهای دیگری می کند ، نوعی وابستگی که جایگزین چیزهای دیگر می شود. بحث درباره ی این نوع وابستگی مفصل است که اگر بخواهیم به آن بپردازیم و بازش کنیم ، بحث انگیز خواهد شد.

حال به این نقطه نظر بازگردیم که اگر اعتیاد را بیماری بدانیم ، بهانه بسیار قوی و مناسبی  به بچه های جوان خود خواهیم داد. اولا در مقوله رفتارهای مسئولانه ، انتخاب و گزینه های غلط باید تحمیل کرد. برای مثال “اکستازی” چیزی که امروزه در جامعه در جریان است می توان پرداخت. می دانید چه می کند. بچه ها در میهمانی ها رو در روی هم نشسته ، فاز می گیرند و از ساعت ۱۱ شب تا ۴ صبح مصرف می کنند. پا می کوبند ، شادی می کنند ، می رقصند ، اون نوعی انتخاب برای جوانانی که ذاتا شاد هستند ، اما در جامعه ای زندگی می کنند که فرهنگ حزن تبلیغ می شود. یقینا در یک چنین جوامعی می تواند به صورت جایگزین ، در نوجوانان و جوانان وابستگی ایجاد نماید.

برنامه های روزهای یکشنبه و دوشنبه ساعت ۹ شب از شبکه ۲ پخش می شد به نام “آن سوی توهم” بچه های ۱۴ تا ۱۷ در آن بحثی را مطرح می کردند که اینان بدنبال شادی بودند ، چون اندوه را تبلیغ می کردند و آنها دوست نداشتند. همین امر موجب شد که من به این نکته توجه کنم که ماده مخدری که افراد انتخاب می کنند به شرایط ، اوضاع و احوال ساختاری جامعه وابسته است. درباره شناخت پدیده اعتیاد هر یک از متخصصان به گوشه ای از این پدیده می پردازند و به اصل موضوع راه نمی یابند ، این همان حکایت “پیل در تاریکی”

مولانا است :

پیل اندر خانه تاریک بود                           دیدنش با چشم چون ممکن نبود

اندر آن تاریکیش کف می بسود                  لاجرم هر کس به جزوی چون رسید

فهم آن می کرد هر جا می تنید                   در کف هر کس اگر بدی

  اختلاف از گفتشان بیرون شدی

مستعد بودن ساختار جامعه ایران در بستر زمان و در یک پویش تاریخی برای اعتیاد پروری     باید تحقیق کنیم که درون این ساختار در سطح کلان ببینیم ساختار این جامعه چقدر به معتاد شدن آدمیان می پردازد یا به چه میزان بازدارنده آن هستند. برابری ، امنیت ، آزادی سخن ، بیمه ، ترس و نا امیدی از آینده ، اینها مسائلی هستند که باید مورد مطالعه قرار گیرند ، تا دریافت که جامعه مستعد اعتیاد پروری هست یا نه؟

سوال دوم این است که ساختاری مورد مطالعه آسیب زا است یا نه ؟ در سطحی ساده تر در این جامعه چه فرهنگ یا شبکه روابط اجتماعی وجود دارد که در درون ساختارش اعتیاد را تسهیل می کند؟ شبکه روابط اجتماعی بسیار مهم هستند. برای مثال ، من به خانه شما می آیم و اصلا اهل چای خوردن نیستم ، شما به من می گویید این چای شماست. من چای را نمی خورم. شما می گویید ، من درست کردم روی مرا زمین می زنی. من می گویم بله بله ، چشم ! میل ندارم ، اما می خورم و بسیاری از این تعرفات پلاستیکی و ادب استعماری خاصی که داریم. در کلام خود قاطعیت گفتن امروز آره ، فردا نه را نداریم.

در شبکه روابط هر جامعه ای بسیاری از این چیزها وجود و حضور دارند. بنابراین در ساختار جامعه ما چگونگی شبکه روابط اجتماعی بسیار اهمیت دارد که عامل انسان کمتر در آن دخیل است.

سوال دیگر این که چون اعتیاد بلاخره منتهی به انسان می شود ، یعنی مصداق اعتیاد ، معتاد شدن انسان است ، چه ویژگی های رفتاری در ایرانی ، فرهنگ خاص و شبکه روابط اجتماعی آن وجود دارد که منتهی به جریان اعتیاد می شود. سه تحلیل در سطح کلان ، میانه و خرد نشان می دهد که حدود پنج میلیون جوان ایرانی دست به گریبان این جریان شده اند؟ در ایران چه می گذرد؟ چه عواملی باعث این جریان می شود؟ نمی توان فقط به عوامل فردی ، خانوادگی بسنده کرد. تا جایی که مطالعه کرده ام. بررسی ها نشان می دهد که اصلا جامعه ایران مستعد اعتیاد پروری است. باید دید این ساختار در سطح کلان و یا جبرهای اجتماعی مستعد اعتیاد پروری هست یا نه؟ اما اگر فقط در تحلیل ها به ساختار اجتماعی موجود بپردازیم ، آنگاه معتادان معصومینی تلقی می شوند که در این ساختار آسیب زا به سر می برند و مسئول رفتارشان نیستند. بنابراین باید به مسئله فردی نیز بپردازیم ، می بایست نقش اراده آزاد آدمی را در انتخاب و تصمیم گیری جدی تلقی کنیم. مثلا اگر گفته شود که حسن به خاطر حسن بودنش معتاد شد تحلیل علمی نشده است. پاسخ دقیق از نقطه نظر مددکاری اجتماعی آن است که می بایست درباره هر کدام از این سه سطح یاد شده درنگ کرد و تاثیر هر کدام را در پیدایش ، گسترش و بروز این مسئله که امروز در جامعه ظهور یافته است را تحلیل کرد تا بتوان بدان پاسخ داد.

مراکز بازپروری در دوره ای که مشغول کار شدم

دو مرکز وجود داشت که یکی از در قرچک ورامین و دیگری در شورآباد بود. در یکی دو هزار تخت و در دیگری هشتصدو هشتاد تخت وجود داشت. مرکز بازپروری قرچک حدود بیست کیلومتری تهران واقع در ورامین بود ، که در آن دوهزارونهصد معتاد بستری بودند. به عبارتی پسران ۱۶،۱۹ و ۲۵ سال زیر یک پتو می خوابیدند که مسائل بسیاری به همراه داشت. چنانچه مسائل این مرکز بالا گرفت بلاخره صورت مسئله پاک گشت ، یعنی منجر به تعطیلی این مرکز شد.

دیگر مراکز بازپروری شورآباد که در این مرکز نیز مسائل بسیاری وجود داشت و حتی برتر از مرکز قرچک بود. این مرکز در ابتدا با مرکز قرچک ادغام و پس از مدتی تعطیل شد.

در حال حاضر مراکز علمی و منسجم تری ایجاد شده اند. این مراکز که به اصطلاح TC گفته میشود ، بر اساس اجتماع درمان مدار عمل می شود که در آن کارهای پزشکی و روانشناختی می کنند.

بنابراین اگر پرسیده شود که آیا مدل دیگری وجود دارد ، پاسخ خواهید شنید بله. در حال حاضر نیز تعدادی مرکز وجود دارد که زیر نظر وزارت بهداشت درمان هم بر آن نظارت دارد و تقریبا طی دو سه سال اخیر وضعیت بهتری بر آن حاکم شده است. این مراکز درمانی با داروهای جدید ، همراه با مشاوره ، روانشناسی و پیگیری کار می کند و حتی بهتر از برنامه های قبل از انقلاب عمل می کند که فقط پزشک مدار بودند. مسئله درمان امروز به عنوان یک مسئله چند وجهی مورد توجه قرار می گیرد. تخصص های مختلفی را به کار گرفته است. یک کار تیمی که در آن تیم ، خود شخص معتاد حضور دارد. آنها به این شخص معتاد کمک می کنند ، جور دیگری زندگی می کنند. من مخصوصا از این واژه ها استفاده می کنم ، نه از واژه هایی مثل ترک و این قبیل کلمات. در این جریانات چند مسئله و واژه فوق العاده رنگ باخته اند ، یا اساسا تغییر ماهیت داده اند. بخش تبلیغات ستاد مبارزه با مواد مخدر پشت مینی بوس و اتوبوس ها می نویسند ((معتاد اراده ندارد)). خوب یک معتاد می خندد ، وقتی این حرف را می شنود. بارها و بارها به من گفته شده آقا شما بالای کولکچال موقع برف زیر کوه یک بسته ۵ گرمی هروئین بزار ، من با اراده خیلی قوی می روم ، می آورم و مصرف می کنم. شما برای کارهایی که می خواهید انجام دهید اینقدر اراده دارید. در واقع ما به مسئله معتاد و اعتیاد با منطق برخورد می کنیم. در مددکاری اجتماعی باید از جایی شروع کرد که مددجو قرار دارد. یعنی از جایی که او حرکت کرد و جهان را از دریچه او دید. برای یک معتاد مواد مخدر همان مفهومی را ندارد که برای ما دارد.

وقتی من به عنوان دانشجوی مددکاری اجتماعی در زابل کار می کردم. زن جوانی که معتاد به تریاک بود ، برای من بسیار تعجب آور و بد جلوه می کرد. اما بعد ها فهمیدم که خوردن تریاک برای او شفادهنده است ، زیرا روزی نیزار گراز وحشی به او حمله کرده و نیمی از رانش را از بین برده بود. در آن زمان نه دارو و نه درمانی وجود داشت. تنها چیزی که به این زن کمک و تسکین می داد ، همین تریاک بود. برای او مصرف او مصرف مواد مخدر تسکین آلام و دردش بود ، اما من که این طرف قضیه نشسته ام از چرایی مصرف او می پرسیدم. من بی درد و احساس ، عمل او را مذمت می کردم.به این سبب ، کسی که می خواهد با معتاد کار کند ، باید درک کافی داشته باشد تا بتواند به مددجو کمک نماید.

اصولا شیوه درمان اعتیاد سه مرحله دارد :

۱-آمادگی

۲- دارو درمانی

۳- پیگیری

می توان اینطور شرح داد که در این مدل اگر انسانی که امروز مصرف می کند ، پس از کار با شما یک ماه صرف نکرد. شما می گویید یک ماهه پاک است. پس اگر یک ماه مصرف نکرد ، یعنی ۳۱ روز هم می تواند مصرف نکند ، ۳۲ روز هم می تواند. بنابراین ما قضیه را رها خواهیم کرد. اگر از من بپرسید که چند نفر می شناسم که ترک کرده اند و بازگشته اند. در پاسخ می گویم از سال ۱۳۵۴ تا کنون کسانی هستند که هنوز با من در ارتباطند  و مصرف نمی کنند.

به جای اینکه گفته شود ، ترک کردن مواد کار مشکلی نیست ، می توان گفت که تنها آدم های بسیار قوی و طالب زندگی یا سلامت می توانند از این ورطه خلاص شوند ، به عبارتی باید به مراجعه کننده کمک کنیم تا نقاط قوت باقیمانده وجودش را ببیند و احساس کند که می تواند شیوه ی دیگری غیر از زندگی با مصرف مواد را برگزیند.

نه در حال حاضر فقط دوستانی هستند که گاهی زنگ می زنند ، یا بعضی از آقایان روانپزشک که تماس می گسرند و می پرسند که معتادی دارند که از کار با او خسته شده اند و دیگر نمی توانند ادامه دهند. من در پاسخ می گویم ، بفرستید پیش من . اصولا برای کمک و همکاری با دوستان است اگر این کار را می کنم اما سعی می کنم داخل این قضایا نباشم.

الان فردی به من زنگ زد و گفت که هشت روز است مصرف نکرده است و فردا نه روز می شود . می خواهد نزد من برای صحبت بیاید و مرا خوشحال کند. در پاسخ به او گفتم می توانی به خودت و من کمک کنی. گفت ، برای شما جان می دهم. گفتم در این ارتباطی که من با شما دارم ، من تعهد کردم قدمی برای شما بردارم ، اما تا زمانی که شما آن قدم را برمی داری ، کمک کن که من اشتباه نکنم روند کار ترا درست انجام دهم. می توانی کمک منی ؟ در واقع باید به جای تمرکز بر مشکل به راه حل تمرکز کرد. این مسئله بسیار مهمی است.

برگرفته از کتاب پیشگامان مددکاری اجتماعی در ایران-ستاره فرمانفرمائیان

دکتر حبیب آقا بخشی

فارغ التحصیل دوره دوازدهم

 

Print Friendly
Share

نظرات:

  1. ساراروشن ضمیر:

    خدا را شاکرم که مشغول آموختن علم را در محضر انسانهای فرهیخته و برزگواری چون استاد عزیز و گرامی جناب آقای دکتر آقا بخشی هستم.

    Thumb up 1 Thumb down 0

  2. فاطمه:

    سلام
    اقای دکتر من دانشجو ارشد مددکاری هستم تا به حال افتخار اشنایی نزدیک با جنابعالی نداشتم اما دورا دور با افکار و نظرات بسیار ارزشمندتان اشنا هستم
    برای بنده جای بسی لفتخار است که در این رشته انسان های فرهیخته ای چون شما عزیزان را داریم. ارزوی قلبی من این است که بتوانم از دریای علم شما جرعه ای بنوشم و به هم نوعان خود خدمت کنم
    با سپاس فراوان

    Thumb up 2 Thumb down 0

  3. شاگرد:

    باید انسان بودن، پاک بودن، مسئول بودن، و دراندیشه سرنوشت دیگران بودن وظیفه باشد…
    بالاتراز آن صفت آدمی باشد …
    بازهم بالاتر وجودآدمی باشد…

    باید “مددکاری اجتماعی” در وجود انسان ها باشد تا بتوان اینگونه بود…

    Thumb up 0 Thumb down 0

  4. با سلام.اینجانب بعنوان مدیر مرکز بستری ترک اعتیاد پیشگامان لقمان حکیم با سابقه ۱۰ سال کار در زمینه اعتیاد حاضر به هر گونه همکاری در زمینه درمان بیماران معتاد میباشم.جهت کسب اطلاعات بیشتر با فعالیتهای مرکز ما لطفا از وب سایت ما بازدید فرمایید.

    http://loghmanhakim.1st.ir

    Thumb up 0 Thumb down 0

بازتابها

ارسال نظر