کد خبر: 10364 | تاریخ انتشار: ۲۱:۲۶:۱۵ - جمعه ۷ آذر ۱۳۹۳ | بدون نظر | |

تربیت متخصصین حوزه روانی-اجتماعی حق جامعه است

روزگاری بود که درکی مبهم از دانش در نظر عام وجود داشت. کسی که می شد خیام یا ابوریحان، ملت از او انتظار داشتند که عالم به همه علوم زمانه باشد. از او انتظار می رفت که پاسخ هر سوالی که کسان دیگر از فهم آن عاجز بودند بداند. از او انتظار می رفت که هم طبیب باشد، هم نجوم بداند و اقمار و انجم را بشناسد، هم مهندسی راه و ساختمان کند، هم شیمی بداند، گاهی شعرهای ناب هم بگوید، دین و ایمان هم داشته باشد و اصلا عالم دینی باشد، در انتها فیلسوف هم باشد گاهگداری پاسخ سوالاتی مثل اینکه کلا جهان چیست و برای چیست را به عده قلیلی که از سر کنجکاوی می پرسیدند بدهد. الحق دنیای پیشامدرن از این دست علمای همه فن حریف کم نداشت. از سوی دیگر جامعه و مردم هم هوای آنها را داشتند و در پی کشف حقیقت نمی رفتند و هر آنچه آن عالمان می گفتند می پذیرفتند (مگراینکه خلاف مال و حال ثروتمندان باشد). رقابتی جانانه هم بین این علمای واقعی با ساحرین و رمالان بود. عالمان دروغینی که سودای کشف حقایق نداشتند و چشمشان به جای جستن حقیقتها در جستجو قدرت و ثروت بود.IMG_0351

آن روزها گذشت و عصر خرد آمد و دیگر نه از عالمان همه چیزدان خبره هست و نه از اعتماد دربست مردم به آنها. این روزها دیگر همه می دانند که تخصص و تخصصی شدن امور یعنی چه. به گمانم این را هم همه می دانند که در دنیای امروز نمی شود از کسی انتظار داشت که چونان ابوریحان و خیام، هم کیمیابداند و هم ادیب باشد و هم حکیم و هم به اصطلاح علم الادیان بداند و هم علم الابدان. دنیای مدرن دنیای تخصصها و دنیای تقسیم کار است. خواسته های انسان امروز هم دیگر فقط کیمیاگری و تبدیل مس به زر نیست. انسان امروز برای هر بخش وجودش خواسته ای جداگانه دارد. به عبارتی دیگر کیفیت برآورده شدن نیازهای انسان امروزه باید بالاتر از نیاکانش باشد تا او را ارضا کند.

علمای علوم انسانی می گویند بین دو مفهوم “نیاز” (need) و “خواسته” (want) تفاوت وجود دارد. نیازها همانند که همیشه بودند: سیری، پوشیدگی، امنیت، آرامش، آموزش، ارتباط، محبت و… . تفاوت اما در نحوه رفع این نیازهاست. همان که اصطلاحا به آن می گویند “خواسته” . امروز هیچ یک از اقشار جامعه نمی خواهند شهروند درجه دوم باشند. امروز “خواسته” اقشار به اصطلاح “در معرض آسیب” یا “دارای نیازهای ویژه” این نیست که حداقلها را برایش فراهم کنند بلکه “می خواهند” که بخشی از راهها متناسب با میزان توانمندی آنها تنظیم شود. دیگر التماس نمی کنند که کسی آنها را به سیستم حمل و نقل عمومی راه بدهد بلکه “میخواهند” که جایی مخصوص آنها و متناسب با ویژگیهای جسمی آنها برایشان فراهم شود. نمی خواهند مشاغل کاذب و پست را آنهم با ترحم و منت پذیری در اختیار بگیرند بلکه “می خواهند” مشاغل رسمی، آبرومند و موثر متناسب با توانمندی های آنها تعریف شود و برای آنها رزرو شود. بهره گیری از روشهای درمان جدید و در اختیار داشتن تجهیزات کمکی برای خود را “می خواهند”. امروز کسی که بیمار می شود “می خواهد” که بهترین خدمات را با نهایت احترام دریافت کند. امروز حتی مجرمین و محکومین نیز “خواستار” حفظ حقوق و کرامت انسانی شان هستند.

اگر تا دیروز یک فرد کم توان جسمی انتظارش از زندگی زنده ماندن و منزوی نشدن بود امروز خواسته اش برابری و حتی رقابت با افراد دارای سلامت جسمی است. امروز فرد دارای معلولیت از جامعه اش انتظار دارد که بهترین خدمات با بالاترین کیفیت را برایش مهیا سازد. امروز او هم مانند هر شهروند دیگری از دولت و جامعه اش می خواهد که امکان تحصیل در مدارس و دانشگاه های عادی را برایش فراهم کند و همه ابزارهای آموزش را متناسب با وضعیت جسمانی یا ذهنی او برایش فراهم کند. فرد دارای معلولیت امروز می داند که مشکلاتی که در راه اشتغالش وجود دارد، مسائلی که با خانواده اش دارد، موانعی که سرراه درمان یا توانبخشی اش می بیند قابل حل است و او حق دارد این موانع را نداشته باشد.

با این بیان مسئله دو سوال پیش روی ما خواهد بود:

1-     آیا این افراد حق دارند این همه خواسته داشته باشند؟ به عبارت دیگر آیا جامعه موظف است که این خواسته ها را برآورده کند؟

2-     مسیر احقاق این حق چیست و مسئول برآوردن این حقوق کیست؟

مفاهیم ارزنده و والای انسانی مانند کرامت انسانها، عدالت اجتماعی و توزیع منابع بر اساس عدالت، حقوق شهروندی، حق آزادی و بسیاری مفاهیم دیگر که امروزه همه جوامع و دولتها خود را به آن ملتزم می دانند پاسخ سوال اول است. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز در بسیاری از اصول خود بر “ایجاد امکانات عادلانه برای همه، در تمام زمینه‏های مادی و معنوی” تأکید کرده است (از جمله اصل سوم، نوزدهم، بیست و هشتم، بیست و نهم، سی و سی و سی ویکم و ….). اصلا این نوع خواسته هاست که میزان تمدن و توسعه یافتگی یک جامعه را تعیین می کند.

اما پاسخ سوال دوم. همانگونه که گفته شد، دنیای امروز دنیای تقسیم کار است و همگام با تخصصی شدن نیاز و  خواسته های مردم، امکانات، تسهیلات و نیروی انسانی هم باید تخصصی شوند. این بحث در همه حوزه ها صادق است اما تأکید نوشته حاضر بر حوزه خدمات اجتماعی و روانی است زیرا متاسفانه در هیچ دوره ای کار مستقیم با انسان به اندازه کار با اجسام جدی گرفته نشد. مسئولیت فراهم کردن تخصصها در درجه اول بر دوش دولتهاست. دولتها موظف اند در راستای تربیت نیروی انسانی متخصص تلاش کند. اجرای خواسته های این تعداد از شهروندان جامعه تنها با تربیت و استخدام متخصصین این حوزه ها امکان پذیر است. متخصصین صاحب صلاحیت در گرایشهای مختلف حوزه درمان و توانبخشی جزو خواسته های امروز افراد دارای معلولیت است.

نیروی انسانی متخصص البته علاوه بر کسب مدرک تحصیلی مربوطه که نشان و تأییدی بر آموختن دانش تخصصی است، باید از مهارت و توانمندی اجرای آموخته ها و از آن مهمتر اخلاق حرفه ای و التزام به ارزشهای مورد نیاز برخوردار باشد. همه اینها را باید تدارک دید تا حقوق شهروندان به درستی ایفا شود. جامعه امروز خواستار متخصصینی است که بتوانند توانبخشی روانی اجتماعی را به درستی انجام دهند. خواستار مددکاران اجتماعی خبره است تا حقوق پایمال شده شهروندان را استیفا کند. خواستار روانشناسان و مشاوران خبره است تا سلامت روان فرد، خانواده و جامعه را بازسازی کند. خواستار کسانی است که مبانی علوم انسانی را بدانند.خواستار تحصیلکردگان ماهری است که به دانش روز مسلط و به اخلاق حرفه ای متعهد باشند.

اگر در حال حاضر متخصصین حوزه توانبخشی تعدادشان کافی نیست، و یا حتی اگر تحصیلکردگان فعلی فاقد توانمندی و صلاحیت لازم اند ضرورت دارد در جهت تربیت متخصصین صاحب صلاحیت برنامه ریزی شود و با استفاده از همه امکانات داخلی یا ارتباط با نهادهای خارجی، از روزآمدترین علوم و مهارتهای دنیا برخوردارشان کرد. باید برای افرادی که در حوزه خدمات اجتماعی، خدمات روانشناسی، خدمات توانبخشی چه در عرصه خدمات مستقیم، چه در عرصه مدیریت یا برنامه ریزی و چه در عرصه پژوهش صاحب تخصص و صلاحیت باشند سرمایه گذاری کرد. اگر مشاور ماهر و قابل اطمینان برای حل مسائل خانوادگی و درمان اختلالات یا مشکلات روانی افراد معلول نداریم باید تربیت کنیم. اگر عالم اجتماعی متخصص برای نوشتن قوانین حوزه اجتماعی یا مدیریت و اجرای امور اجتماعی داریم باید به کارشان گیریم و اگر نداریم باید این را یک نقص بدانیم و موظفیم برای داشتن چنان نیروهای کارآمدی برنامه ریزی کنیم.

نباید این کاستی را با نادیده گرفتن تخصصها، سرکوب کردن خواسته ها، یا توجیه و لفاظی پوشاند. باید باور کنیم که دنیای امروز دنیای تخصصهاست. تربیت متخصصین حوزه های مختلف، فقط برای گزارش و آمار نیست، لطف هم نیست، تربیت متخصصین جزو حقوق ملت است.

عباسعلی یزدانی- مجله پیک توانا- شماره 55

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است

ارسال نظر


آخرین موضوعات