کد خبر: 118 | تاریخ انتشار: ۷:۴۷:۰۶ - شنبه ۳ دی ۱۳۹۰ | بدون نظر | |

کندوکاوی پیرامون دلایل و آسیب های طلاق عاطفی

گالیا توانگر
زن و شوهر در دو طبقه مجزا زندگی می کنند و مدتها می شود که حتی سلام هم رد و بدل نکرده اند! صبح ها مرد یواشکی توی راه پله ها سرک می کشد که احیاناً چشمش به چشم زن نیفتد، راه خود می گیرد و می رود. زن هم سرگرم تدارک عروسی دخترش است. پسرش را هفتگی پایین می فرستد تا بودجه را گرفته و به سمت طبقه بالا رهسپار شود.

پسر جوان در مغازه لباس فروشی پدرش کار می کند. یک بار به سرش زده ارثیه اش را بگیرد و روانه خارج کشور شود. در این داستان همه می خواهند بگریزند، اما به کجا؟ زن قبض های آب و برق و… را روی جاکفشی طبقه پایین می گذارد و بیرون می رود. تنها رشته اتصال این زن و شوهر میانسال بلاتکلیفی بچه هایشان است و بچه ها اگر سفره دلشان را باز کنند، می بینیم که سرگردانی و گریزشان را اختلافات دامنه دار این دو می دانند. توافق کرده اند بعد از عروسی دخترشان طلاق بگیرند و الان سه سال است که این گونه زندگی می کنند. زن پشتوانه مالی ندارد و مرد از تنهایی مطلق می ترسد! فقط خوشحالی شان به این است که دخترشان ازدواج می کند و به خاطر شرایط آنها بدبخت نمی شود. هر بار که خانواده دامادشان به منزل آنها می آید تئاتر صمیمیت بازی می کنند!
ساده ترین تعریف از طلاق عاطفی این است که زن و شوهر با قهر در یک محیط زندگی می کنند. زن غذا می پزد، لباس ها را می شوید، به فعالیت های معمول روزانه خود می پردازد و… مرد هم به سر کار می رود، پول قبض های آب و برق و… را می دهد، ولی انگار ساعت زندگی شان روی دقیقه قهر متوقف شده باشد.
دیگر حتی دعوا هم نمی کنند، حرف طلاق هم نمی زنند، قدرت تصمیم گیری برای خروج از این مکث قهرآلود هم ندارند. مرد جلوی تلویزیون خوابش می برد و زن در یک اتاق مجزا می خوابد. نه عشقی است، نه تنفری. مثل دو مسافر بنا به شرایطی که درگیرش هستند عجالتاً تداوم همین شکل زندگی را به نفعشان می پندارند و در «مسافرخانه تحمل» به سر می برند.
از حرف مردم ترس دارند، نمی دانند پیامدهای بعد از طلاق چه خواهد بود؟ زن می گوید اگربدون پول و بی پناه بمانم چه می شود؟، مرد می گوید تکلیف بچه ام چه می شود؟، یکی از طرفین به قدرت مالی دیگری نیازمند است، خلاصه دلایل متعددی وجود دارد که یک مکث قهرآلود را تداوم می بخشد. از آن سو تلاشی هم برای وصل دوباره صورت نمی گیرد. زندگی در برزخ آدم ها را تصاعدی داغان می کند.
ازدواجی که خودمان بر خودمان تحمیل کردیم!
سعید 38 ساله در حالی که دستان سردش را دور لیوان چای حلقه کرده و چشمان سبز سرخش را به نقطه ای نامعلوم دوخته است، خاطرات سال های جوانی و ازدواجش را در ذهن ورق می زند. با این که 38 ساله است، اما چروک های عمیق گوشه چشمش و رگ های سرخ چشمانش که گواه رنج و گریستن طولانی است، او را مسن تر از سنش نشان می دهند. حالا دیگر در گذر سال های طلاق عاطفی گریه را هم فراموش کرده و تنها در دل می گرید.
خودش می گوید یک ازدواج تقریباً اجباری را تا به امروز که 14 سال می شود، تحمل کرده است. همسرش بارها و بارها رودرروی او گفته که هیچ علاقه ای به او نداشته و ندارد. ضمن این که به صورت ارثی از بیماری افسردگی رنج می برد.
خودش هم بعد از یک شکست سخت عاطفی به سفارش فامیل تن به این ازدواج داده، تا غائله قبلی ختم شود، درحالی که از چاه به چاله ای عمیق تر افتاده است. اشتباه بزرگ ترشان به گفته خودش این بوده که به سرعت بچه دار شده اند. وی می گوید: «تنها چیزی که من و همسرم را زیر یک سقف نگه داشته دخترمان است. البته خیلی وقت ها هم شک می کنم که تداوم این وضعیت به نفع دخترمان باشد. هر روز جنگ و دعوا داریم و در بین دعواها کلام های رکیکی ردوبدل می شود. دخترم ناراحتی اعصاب گرفته و تحت نظر پزشک است.» از سعید سؤال می کنم: «برای تعدیل شرایط و ایجاد علاقه در قلب همسرتان چه کار کرده اید؟» وی پاسخ می دهد: «گاه سکوت کرده ام، گاه به بزرگ ترهای فامیل متصل شده ام، گاه کتک زده ام و گاه هم کتک خورده ام (آخرین بار از مچ دستم شکست!) کادو خریده ام، شرایط زندگی را بهتر کرده ام، اما هیچ تأثیری نداشته است.
سه بار تا پای طلاق رفته ایم، دفعه آخر همسرم به گریه افتاد.
– گریه اش از سر مهر و تلاش برای بازگشت بود؟
– فکر نمی کنم. اصالت ما به یکی از روستاهای… برمی گردد. اگر زنم طلاق بگیرد، برایش از لحاظ جامعه سنتی زادگاهمان چهره خوشایندی ندارد. برای رهایی از پیامدهای طلاق به این نتیجه رسیده، زیر یک سقف مثل مسافران یک مسافرخانه زندگی کنیم بهتر است، تا این که نیش و کنایه های مردم را تحمل کند.
– دلیل اتصال دوباره شما چیست؟
– من دخترم را دوست دارم. نمی خواهم از دیدنش محروم شوم، چون دخترم هم با مادرش می ماند. می خواهم آن قدر به او محبت کنم که فردا در دوران نوجوانی و جوانی دچار کمبود عاطفی نشود و در دام غریبه ها نیفتد.
– الان در شرایط جنگ و دعوا فکر می کنی چنین هدف هایی محقق شود؟
سعید در حالی که با دو دست شقیقه هایش را محکم فشار می دهد و پوست صورتش گر گرفته، پاسخ می دهد: «به خدا دیگر فکرم کار نمی کند. خودم را به موج های سرنوشت سپرده ام!»
سعید اخیراً به ازدواج موقت هم فکر کرده و شاخه بزرگ تری از مشکلات را آغاز کرده است. به راستی قطار زندگی سعید در کدام ایستگاه از نفس می افتد؟
فاصله بین انتظارات و خواسته ها در قهر زوجین
دیدگاه جامعه شناسان و روانشناسان نسبت به طلاق عاطفی کمی متفاوت است. روانشناسان سرخوردگی احساسات و عواطف را دلیل بروز طلاق عاطفی می دانند و جامعه شناسان معتقدند فاصله افتادن بین انتظارات و خواسته های زوجین به طلاق عاطفی می انجامد.
مجید کاشانی دکترای جامعه شناسی و عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد تهران مرکز برایمان می گوید: «الگوهای زناشویی در جوامع صنعتی و جوامع شرقی تفاوت های فاحشی دارند. در جوامع شرقی در حال توسعه از دیرباز آنچه تعیین کننده روابط زن و مرد چه در داخل و چه در خارج بوده است، رابطه تنگاتنگی با دستورالعمل های دینی و ارزشی دارند. رابطه بین زن و مرد در خانه از ابعاد اقتصادی، عاطفی، فرزندآوری و تربیت و نگهداری فرزندان قابل بررسی است. معمولا زوجین جوان به مدل های پیش روی خود در امر زناشویی تأسی دارند. مدل روابط عاطفی زن و مرد با یکدیگر تا اندازه زیادی برگرفته از الگوهای تربیتی زمان کودکی و نوجوانی شان، نوع تعامل پدر و مادرهایشان و نیز نوع تعامل خودشان با والدین در زمان کودکی و نوجوانی برمی گردد. حدود، شیوه ها و ابزارهای تعامل عاطفی بین زن و شوهر از جمله مواردی است که توسط مدل سنتی نه نوشته بلکه نانوشته از پدر و مادر به زوجین جوان منتقل می شود. بخش عمده روابط عاطفی زن و مرد برگرفته از مدلی است که از پیشینیان به ارث رسیده و بخش کمتری به شرایط و روابطی برمی گردد که خودشان در زندگی مشترک بنا می گذارند. در طلاق عاطفی سوال اساسی ما باید این باشد که آیا نظام اجتماعی و نظام سنتی خانواده مدل های منسجم و قابل فهمی را به خانواده ها دیکته می کند یا خیر؟ متاسفانه در زمان حال دامنه دار شدن خواسته ها و بعضا نابرابری توان زوجین در برآورده کردن خواسته های دیگری منطبق بر الگوهای سنتی نیست و مدل های دیگری که از طریق امواج رسانه ای ورود پیدا کرده اند، جایگزین شده اند و یا زوجین نسبت گذشتگان انتظارات دیگری از همسر خود دارند.»
وی علائم طلاق عاطفی را این گونه برمی شمرد: «عدم توجه به خواسته های همسر و سرکوب شدن خواسته ها، تحلیل ساعات گفت وگو، به تعویق افتادن کارکردهای خانواده و مخدوش شدن نقش های اعضای خانواده و…
بنابراین جامعه شناسان معتقدند به صرف زخم خوردن احساسات و عواطف طلاق عاطفی رخ نمی دهد، هر چند شرط لازم است، ولی تنها دلیل کافی برای بروز طلاق عاطفی نیست.
جامعه شناسان معتقدند فاصله افتادن بین تعهدات زن و شوهر و نیز نقش و وظیفه ای که در خانه به عهده آنهاست، رفته رفته به چالش بزرگی می انجامد.»
کاشانی مدل های وارداتی در روابط زن و شوهر را تخریب کننده کارکردهای هویت در خانواده های سنتی کشورهای در حال توسعه معرفی کرده و می گوید: «متاسفانه مدل های سنتی ازدواج به شدت تضعیف شده و آن عده ای که صرفا مدل های وارداتی را سرلوحه روابط عاطفی زناشویی خود قرار می دهند دچار آسیب های زیادی می شوند.»
وی در تکمیل صحبت هایش می گوید: «هرگاه هدف های مشروع دارای ابزارهای مشروع نباشد، فرد دچار نابهنجاری ها و کژ رفتاری ها خواهد شد. اگر خواسته ها و انتظارات فراتر از توان زوجین باشد به ورطه ایده آل گرایی می افتیم. ضعف قدرت تصمیم گیری و نهایتا عدم توانایی برآوردن این خواسته ها و آرمان ها نهایتا منجر به طلاق عاطفی خواهد شد.»
محبت کلامی خط خورده است!
16 سال است که با هم زندگی می کنند. یک پسر دوم دبیرستانی و یک پسر دوم دبستانی دارند. ماجرا از این جا شروع شد که مرد مهرماه سال گذشته تصمیم گرفت یواشکی پدر و مادرش را به سفر زیارتی سوریه و کربلا ببرد. همه چیز را مهیا کرده و برای توجیه غیبتش به همسر خود گفت: «ماموریت کاری دارم!»
مرد استاد دانشگاه و فرد منضبطی به حساب می آید. همه خریدهایش را لیست می کند و حتی خیلی چیزها را تا مدتها نزد خودش نگه می دارد.
چند ماه بعد وقتی زن خانه را تمیز می کرده و سر جارو برقی را وارد کمد می کند، یک مرتبه یکی از برگه بلیط ها به سر جارو می چسبد، لیست خریدها هم بیرون می افتد! برای او هیچ هدیه ای خریداری نشده بود و از همه بدتر دروغ بزرگی آشکار شد. شوهرش هرگز ماموریت نبوده است!
حالا بیش از نیمی از سال می گذرد که زن در خانه مادرش به سر می برد. مهرش را به اجرا گذاشته و مصرانه می گوید: «تا بخشی از اموالش یا یکی از دوخانه ای را که دارد، به نامم نزده برنمی گردم!»
به او می گویم: «برگرد سر زندگیت! حالا شانس آوردی پای غربیه ای در میان نیست. به هر جهت برگردی و سنگر را حفظ کنی بهتر نیست؟!»
اما چه شرایطی باعث شده که مرد این سفر را مخفی نگه می دارد؟! خیلی قبل تر از این ماجرا یکی و دوسالی بوده که تحت طلاق عاطفی روزگار می گذرانده اند. هر دو شاغلند و برای دیر آمدن درگیری های شغلی شان را بهانه کمتر دیدن و کمتر صحبت کردن قرار داده بودند. اما زن ته دلش را که باز می کند به این جمله تاکید دارد: «شوهرم نسبت به من محبت کلامی ندارد. حتی منتظر نبودم هدیه ای دریافت کنم. می خواستم قدردان زحمات من در خانه باشد. می خواستم با روی خوش پذیرایم باشد. در شرایط سختی که هم کار می کردم و هم خانه داری دو پسرم را از آب و گل درآوردم، ولی او مرا خط زد. حتی سال آخر نفقه هم نمی داد و گاه کتکم می زد. خانواده خودش را بهانه کرده بود و کار به جایی رسید که گفت باید دو، سه شب پیش پدر و مادرش باشد! گفتم: وضع مالیت که خوب است. چرا برایشان پرستار نمی گیری؟! ولی او گوشش به این حرف ها بدهکار نبود. همه این ها بهانه اش برای فرار از خانه بود. ما دیگر هیچ حرفی برای گفتن نداشتیم. فقط شام می خوردیم و می خوابیدیم!»
مهارت ایفای نقش متقابل را بیاموزیم
زن معلم است و با دخترش زندگی می کند. شوهر نیمه شب همچون شبحی در تاریکی به خانه می آید و صبح بی آن که چشم به چشم همسر و فرزندش شود از خانه می رود. شوهر مشکل اعتیاد و بیکاری دارد. چون اجاره خانه را زن می پردازد، دخترشان را زن نگهداری می کند و مرد فقط به صورت نمادین اسمش روی این خانه و زن و فرزند است. وقتی می خواهند خانه اجاره کنند می گویند شوهرت کجاست؟ وقتی بخواهند در آینده دختر شوهر بدهند، از پدرش می پرسند! بنابراین زن چاره ای جز تداوم این طلاق عاطفی ندارد. مرد هم نیاز به سر پناهی دارد که از خوش شانسی برایش فراهم شده است. سال ها در پی هم می آیند و می روند و شادی زندگی سه نفر دربند اجبارها پای منقل بی مسئولیتی پدر خاکستر می شود.
همایون قسمتی، روانشناس و مدرس دانشگاه کردستان معتقد است فرزندان در سایه والدین امنیت روانی پیدا می کنند و فرزندان از خاستگاه خانه احساس آرامش می گیرند. وی می گوید: «در طلاق عاطفی اولین آسیب مشهود این است که احساس آرامش از خانه رخت بر می بندد و فرزندان دچار ناامنی می شوند. در شرایط طلاق عاطفی فرزندان از هم گسیختگی بنیان خانواده را تجربه می کنند، چرا که بین والدینشان خبری از روحیه همکاری نیست و تنها رفتارهایی صورت می گیرد که خالی از عاطفه و بدون محتوا بوده و توام با روحیه تخریب گرایانه و تهدیدآمیز است.»
این روانشناس به وضعیت آشفته شخصیتی فرزندان چنین خانواده هایی اشاره کرده و می گوید: «فرزندان چون رویه واحدی از والدین دریافت نمی کنند. دچار ابهام و خلا شده و از بیگانگان الگو می گیرند. به این ترتیب در آینده نشانه های بارزی از پرخاشگری، بزهکاری و زندگی پر از دغدغه و نگرانی را به همراه خود دارند. این وضعیت حتی از وضعیت فرزندان طلاق رسمی وخیم تر است!»
این روانشناس صراحتا می گوید: «ازدواج و طلاق همراه هم متولد می شوند. پس باید هر لحظه از بذر ازدواج مراقبت کرد تا به دره طلاق نیفتیم.»
قسمتی معتقد است زمانی پاکدامنی و زندگی شرافتمندانه در کنار هم از نگاه دینی و اسلامی محقق خواهد شد که از شرایطی تفاهیم آمیز بین همسران تابعیت داشته باشد. تفاهم به معنای تحمل تفاوت هاست در حالی که خیلی افراد به بله قربان گفتن ترجمه اش می کنند. معمولا زندگی هایی که بدون شناخت و در پی یک هوس زودگذر رقم می خورد، پس از مدتی به دره طلاق می انجامد.»
قسمتی برای پیشگیری از طلاق عاطفی راهکار آموزش مهارت زندگی را در اولویت دانسته و می گوید: «آموزش مهارت خودشناسی، خودآگاهی، اعتماد به نفس، عزت نفس، مهارت ایفای نقش متقابل باید در دستور کار قرار بگیرند.»

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است

ارسال نظر


آخرین موضوعات