کد خبر: 13117 | تاریخ انتشار: ۲۳:۱۷:۴۶ - سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۵ | بدون نظر | |

هزار و یک پیامد طلاق در سن پایین

محمد زاهدی اصلدلیل اینکه قبل از ۳۰ سال طلاق صورت می‌گیرد به این مساله باز می‌گردد که به احتمال زیاد انتخاب افراد انتخاب درستی نبوده است. به همسان همسری و ویژگی‌های مشترک در حدی که مورد انتظار است توجه نشده است. دلایلی مانند تحمیلی بودن ازدواج، احساسی بودن آن و بدون مطالعه بودنش، باعث شده‌اند که ازدواج به موفقیت نرسد. ازدواجی که پشتوانه منطقی نداشته باشد به موفقیت نمی‌رسد.
درست است که نمی‌توان دو انسان را یافت که کاملا شبیه یکدیگر باشند ولی برای یک ازدواج موفق لازم است که قرابت‌هایی از نظر روانی، اجتماعی و اقتصادی وجود داشته باشد. این قرابت‌ها امکان رسیدن به توافق را در زندگی مشترک به وجود می‌آورد و از اختلاف‌هایی که به وجود می‌آید، می‌کاهد. در نقطه مقابل هرقدر فاصله زیاد شود از امکان رسیدن به تفاهم کاسته می‌شود و به همین دلیل احتمال از هم پاشیده شدن زندگی افراد افزایش می‌یابد. متأسفانه این مساله به میزان زیادی در جامعه ما مشاهده شده و برای کاستن از آن لازم است که آموزش‌های لازم به جوانان داده شود. باید آموزش‌ها و راهنمایی‌ها که جوانان را برای زندگی مشترک آماده می‌کنند در برنامه‌های مختلف گنجانده شوند. نحوه ارائه این آموزش‌ها هم از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. هرقدر این آموزش‌ها با زبان نرم و روی گشاده‌تری به افراد ارائه شود می‌تواند تأثیر بیشتری بر آنها بگذارد. اما در صورتی که این آموزش‌ها با زور و تحمیل باشند تأثیرگذاری لازم را نخواهند داشت. با زبانی درست می‌توان جوانان را راهنمایی کرد تا انتخابی مناسب‌تر داشته باشند. هرقدر که انتخاب افراد درست‌تر باشد احتمال از هم پاشیده شدن نهاد تازه تأسیس خانواده کمتر است. این آموزش‌ها یک راه مناسب برای بقای زندگی‌ها هستند. در حال حاضر یکی از مهم‌ترین مشکلاتی که در جامعه ما وجود دارد این است که از هر چهار ازدواج یکی از آنها به طلاق می‌رسد. زمانی که به آمارهای غیررسمی رجوع می‌کنیم، می‌بینیم که حتی مشکل از این هم وسیع‌تر است، زیرا آمارهای غیررسمی از یک طلاق به ازای یک ازدواج سخن می‌گویند. به دلیل وسعتی که این مشکل دارد آموزش‌های قبل از ازدواج ضروری می‌شوند.

یکی «من» شد دیگری «نیم‌من» شود

بعد از ازدواج زوجین باید تفاوت‌ها را بپذیرند. قدیمی‌ها می‌گفتند اگر یک فرد «من» می‌شود دیگری باید «نیم‌من» شود تا زندگی مشترک بتواند دوام داشته باشد. اما متأسفانه در نسل حاضر روز به روز این مساله کمرنگ‌تر می‌شود و هر دو نفر تبدیل به «من» می‌شوند. این «من» شدن‌ها باعث می‌شوند که دو نفر نتوانند با یکدیگر کنار بیایند و دوام زندگی آنها زیاد نباشد. یکی از پیامدهای مهم این مساله که جامعه را متضرر کرده این است که قبح طلاق در جامعه ما ریخته شده است و افراد با کوچک‌ترین مشکلی به سراغ طلاق می‌روند. البته منظور این نیست که طلاق کار اشتباهی است و نباید اصلا باشد. طلاق هم یک راه‌حل است که باید در جای درست از آن استفاده کرد. در حوزه مددکاری اجتماعی گاهی به مواردی برمی‌خوریم که طلاق تنها راه نجات یک خانواده است. در جامعه ما از گذشته‌های دور طلاق صورت خوشی نداشته است و به عنوان یک تابو به آن نگاه می‌شده است. اما زمانی که طلاق تبدیل به یک رفتار عادی و طبیعی در جامعه شود و قبح آن شکسته شود، افراد با کوچک‌ترین مشکلی به سراغ طلاق خواهند رفت. این باعث همه‌گیر شدن طلاق در جامعه می‌شود که پیامدهای ناخوشایندی را به همراه دارد. پیامدهای این مساله هم خانواده و هم جامعه را متضرر می‌کند. به همین دلیل لازم است که نهادهای مختلف در این زمینه دست به کار شوند و آموزش‌های لازم را به جوانان بدهند. متأسفانه در حال حاضر در هیچ‌یک از نهادهای اصلی این آموزش‌ها وجود ندارند. خانواده‌ها باید جوانان را برای ازدواج آماده کنند و نیز سایر نهادها مانند آموزش و پرورش هم که باید نقش خود را در این زمینه ایفا کنند. جوانان و نوجوانان جامعه ما آستانه تحمل پایینی دارند. همین آستانه تحمل پایین در کنار بالا بودن توقعات و انتظارات شرایطی را به وجود می‌آورد که از بقای زندگی‌ها کاسته می‌شود. یکی از نتایج این مسائل از هم پاشیده شدن زندگی‌ها در سال‌های اول است. از آنجایی هم که سن ازدواج در جامعه ما بالا رفته است، بسیاری از زندگی‌ها قبل از سی سال،یعنی در سال‌های اول، از هم می‌پاشند.

مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد

تجربه تلخ زیر سی سال می‌تواند تمام زندگی یک فرد را تحت تأثیر قرار دهد. شکست و طلاق در جوانی و سن زیر سی سال باعث می‌شود که جرأت و جسارت برای تجربه دوباره زندگی مشترک کاهش پیدا کند. قدیمی‌ها می‌گفتند مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد. این ضرب‌المثل به همین وضعیت اشاره دارد که جوان شکست‌خورده در ازدواج از ازدواج مجدد می‌ترسد و از آن فرار می‌کند. بعضا هم مواردی مشاهده شده‌اند که افراد بعد از طلاق دیگر سراغ ازدواج و زندگی مشترک نرفته‌اند و تا پایان عمرشان مجرد مانده‌اند. طلاق با خود پیامدهای ناخوشایند دیگری را برای جامعه به همراه دارد که از آن جمله می‌توان به تجرد و شکل‌گیری خانواده‌های تک نفره اشاره کرد. این خانوارهای تک‌نفره به‌شدت در جامعه ما در حال افزایش هستند و آن‌گونه که آمار رسمی بیان کرده است بالای یک میلیون خانوار تک نفره در کشور ما وجود دارد. بخش زیادی از این خانوارهای تک نفره جوانانی هستند که یا هیچ‌وقت ازدواج نکرده‌اند یا یک بار تجربه شکست در زندگی مشترک را داشته‌اند و همین باعث شده که دیگر سراغ ازدواج و زندگی مشترک نروند. تجربه تلخ شکست در زندگی مشترک در سن پایین، جرات و جسارت را از افراد می‌گیرد و باعث می‌شود آنها تنهایی را به زندگی مشترک ترجیح دهند. خروجی این گرایش به تنهایی، فروپاشی خانواده است. از پیامدهای این مساله این است که به مرور زمان خانواده معنا و مفهوم خود را از دست می‌دهد و تبدیل به خانوارهای تک نفره‌ای می‌شود که تعدادشان هم در جامعه ما در حال افزایش است. امروزه می‌توان تعداد زیادی از افراد را مشاهده کرد که با حیوانات زندگی می‌کنند و محبت خود را نثار حیوانات شان می‌کنند.

محمد زاهدی اصل * مددکار اجتماعی و استاد دانشگاه

منبع: روزنامه آرمان

RelatedPost

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است
کلمات کلیدی این خبر: , , ,

ارسال نظر


آخرین موضوعات