کد خبر: 15389 | تاریخ انتشار: ۱۱:۳۹:۴۶ - پنج شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۶ | بدون نظر | |

ضرورت تخصص نگری در آسیب های اجتماعی؛ نقشه راه نداریم!

اخلاق، انسان دوستی، دلسوزی و مدارا نسبت به هم نوع و دیگر آموزه های ارزشمندِ انسانی، اخلاقی و دینی، به دستِ انسان های پست و دور افتاده از تربیتِ انسانی، در حال مسخ شدن است.
در دین مبین اسلام که حقیقتاً دینِ رحمت و مهربانی است، رعایتِ حقوقِ زیستی و غیرِ زیستیِ کوچکترین و نازل ترین جانداران و مخلوقات نیز مورد توجه قرار گرفته و در این خصوص توصیه های موکد و بیّنی بیان شده است.

* غبار غلیظ فراموشی بر انسانیت
حال، در عصرِ حاضر با پیشرفت های برق آسای بشر در بسیاری زمینه ها، گویی رفته رفته غبارِ غلیظِ فراموشی، درحالِ فرو نشستن بر انسانیت و فطرت الهیِ انسانهاست.
اگرچه اکثریتِ جامعه ایران نسبت به بروز حوادثِ اخیر، ابراز تنفر نمودند و شبکه های اجتماعی نیز مشحون از حسِ همدردی با خانواده های قربانیان و اعلام انزجار نسبت به عاملینِ این وقایعِ تاسف بار بودند اما متاسفانه افزایش این نوع رفتارها در سطح جامعه کنونی ما، غیرِقابلِ انکار است. این قبیل اتفاقات حتی اگر به صورت نادر و موردی، به وقوع بپیوندد، برای یک جامعه اخلاق مدار و دین مدار که مدعیِ اجرایِ دستوراتِ نورانی و رحمانیِ دین اسلام است، بسیار ناپسند و البته خطرآفرین است.

* معضل کمبودهایِ شخصیتی و عقده های روحی و روانیِ فرو خورده و حل نشده در جامعه
واقعیت این است که ارتکابِ این رفتارهای بیمارگونه، از صاحبان عقل سلیم، بسیار بعید و دور از ذهن به نظر می رسد و لذا ریشه اینگونه ناهنجاری ها و آسیب های اجتماعی را باید در اختلالاتِ رفتاری، کمبودهایِ شخصیتی و عقده های روحی و روانیِ فرو خورده و حل نشده، جستجو نمود و موردِ مطالعه و آسیب شناسیِ جدی قرار داد. متاسفانه اغلب افرادی که به اینگونه اختلالات مبتلا هستند، به هیچ یک از معیارهای اخلاقی و انسانی پایبند نیستند.
آمارها نشان می دهد که در سال های اخیر، منازعات و درگیری های خانوادگی و اجتماعی ، افزایش چشمگیری یافته و این واقعیتِ تلخ، بیانگرِ وجودِ فاصله و شکافِ عمیق میان رفتار و عملکردهای ما و تعالیمِ انسان سازِ اسلام است.

* لزوم توجه به الگوهای رفتاری به خصوص دینی
در آموزه های اسلامی همواره بر گذشت نمودن از خطایِ یکدیگر و مدارا، مهربانی و سازش تاکید شده است و مسلمانان از نزاع و درگیری، جز در برابرِ دشمنان، برحذر داشته شده اند.
اکنون این سوال مطرح می شود که براستی در حالِ حاضر، چه بر سرِ اصول و بنیان های انسانی و مذهبی ما آمده که امروز به جای اینکه رفتارهایمان آیینه تمام نمایی برای انعکاسِ معارفِ هدایت گرِ دین اسلام به جهانیان باشد و در نوع دوستی و هم زیستیِ مسالمت آمیز، الگویِ رفتاری برای جهانیان باشیم، به عنوانِ عصبانی ترین مردمانِ دنیا شناخته شده ایم.
چگونه است که کوچکترین مسائلِ خانوادگی که به راحتی از طریقِ گفتگو، قابلِ حل هستند ،امروز به درگیری های خونین و در نهایت داغدار شدنِ خانواده ها و اندوهگین کردن فضای جامعه، منتهی می شوند؟ این مایه بسی تاسف است.

* ضرورت تخصص نگری در آسیب های اجتماعی
روان شناسان و متخصصانِ علومِ رفتاری باید پا را از مسائل و مفاهیمِ تئوری فراتر نهاده و با ارائه پژوهش هایِ کاربردی و ریشه یابیِ این رفتارهای بیمارگونه، با ارائه راهکارهای پیشگیرانه و درمان گرانه، ضمنِ هوشیار نمودنِ مسئولانِ تصمیم گیرنده در عرصه های اجتماعی و فرهنگی، به بهبودِ هرچه سریعتر ِوضعیتِ فعلیِ جامعه همت گمارند.
وقوع چنین اتفاقاتی در فضایِ حالِ حاضرِ کشور که ۹۰۰ تریبونِ نمازجمعه هر هفته به آگاهی بخشیِ مردم می پردازند و بیش از ۴۰۰ نهادِ فرهنگی عهده دارِ اشاعه و ترویجِ مولفه های فرهنگی هستند، نه تنها عجیب به نظر می رسد بلکه تامل برانگیز است و نیازمندِ بازنگری در اهداف و شیوه های ارائه مطالب و جذب مخاطبان و حتی ریشه یابی و بررسیِ بیشتر از سویِ متخصصینِ فرهنگی و سایرِ مسئولینِ امر، می باشد.
افزایشِ فاصله طبقاتی، میانِ اقشارِ مختلف جامعه، معضل بیکاری، تزلزل در بنیان های اعتقادیِ جامعه، افزایشِ روز افزونِ آمارِ معتادان و از سویِ دیگر رواج یافتنِ مواد مخدرِ جدید و تغییرِ ذائقه مصرف، بی بندوباری، کمرنگ شدنِ نقشِ بازدارندگی و تعالی بخشیِ معارفِ دینی و اخلاقی، پایبند نبودنِ بخشِ قابلِ توجهی از مردم به حقوق عمومی جامعه، شکستنِ حریمِ خصوصیِ افراد، زیرپا نهادن حق الناس در عرصه های مختلف و افزایش بی رویه تفسیرهای شخصی از مسائل دینی، از جمله علل و عواملِ بروزِ رفتارهای مخرب و خطرآفرین در سطح جامعه به شمار می روند.

* فقدانِ نقشه راهِ فرهنگی و نامشخص بودن وظایف و مسئولیت ها
مسئله حائز اهمیتِ دیگر در این رابطه که شاید تاکنون کمتر به آن پرداخته شده است، فقدانِ نقشه راهِ فرهنگی و نامشخص بودن وظایف و مسئولیت های هر یک از سازمان ها، ارگان ها و نهادهایِ متولیِ امور فرهنگی و همچنین عملکردِ نه چندان رضایت بخشِ رسانه های گروهی در آموزشِ رفتارهای پیشگیرانه و بالا بردنِ سطح آگاهیِ آحادِ جامعه می باشد که از مهمترین عوامل ایجاد و رشدِ آسیب های اجتماعی هستند.
باید معترف بود که در نظامِ تعلیم و تربیت هم، کارِ ریشه ای و بنیادینی در جهتِ آموزشِ مسائل گوناگونِ رفتاری ازجمله راه های غلبه بر خشم و عصبانیت، خودآگاهی، حفظ آرامشِ خود، مدیریت و تسلط بر موقعیت و خویشتن داری و بسیاری از مهارت های روان شناختیِ دیگر به صورتِ کارآمد و هدفمند، صورت نپذیرفته است.

* وظیفه سنگین نظام تعلیم و تربیت
در وضعیتِ کنونیِ جامعه ما که فشارهای اقتصادی و مشکلات معیشتی موجب شده است که والدین ساعات طولانی را برای تامینِ مخارج خانواده در محیط کار و به دور از فرزندان، سپری کنند و فرصت کافی برای آموزش، نظارت و کنترلِ هدفمند رفتارهایِ فرزندان خود را نداشته باشند، در چنین شرایطی نقشِ نظام تعلیم و تربیت و مدارس، به عنوان مکانی که فرزندان بیشترین و بهترین اوقات عمرِ خود را در آن سپری می کنند، یش از پیش اهمیت می یابد.
بسیاری از مفاهیم و مطالبِ کتب درسی دانش آموزان در مقاطع مختلفِ تحصیلی، باید مطابق با پیشرفت های تکنولوژی، به ویژه گسترشِ نفوذ و سیطره شبکه های اجتماعی، تغییر نیازها و علایق نوجوانان و جوانان، افزایش آسیب های اجتماعی، دستخوش تحولات بنیادین و مدبرانه گردد، تا بتوانیم با ارائه آموزش های صحیح، از همان سنین کودکی، با ارتقاء سطح آگاهیِ آینده سازان کشورمان، ضریبِ امنیت آنها را در برابرِ آسیب ها و خطرات اجتماعی و تهاجمات فرهنگی، افزایش دهیم و گام هایِ موثری را در جهت پیشگیری از ایجادِ زمینه های خطرساز در میان دانش آموزانِ امروز که مردان و زنانِ فردای این مرز و بوم هستند برداریم.

* جستجوی ریشه مشکلات اجتماعی نه در بیرون بلکه در ساختار درونی جامعه ما
نکته مهم دیگر در خصوصِ ریشه یابیِ این گونه ناامنی های روانی و اجتماعی، این است که نباید این نقیصه رفتاریِ جامعه را به پای دشمن نوشت. صرف نظر از اینکه، در شکل گیری و جهت دهیِ بسیاری از عوامل این اختلالات رفتاری، ردِ پای دشمن دیده می شود که از آن جمله می توان به مورد هدف قرار دادنِ کانونِ خانواده ها از طریقِ تولیدِ برنامه های ماهواره ای، تولید و پخشِ گسترده موادمخدرِ جدید و سهل المصرف و مواردِ دیگر اشاره نمود، اما با نگاهی موشکافانه و دقیق در می یابیم که ریشه این ناهنجاری های اجتماعی و روانی، بیش از آنکه ریشه در بیرون داشته باشند، از ساختارِ درونیِ جامعه ما نشات گرفته اند و باید از درونِ جامعه، علل و عواملِ اصلی را جستجو و درمان کنیم.
چشمُ هم چشمی، رقابت های منفی، حسادت، قانع نبودن به حق خویش، کینه توزی و قساوت، همه و همه زاییده بسیاری از باورهای غلط و فرهنگِ منحطِ اجتماعی است که در آن زندگی می کنیم و این ها همگی نشان دهنده فرسنگ ها فاصله از معارف دینی و اخلاقیِ ماست.
با بروزِ چنین وقایعِ تاسف باری، سوالاتی اساسی مطرح می گردد که از آن‌جمله می توان به موارد ذیل اشاره نمود :
– چه عواملی موجب شده است که جامعه تا این حد و درجه به انحطاط گرایش یابد؟
– کدام مولفه ها و تعلیمات در تربیت و اصلاحِ نسل آینده مغفول مانده و به فراموشی سپرده شده است؟
– چه کسانی در جهت پیشگیری از بروزِ این ناهنجاری ها و مقابله با آنها به وظایف شرعی و قانونیِ خود به درستی عمل نکرده اند؟
– پدران و مادران، معلمان و به طور کلی نظامِ تعلیم و تربیت، سیاست گذاران و برنامه ریزانِ نظام قضایی و فرهنگی، هریک در بروز این مخاطرات اجتماعی چه سهم و نقشی داشته اند؟
– آیا اگر یک نظامِ فرهنگی و اجتماعیِ یکپارچه و منسجم، نظم سیاسیِ جامعه را مدیریت می کرد، این گونه مفسده ها قابلِ کنترل نبود؟

* وظیفه خطیر متخصصینِ علوم رفتاری، تربیتی، اجتماعی و فرهنگی
هدف از مطرح نمودنِ این سوالات و سوالاتی مشابه، سردرگم نمودن افکارِ عمومی و پاک کردنِ صورت مسئله و در نتیجه گریز از ریشه یابی و حل معضلات و آسیب های برشمرده شده، نیست. بلکه هدف از طرح این سوالات این است که متخصصینِ علوم رفتاری، تربیتی، اجتماعی و فرهنگی با حساسیتی بیشتر و جدی تر از گذشته، به یافتن راه حل های مناسب و کارا بپردازند و زنگ های خطر را به موقع به صدا در بیاورند، تا از بروزِ حوادثِ ناگوار دیگر، جلوگیری به عمل آید و آرامش بیشتر بر جامعه حاکم گردد.
بی پرده باید گفت، مشکلات و معضلات بسیاری در جامعه کنونیِ ما وجود دارد که از آن جمله می توان به افزایش تعدادِ زنانِ خودسرپرست و بدسرپرست (که این گروه از زنان گرفتارِ مشکلات و هجمه های بسیاری از سویِ جامعه هستند که خود، نیازمندِ واکاویِ خاص و ریشه ای است)، فرزندانِ محصولِ طلاق و رها شده در جامعه، کودکان کار و خیابانی، پدیده تکدی گریِ حرفه ای و بسیاری از مفاسد اجتماعیِ دیگر، همه و همه نگرانی هایِ گسترده ای را ایجاد نموده اند و به طورِ جدی، سلامتِ اخلاقیِ جامعه را تهدید می کنند.
شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای اجتماعی کشور، مجلس شورای اسلامی و شوراهای شهر و روستا ، همه و همه باید برای هدفمند کردنِ نهادهای فرهنگی و اجتماعی بسیج شوند.
اگر اخلاق در جامعه نهادینه نشود، توسعه اقتصادی نه تنها بازدارنده و موثر نخواهد بود، بلکه با افزایش فاصله ها، به این مفسده ها دامن زده خواهد شد.

* لزوم پالایش تریبون ها و سایت ها و رسانه های ضد اخلاق و معنویت
باید توجه داشته باشیم، در کنارِ اصلاحِ بنیان های نظام تعلیم و تربیت که پیشتر به آن پرداخته شد، باید تریبون ها، سایت ها و شبکه ها و سایرِ رسانه هایی که اخلاق و معنویتِ جامعه را هدف قرار داده اند و سعی در دور نمودنِ مردم از معنویت و اخلاقیات دارند، از عناصرِ مخرب و منحرف، پاکسازی شوند.
هر شبکه، سایت، تریبون و رسانه، فراهم کننده فرصت و فضایی برای اصلاح و تربیت جامعه است و می بایست مدیریتِ آنها تحت نظارتِ یک دستگاهِ متمرکزِ سیاست گذار قرارگیرد تا جامعه بداند که در مقابلِ نابسامانی های اخلاقی و فرهنگی، کدام دستگاه نقشِ نظارتی و کنترلیِ اصلی را عهده دار می باشد؟
البته این نظارتِ متمرکز، توسطِ یک دستگاهِ مشخص، به معنای بی تفاوت بودنِ سایرِ ارکانِ نظام و جامعه در مقابلِ آسیب های اجتماعی نیست، بلکه مقصود این است که شناسایی، کنترل و مقابله با آسیب های اجتماعیِ کنونی با چنین روندِ رو به رشدی، مدیریت و سیاست گذاریِ متمرکز را از سوی یک دستگاهِ مشخص و معین می طلبد و برای اینکه این دستگاهِ سیاستگذار بتواند به صورت همه جانبه بر ناهنجاری های اجتماعی و فرهنگی فائق آید، یقیناً نیازمندِ همکاریِ متقابل و همسوییِ کامل با تمام نهادها و ارگان های تاثیرگذار و تصمیم گیرنده در حوزه های اجتماعی، فرهنگی و…. می باشد.

سید شهاب الدین چاووشی

استاد دانشگاه و معاون استاندار تهران

مظالب مشابه

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است

ارسال نظر


آخرین موضوعات