کد خبر: 16539 | تاریخ انتشار: 16:06:57 - پنج‌شنبه 30 آوریل 2020 | بدون نظر | |

تله های ذهنی خود را بشناسید-ملک دار

آسیه ملک دار( روان شناس بالینی و مدرس مرکز مشاوره دانشگاه تهران)

وقتی رشد را این گونه تعریف می کنیم که رشد یعنی فرایند مداومی که از لحظه انعقاد نطفه تا پایان مرگ همراه ماست. پس می توانیم بگوییم که رشد انسان هیچ گاه متوقف نمیشود و انسان ها همیشه در حال تغییر هستند و یکی از اصول ثابت همین اصل تغییر پذیری است. متاسفانه وقتی صحبت از رشد میشود خیلی ها به اشتباه رشد را فقط به جنبه ها ی جسمی یعنی افزایش قد و وزن محدود می کنند و از سایر ابعاد رشدی مانند رشد شناختی، اجتماعی، عاطفی وحتی معنوی غافلند.جفری یانگ معتقد است  هر کودک با ۲ ویژگی که شامل ۱) خلق و خوی منحصر به فرد که همان الگوی خواب، خوراک و .. است و ۲)  نیاز های هیجانی که شامل ۵ نیاز اساسی(دلبستگی ایمن، محدودیت های واقع گرایانه،هویت، خودکفایی، آزادی در بیان نیاز ها و احساست) می باشد، متولد می شود. و اینکه والدین بتوانند نیازهای کودک را بشناسند و تسهیل کنند در ذهن کودک طرحواره های سازگار شکل گرفته و کودک ما به سمت سلامت روان می رود و برعکس زمانی که این نیازها شناخته نشوند و یا در برآوردن آنها افراط و تفریط صورت گیرد و یا بازداری شوند کودک  ما به سمت عدم سلامت روان خواهد رفت. این طرحواره ها و تله ها اگر چه در دوران کودکی شکل می گیرند اما تا دنیای بزرگسالی همراه ما خواهند بود  و در افکار ، احساسات و شیوه برخورد ما در ارتباط با خودمان و دیگران اثر گذار می باشند.  طرحواره یعنی مجموعه باورها، خاطرات،تصاویر ذهنی، احساسات بدنی  و عاطفی در باره یک موضوع که از سالهای کودکی و یا قبل تر شکل گرفته و از ویژگی آن این است که ناکارآمد، ناسازگارمی باشد و برای بقا خود می جنگد.عواملی همچون ناکامی در ارضای سالم نیازهای هیجانی، ارضای بیش از حد نیازهای هیجانی، درک نکردن خلق و خوی کودک، استفاده از روش های ناسالم برای تغییر خلق و خو و ضربه های شدید روانی می توانند منجر به شکل گیری طرحواره های ناسالم در ما شوند و عواملی همچون سبک های مقابله ای،تحریف های شناختی،  می توانند طرحواره های ناسالم ما را تداوم ببخشند .در واقع طرحواره ها همان باورها و قالب های فکری ما هستند که بر اساس آن دنیا و اتفاقاتش را رصد می کنیم.شاید گاهی خودتان نیز از خودتان بپرسید که چرا این رفتار و این نوع واکنش را دارید اما دلیل بسیاری از رفتارهایتان را نمی دانید. به همین دلیل بک معتقد است ما آدم ها متفکران بدون فکر هستیم. همه ما فکر می کنیم اما گاهی غافلیم که این فکرها از کجا آمده اند و چه اثراتی بر روی زندگی ما می گذارند.اینکه در وجود همه ما انسان  ها بخشی است که طالب شادکامی، رضایت و خودشکوفایی است که متاسفانه در زیر همین غفلت ها، سوء استفاده ها ، بدرفتاری ها، کج رفتاری  و طرحواره های ناسالم گم شده اند.  و اینکه همه ما انسان ها نیازهای هیجانی داریم که سلامت ما در گرو ارضای این نیازهاست، شاید بیشتر ما را ترغیب کند که با شناختن تله های ذهنمان و طرحواره های ناسالمی که داریم علت بعضی از رفتارهای پابرجا اما نابجا و ناکارآمد خود را بدانیم. همان طور که گفتیم زمانی که در ارضاء این ۵ نیاز هیجانی افراط و تفریط صورت گیرد و همسو با خلق و خوی کودک برنامه ریزی نشوند. طرحواره های ناسالم شکل می گیرند. و وقتی این تله ها شکل گرفت ۳ راه متفاوت برای مقابله با این تله ها را در پیش میگیریم(تسلیم- حمله- ضدحمله).که صرفاً بتوانیم به صورت موقت ناامنی خود را کاهش دهیم .اما با تکرار این سبک های مقابله ای هر چه بیشتر تله های خود را تقویت می کنیم و بیشتر در آن گیر می افتیم. زمانی که شما راهکار تسلیم را انتخاب می کنید در واقع الگوهای غلط دوران کودکی خود را تکرار می کنید.اگر مدام نادیده گرفته شده اید، تحقیر شده اید و با شما بدرفتاری شده است متاسفانه در بزرگسالی هم به دنبال خلق همین موقعیت  ها خواهید بود. زمانی که از راهکار فرار استفاده می کنید احساسات خود را به نوعی سرکوب می کنید و با راهکارهای هیجان مدار ناسالم( همچون مصرف مواد، پرخوری و .) سعی می کنید از احساسات منفی که دارید رها شوید. اما با فرار کردن از احساساتمان فقط فرصت تغییر از آنچه که می توانستیم تغییر دهیم را از خود محروم کرده ایم. و زمانی که از ترفند ضد حمله برای تله هایی که دچارش هستیم استفاده می کنیم به گونه ای رفتار می کنیم که برتر هستیم و هیچ خطایی از ما سر نمی زند. زمانی که پشت این نقاب مخفی می شویم از داشتن یک رابطه صمیمانه عاجزیم و همیشه از درون احساس شکنندگی می کنیم.

به طور مثال نیازی به اسم آزادی در بیان احساسات و هیجانات داریم. یعنی کودک ما نیاز دارد افکار، نیازها و احساسات خود را به شیوه ای سالم بیان کند. و اگر این کودک در خانواده ای بزرگ شود که همیشه نظر، احساسات و افکار دیگران مهم تر از نیازهای خود فرد  بوده است و مدام با این پیغام روبه رو شود که (همه باید از تو رضایت  داشته باشند و می بایست با هر کسی کنار بیایی) طرحواره ای در ذهن کودک شکل می گیرد به نام مطیع بودن و فداکاری  بیمارگونه و باور فرد این می شود که الویت زندگی من دیگران هستند و من هیچ گاه نباید نیازهایم را مطرح کنم و اگر مطرح کنم خودخواهم. وقتی این باور در فرد تقویت شود رفته رفته نه تنها نیازهایش برایش اهمیت ندارد بلکه خود را نیز فراموش و بی اهمیت می داند. بنابراین این فرد یا همیشه نیازهای خود را انکار می کند و یا بیش از اندازه و بیمارگونه از دیگران مراقبت می کند.در واقع این طرحواره ناسالم ممکن است تا بزرگسالی با ما بزرگ شود. این گونه افراد همیشه منافع خود را فدای دیگران می کنند و گاه آن قدر به دیگران محبت افراطی می کنند که طرف مقابل دچار احساس گناه می شود.شاید از نظر احساسی بی تفاوت می شوند و واکنش های طبیعی خود را نسبت به اتفاقات سرکوب می کنند، احساس ناکارآمدی دارند افکار آنها به خوبی این احساس را نشان می دهد، معمولاً دودل و نامطمنند و برای تصمیم هایشان عاجزانه به دنبال نظر دیگران هستند. در واقع این گونه افراد هر کاری می کنند تا شخص مورد نظر را کنار خود نگه دارند.در صورتی که ابراز سالم این نیاز به ما یاد آور می شود که نیازهای ما به اندازه نیازهای دیگران اهمیت دارند.

 و یا نیاز هیجانی دیگر که پذیرش محدودیت واقع بینانه است. آدلر معتقد است بدترین خیانتی که والدین می توانند  به کودک خود داشته باشند این است که او را لوس تربیت کنند. که با این اتفاق سبک گیرندگی را در کودک خود تقویت می کنند و این فرد در بزرگسالی از زمین و زمان گله مند است.فرض کنید فردی در خانواده ای بزرگ می شود که بر عکس گروه قبلی بیش از اندازه به نیازهای خود بها می دهد و به نیازهای دیگران بی توجه است. و سبک مقابله ای و باوری که در فرد شکل می گیرد اصرار بر خواسته های خود و حذف دیگران و عدم همدلی است. این افراد هرگز مفهوم رابطه متقابل که در پیوستار بلوغ می باشد را نیاموختند. هیچ گاه در کودکی این محدودیت واقعی را یاد نگرفته و در بزرگسالی هم یاد نمی گیرد. اگر درگیر این تله ذهنی هستید به زودی اطرافیانتان از شما خسته می شوند و یا شما را ترک می کنند.چون خواسته های یک فرد خودشیفته هیچ گاه تمامی ندارد. این افراد بسیار دیگران را سرزنش می کنند. و توقع دارند که دیگران بر طبق معیارهای و استاندارهای آنها زندگی کنند.معتقدند که این دیگران هستند که مشکل دارند نه آنها. و عمده دلیل آن محدودیت های ضعیفی است که والدین وضع می کنند..داشتن محدودیت واقع گرایانه یعنی تعادل میان نیازهای دیگران و نیازهای خودمان اینکه گاهی یادبگیریم مسایل را از دید دیگران ببینیم و نسبت به نیازهای دیگران حساس باشیم. و به حقوق فردی و آزادی  دیگران احترام بگذاریم. و همواره به خودمان یاد آوری کنیم که رشد و انسجام و پختگی در این است که افراد محدودیت های خود را به اندازه کافی بپذیرند.

آسیه ملک دار( روان شناس بالینی و مدرس مرکز مشاوره دانشگاه تهران)

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است
کلمات کلیدی این خبر: ,

ارسال نظر


آخرین موضوعات