فرسودگی شغلی- مخاطره شغلی برای مددکاران اجتماعی.قسمت اول | سايت تخصصي مددکاری اجتماعی ایران 

کد خبر: 2162 | تاریخ انتشار: ۰:۰۱:۱۰ - شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۰ | ۲ نظر | |

فرسودگی شغلی- مخاطره شغلی برای مددکاران اجتماعی.قسمت اول

فرسودگی شغلی- مخاطره شغلی برای مددکاران اجتماعی

جان ال . هیگین
در دهه گذشته ، مفهوم فرسودگی بسیار مورد توجه قرار گرفت این مفهوم به ویژه در مورد مددکاران اجتماعی کاربرد بسیار دارد ، زیرا به طورکلی مددکاران اجتماعی بیشتر در معرض خطر ابتلای به آن هستند . مددکاران اجتماعی غالبا با احساس آرمان گرایی رسالت ، یا فراخوانده شدن برای کمک به دیگران ، و کارکردن در جایی که به اجبار ، تشریفا ت اداری زیادی می طلبد ، وارد این حرفه می شوند . این عوامل در آسیب پذیری مددکاران اجتماعی در مقابل فرسودگی موثرند. خطر ابتلا به فرسودگی در طول اولین سالهای آغاز به کاران مددکاران اجتماعی ممکن است بالا باشد ، به ویژه هنگامی که آنها با واقعیت های شغلی خود ، مددجویانشان و شایستگی خود به عنوان کارگزار مواجه می شود .فرسودگی با روش های متنوعی که نتایج مختلف در بر دارد توضیح داده شده است. من فقط ۳۱ سال دارم و احساس می کنم شغلی دارم که توانایی و انگیزه ام را سرکوب کرده است. امید وارم شغلی به دست آرم که (خود قدیمی ام ) را پیدا کنم ، شغلی که بتوانم با آن برای خودم فکر کنم ، نقشه بکشم و از مغزم مجددا استفاده کنم . رها شدن از فرسودگی سخت است ، اما می خواهم آن را انجام دهم. در اینجا از مددکاران قدردانی نمی شود ، مدیران به افراد زیر دست خود توجهی ندارند ، و باعث می شود که آنها فراری شوند. فقط شکست ها را خاطر نشان می کنند ، از این رو ، روحیه کار بسیار پایین می آید ، دست یافتن به ۱۰۰% برتری غیر ممکن است. بنابراین بعضی افراد از تلاش دست می کشند و برخی دیگر به دنبال فرصتی هستند تا به فعالیت خود ادامه دهند.
همان طور که از این نقل قول ها بر می آید ، فرسودگی برای کارگزاران حرفه ای ، سازمانها و مددجویان زیانبار و پرهزینه است. برای شخص کارگزار ، احتمال ابتلا به خستگی هیجانی و جسمانی ، افسردگی و ناراحتی های عمومی ، احساس بی پناهی و نا امیدی ، استعداد ابتلا به مشکلات جسمانی نظیر سردرد ، جراحت ، تشنگی زیاد ، خستگی ، درد های کمر و پشت بدن ، و احتمال به وجود آمدن مسایلی نظیر تعارضات زنا شویی و مصرف مواد مخدر و الکل وجود دارد.حاصل فرسودگی در سازمان، مددکار بی ثمر ، بیکفایت و ناکار آمد ، روحیه کاری پایین ، کار گریزی و غیبت های مکرر از محل کار است . فرسودگی از منظر مسایل مددجویان ، موجب غیر انسانی شدن ، غیر شخصی شدن و بی ملاحظه شدن خدماتی می گردد که به مددجویان عرضه می شود. با این وجود ، فرسودگی هنوز مفهومی نیست که به روشنی تعریف شده باشد و نیز الگوی نظری خاصی ندارد که به روشنی بیان شود. این مقاله تعاریف فرسودگی را بررسی می کند ، متغیر های سهیم در آن را مشخص می نماید و به وسیله افراد و بنگاه ها ، راهبرد هایی را برای پیشگیری و مداخله مورد بررسی قرار می دهد . با شناختن متغیر های شخصی ، سازمانی و اجتماعی که در فرسودگی سهیم اند کارگزاران برای پیشگیری و تخفیف آن از آمادگی بیشتری برخوردار خواهند بود.

تعریف فرسودگی:
ظاهرا اولین بار فروید نبرگر روان کار ، اصطلاح فرسودگی را به کار برد. از نظر او ، فرسودگی عبارت است : خستگی عاطفی فراهم آمده از شرایط مربوط به کار . فروید نبرگر (۱۹۷۴) در بررسی فرسودگی بر روانشناسی فردی تمرکز کرده و انواع شخصیت های مستعد ابتلا به فرسودگی را مشخص می کند : مددکار فداکار که کار بسیار زیاد را با حجم بسیار زاید می پذیرد ، مددکار بیش از حد متعهد که زندگی بیرونی اش رضایت بخش نیست و مددکار اقتدار جو که به کنترل وسیع تر شغلش نیاز دارد (کارجر ، ۱۹۸۱ ) . هرچند فروید نبرگر نقش ویژگی های فردی را برجسته تر می کند ، اما مفهوم سازی او از فرسودگی به تعاملات بین فرد و محیط توجهی ندارد. ماس لاک و پینز ، رویکرد گسترده تری به فرسودگی در پیش گرفته اند (پینز و ماس لاک ۱۹۷۸، ماس لاک ۱۹۷۸، ماس لاک۱۹۸۲، ماس لاک ۱۹۸۲ پینز آروسن و کافری ۱۹۸۱) آنها چشم انداز اجتماعی روانشناختی از فرسودگی ارائه کرده اند که رابطه بین افراد و محیط کارشان را مورد بررسی قرار می دهد . ماس لاک بر اساس بررسی های بی شمارش چنین نتیجه گیری می کند. فرسودگی را بر حسب منابع اجتماعی و موقعیت فشار های روانی مربوط به شغل بهتر می توان درک کرد (و بنابراین بهتر درمان می شود) . گرچه متغیر های شخصیتی در تحلیل های نهایی دخیل اند ، اما شیوع این پدیده و دامنه بسیار متفاوت کارمندان متاثر از آن حاکی از آن است که بهتر است تحقیق برای یافتن علت ها به جای توجه به شناسایی کارمندان بد ، به شناسایی موقعیت های بدی سوق داده شود که افرادی بسیاری در آن موقعیت ها به خوبی عمل می کنند (ماس لاک ، ۱۹۷۸ ض ۱۱۴)
از نظر ماس لاک فرسودگی عبارت است از :
سندرم خستگی هیجانی ، شخصیت زدایی و کاهش موفقیت فرد ، که عمدتا برای افرادی که به نوعی از انواع یارگیری مشغول هستند ، اتفاق می افتد ، فرسودگی پاسخی است به فشار هیجانی مزمن ناشی از سروکار داشتن با دیگران ، وقتی که آنها با مسئله یا مشکل مواجه می شوند (ماس لاک ، ۱۹۸۲ ، ص۳).
متغیر های مورد توجه در رویکرد فرسودگی عبارتند از : ۱) ویژگی های شخصی کارگزار ۲) محیط کار با توجه به حمایت مافوق و همکاران و نیز مقررات و قواعد بنگاه .و ۳) مددکاری واقعی با تک تک مددجویان.
کارجر (۱۹۸۱ ) استدلال می کند که فرسودگی حرفه ای ، در جامعه ، بسیار شبیه به بیگانگی صنعتی است که مارکس آن را تعریف کرده بود. در نظریه مارکس فرسودگی و عدم رضایت دستاورد منطقی نظام سرمایه داری اند ، که در آن کارگران نسبت به کارشان بیگانه می شوند. فرسودگی و عدم رضایت ((واکنش هایی در مقابل تجزیه کار ، رقابت درون محیط کار و از دست دادن استقلال کارگر است))( فاربر ۱۹۸۳ ، ص۸) . تحلیل مارکسیستی از طریق وسعیت به مرجع فرسودگی ، کمک های قابل توجهی به مفهوم سازی کمک های فرسودگی در میان مشاغل یارگیری می نماید. به طوری که می تواند موضوع های جامعه را در سطح گسترده تری از قبیل این که ساختار کار در جامعه چگونه است و چقدر ارزش دارد تحت پوشش قرار دهد با وجود این همانطور که فاربر (۱۹۸۳) خاطر نشان کرده است ، مشاغل یارگیری از دیدگاههای مختلف منحصر به فردند و ظاهرا تحلیل طبقه ای نقش مشاغل یارگیری در درون جامعه کافی نیست.
این رویکردهای متنوع به فرسودگی مشخصا نشان می دهند که صاحب نظران درباره ماهیت خاص فرسودگی و علل آن اتفاق نظر ندارند. اما با وجود این ، به نظر می رسد که همه بر این عقیده اند که نشانه های فرسودگی شامل مولفه های انگیزشی ، جسمانی و هیجانی است.
با توجه به این موارد بهتر است فرسودگی را نوعی فشار مرتبط با کار بدانیم. ((نتایج تنش تجربه شده- هیجانات و رفتارهایی که از پاسخ طبیعی فرد دور می شوند)) (فایاراتن ، تری پودی و چس ، ۱۹۸۳) نارضایتی شغلی یکی دیگر از فشارهای مرتبط با کار است ، اگر چه با فرسودگی مرتبط است اما مفهومی است که از فرسودگی متمایز است. فرسودگی به عنوان یک فشار ، حداقل سه نتیجه را به دنبال دارد. اولین نتیجه فرسودگی خستگی هیجانی و فقدان نیروی هیجانی برای بهره گیری از آن و کمک به دیگران است. دومین نتیجه فرسودگی شخصیت زدایی است ؛ این در حالت فرد با شیوه های سنگدلانه ، یا بیتفاوتی و با خشونت غیر انسانی به دیگران پاسخ می دهد ، که اصطلاحا به پاسخ منفی معروف است و فقدان توجه و مراقبت در آن به چشم می خورد. سومین نتیجه فرسودگی ، احساس کاهش پیشرفت شخصی است:
یاریگران این احساس آزار دهنده را دارند که توانایی شان در برقراری ارتباط با مددجویان کافی نیست ، و این امر ممکن است باعث شود که آنها ((شکست) را بر خود تحمیل کنند(ماس لاک ۱۹۸۲ ، ص ۳-۶). در حالی که توافق در مورد فرسودگی به عنوان یک مفهوم در حال گسترش است، در مورد عوامل کلیدی یا عوامل تنش زدایی که در ابتلا به فرسودگی نقش مهمی دارند ، توافق کمی وجود دارد. این عوامل فشارزا ، شامل متغیر های مرتبط با فرد ، متغییر های مربوط به رابطه ی یارگیری ، محیط کار (محیط مددکاری) و جامعه هستند.
فردیت
نخستین پژوهشهای مربوط به فرسودگی ، بر روان شناسی فردی و ساختارهای شخصیت متمرکز شده است. گر چه این عوامل تنها عوامل دخیل در فرسودگی نیستند ، اما نیازهای اولیه ما به عنوان یک انسان و احساسی که نسبت به خود داریم ، نیز در فرسودگی نقش مهمی بازی می کنند. توقعات و درخواستهای هیجانی متوالی در موقعیت کاری ، هر کس را در معرض ابتلا به فرسودگی قرار می دهد. با وجود این ویژگیهای برخی افراد آنها را در مقابل فرسودگی آسیب پذیر تر می کند. عزت نفس پایین و فقدان اعتماد به نفس آسیب پذیری فرد را در برابر فرسودگی افزایش می دهد. فقدان آگاهی و درک درباره خود (شامل محدودیتها ، توقعها و ضعفها) نیز خطر ابتلا به فرسودگی را بالا می برد. ماس لاک خاطر نشان می کند :
ناکامی در شناسایی محدودیتهای شخصی ، به ویژه در حرفه های یارگیری که آدمی (یارگیر) با زندگی مردمان دیگر سروکار دارد ، بسیار مهم است. تقریبا همه یارگیران خود را در قبال موفقیت یا شکست ، مرگ یا زندگی مددجویان کاملا مسئول می دانند و از لحاظ هیجانی و عاطفی در اثر این بار سنگین خرد می شوند. این احساس مسئولیت که تضمینی برای آن نیست ، معمولا به قدرت مطلق بودن گره می خورد … در نتیجه بین آرزوها و موفقیتهای واقعی ناسازگاریهایی به وجود می آید ، و یقینا احساس ناکامی به دنبال خواهد آمد(ماس لاک ، ۱۹۸۲ ، ص ۶۵)
وقتی از مددکاران سوال شد چرا وارد حرفه ی مددکاری شده اید ، آنها غالبا به موارد زیر اشاره کردند : تمایل به کمک به دیگران ، سهیم بودن در بهتر کردن زندگی دیگران و ایجاد جهانی عادلانه تر … . بلند پروازی در این قبیل آرمانها در ابتلا به فرسودگی نقش مهمی دارد و این موضوع به کرات خاطرنشان شده است (چرنیس ، ۱۹۸۰ الف ؛ ادلویچ و برادسکی ، ۱۹۸۰). اگر این آرمانها سبب تولید اهداف و انتظارات غیر واقعی شوند ، کارگزاران به سرعت درباره خود و مددجویانشان دچار توهم می شوند. اهداف و انتظارات غیر واقعی مشتمل بر تصوراتی هستند از قبیل : مسائل مددجویان فقط به راه حلهای ساده نیاز دارد ؛ مسائل به سرعت حل می شوند ؛ می توان برای هر کس به طور موثر مددکاری کرد ؛ مددکاری کارگزاران با مددجویان ، زندگی آنها را به طور جدی تغییر می دهد ، و مددجویان در قبال این تغییر بیشترین قدردانی را نشان خواهند داد (ادلویچ و برادسکی ، ۱۹۸۰ ، ص ۵۲-۵۸).
دیگر دلایل ورود به حرفه مددکاری اجتماعی عبارتند از : نیازهای شخصی مانند به رسمیت شناخته شدن ، تایید و تقدیر ، تحت تاثیر قرار گرفتن ، قدرت و کنترل یا صمیمیت. این نیازها به خودی خود نه می توانند به مددکار کمک کنند و نه می توانند مانع از کار آنها با مددجو شوند. با وجود این ، اگر کارگزاران انتظار داشته باشند که مددجویان این دسته از نیازهای شخصی آنان را برآورده کنند ، خطر فرسودگی افزایش می یابد. در حالی که حرفه های یادگیری به کسب رضایت و احساس کمال و موفقیت از شغل خود نیاز دارند ، تاکید بر ارضای نیازهای مربوط به تحت تاثیر قرار دادن ، احترام ، عزت نفس و هویت شخصی به وسیله مددجویان ، سبب تولید تنشهای هیجانی برای مددکار شده ، فرسودگی را تقویت می کند.
تحقیقات ماس لاک نشان داده است افرادی که دارای ویژگیهای جمعیت شناختی معینی هستند در مقابل ابتلا به فرسودگی آسیب پذیرند. علی رغم برخی تفاوتهای جنسی ، به طور کلی مردان و زنان فرسودگی را یکسان تجربه می کنند. زنان به احتمال زیاد خستگی بیشتری را تجربه می کنند. شخصیت زدایی ، که سرد بودن نسبت به مددجویان از علائم آن است ، به احتمال زیاد در مردان دیده می شود (ماس لاک ، ۱۹۸۲ ، ص ۵۷-۶۲ ؛ فایاراتن ، تری پودی و چس ، ۱۹۸۳ ، ص ۱۹-۲۷).
در معدود مطالعاتی که قومیت به عنوان یک متغیر مورد بررسی قرار گرفته ، نشان داده داده است که فرسودگی در میان سفید ها و آسیاییهای آمریکا مشابه است. با وجود این ، سیاهان در مقایسه با سفید ها در واکنش به فرسودگی مقاوم ترند. ماس لاک این موضوع را به این حقیقت نسبت می دهد که سیاهان در رویارویی با مردم و برخورد با موقعیتهای مهیج تجربه و آمادگی بیشتری دارند:
آنها برای مقابله با مسائل و مشکلات آمادگی بیشتری دارند ؛ چون احتمالا قبلا (به علت تبعیض و فقر) آن را بیش از سفید ها در زندگی شان تجربه کرده اند. مشکلاتی که قبلا دیده اند ممکن است چشم اندازی متوازن تر و واقعی تر نسبت به اتفاقاتی باشد که احتمالا برایشان روی می دهد یا با آن درگیرند. آنها قبلا آموخته اند که جهان را نمی توان یک شبه عوض کرد ، پس هنگامی که روز بعد مشاهده می کنند که این اتفاق نیفتاده است ، کمتر خیال پردازی می کنند (ماس لاک ۱۹۸۲ ، ص ۵۹).
به نظر می رسد آسیب پذیری در مقابل فرسودگی مربوط به سن است – احتمالا مددکاران جوان تر بیش از مددکاران مسن تر ( که نه تنها زمان بیشتری روی حرفه خود صرف کرده اند ، بلکه نگاه متوازن و واقعی تری به زندگی دارند) فرسودگی را تجربه می کنند (ماس لاک ۱۹۸۲ ، ص ۵۹-۶۰)
تحصیلات نقش پیچیده ای در فرسودگی ایفا می کند. در مطالعات ماس لاک (۱۹۸۲ ، ص ۶۱-۶۲) کسانی که تحصیلات دانشگاهی داستند اما فارغ التحصیل نشده بودند ، در مقایسه با کسانی که دارای چهار سال تحصیل دانشگاهی یا مدرک فوق لیسانس بودند ، کمتر در معرض خطر فرسودگی بودند. از سه گروه فوق ، افرادی که چهار سال تحصیلات دانشگاهی داشتند بیشتر در معرض ابتلا به فرسودگی قرار داشتند. این نتیجه همچنین ممکن است با سن ، انتظارات غیر واقعی کارگزران از خود و کارشان با مددجویان در ارتباط باشد.
روابط با اعضای خانواده و دوستان نیز بر فرسودگی تاثیر گذارد. خانواده و دوستان به عنوان بخشی از نظام حمایت اجتماعی کارگزار ، نقش ضربه گیری را دارند که فشارهای روانی ناشی از شغل را به نوعی مهار می کنند. تحقیقات نشان داده است که هر چه این روابط محکم تر باشد ، شخص فرسودگی کمتری را تجربه می کند (پینز ، ارونسون و کافری ، ۱۹۸۱ ، ص ۱۳۲). اما اگر روابط با اعضای خانواده و دوستان توام با فشار روانی باشد ، ممکن است به افزایش فشار روانی ناشی از شغل و فرسودگی از طریق ایجاد توقعات اضافی و الزاماتی که با نقشهای مربوط به شغل تعارض دارند ، منجر شود و (چرنیش ، ۱۹۸۰ ب ، ص ۱۳۸).

رابطه یارگیری
رابطه یارگیری در ابتلا به فرسودگی نقش کلیدی دارد. در حقیقت ، فرسودگی را ((نتیجه فشار هیجانی پایدار یا مکرر مربوط به درگیر شدن زیاد با مسائل مردم در دراز مدت)) تعریف کرده اند (پینز ، ارونسون و کافری ، ۱۹۸۱ ، ص ۱۵). رابطه ی یارگیری در اصل به نفع مددجوست ، دادن کمک هیجانی در رابطه یارگیری ، یک طرفه و از کارگزار به مددجوست. درخواست مکرر برای دادن کمک هیجانی و سهیم شدن در احساسات شدید دیگران ، ممکن است منجر به تخلیه هیجانی شود. در برخی از مسائل ، مددجو حساسیت بیشتری دارد که عبارتند از : زنا با محارم ، تجاوز به کودکان ، کتک زدن زن ، و زنای به عنف ؛ اینها نمونه هایی از موقعیت های بسیار سنگین اند و تاثیرات زیادی بر وضعیت هیجانی کارگزار تحمیل می کنند. در حالی که برخی مسائل و موقعیتها ، اساسا برای همه حرفه های یارگیری فشار هیجانی تولید می کنند ، اما آنچه برای یک نفر فشار هیجانی تولید می کند و تخلیه کننده است ممکن است برای دیگری نباشد. موقعیتهای مملو از هیجان بر اساس تجارب گذشته ، با موقعیت های مشابه و تجارب زندگی شخصی متفاوت است. مواجهه با موقعیتهای هیجانی که به وسیله مددجویان بیان می شود ، بدون پایه دانش مناسب ، تعهد به فردیت و آگاهی کافی از پاسخهای شخصی ، ممکن است منجر به رشد دشمنی و نگرش بی تفاوتی نسبت به آنها شود. علاوه بر این ممکن است کارگزاران از طریق درگیر شدن در هیجانات مددجویان یا همسان سازی بیش از حد با آنها ، عینیت خود را از دست داده و غیر مفید شوند.
معمولا مددجویان هنگامی به سراغ دریافت خدمات می روند که با مشکلی مواجه می شوند ، نه هنگامی که در سلامت به سر می برند. مددجویان غالبا زمانی به مددکار اجتماعی مراجعه می کنند که در تلاش برای حل مسائل خود ، با تکیه بر منابع شخصی ، از جمله حمایتهای اجتماعی غیر رسمی ، نتیجه ای نگرفته باشند. انسان با احساس شکست و ناامیدی به آخر خط خواهد رسید. هر گاه بدون توجه کافی به وجوه مثبت زندگی مددجویان ، زمان زیادی صرف بررسی مسائل و نواقص آنها شود ، باعث می شود که قوتها ، تواناییها ، و منابع آنها نادیده گرفته شود. این موضوع نه تنها توانایی کار موثر با مددجویان را محدود می کند ، بلکه اندیشه بدگمانی به مددجویان را که منجر به شخصیت زدایی می شود ، تقویت می نماید.
یکی از گرایشهای کارگزاران مددکاری اجتماعی تمرکز بر مداخلات ناموفق با مددجویان است. ارزشیابی مداخلات ناموفق نیز تا جایی مفید است که بررسی دقیق کار با مددجویان کمک کند که دانش و مهارتهای بیشتری به دست آوریم . اما موفقیتها را هم باید ارزشیابی کرد. تمرکز انحصاری بر موفقیت یا شکست منجر به تولید تصویر معیوبی از عمل موثر می شود. وقتی که از مددجویان پسخوراند گرفته می شود ، احتمال فرسودگی کاهش می یابد (پینز و کافری ۱۹۷۸، ص ۵۰۳). اگر کارگزاران در برپایی ارزشیابی مداوم و رویکردهای منظم به ارزشیابی عمل شکست بخورند ، این خطر وجود دارد که فقط پسخوراند منفی دریافت کنند و منحصرا بر اجزای منفی کار با دیگران متمرکز شوند.

محیط کار
در محیط کار عوامل بسیار زیادی در ایجاد فرسودگی نقش دارند. سه عامل از بقیه مهم ترند : زیاد بودن تعداد مراجعه و بالا بودن حجم کار ، ابهام نقش ، و تعارض نقش. دیگر عوامل مهم عبارتند از : همکاران (سایر مددکاران) ، سرپرستان و اهداف و رویه های عمل در بنگاه.
مطالعه اخیر پینز و کافری (۱۹۷۸) راجع به فرسودگی در میان مددکاران خدمات اجتماعی نشان داد که حجم زیاد مراجعان و کارهای موردی ، یکی از عوامل مرتبط با فرسودگی ، به ویژه ایجاد نگرشهای منفی نسبت به مددجویان است. ماس لاک (۱۹۸۲ ، ص ۳۸-۴۰) همچنین نشان داد که توقعات و مطالبات زیاد مددجویان ، به عقب نشینی هیجانی مددکاران و غیر شخصی شدن و بی تفاوت شدن خدمات ارائه شده به آنها منجر می شود. مطالعات جدیدتر حاکی از آن است که رابطه بین تعداد مددجویان مراجعه کننده به مددکار اجتماعی و میزان فرسودگی هنوز کاملا مشخص نشده است. اندازه واقعی حجم کار مهم نیست ، بلکه موضوع مهم ادراک مددکار از فراوانی تعداد مراجعان است ؛ به این معنی که آیا مددکاران تعداد مراجعان را زیاد می دانند با نه ؟ علاوه بر این ، به نظر می رسد که نقش عدم رضایت از تعداد مراجعان در ایجاد فرسودگی ، با توجه به نوع زمینه متفاوت است ؛ برای مثال خدمات رفاهی کودکان ضمن خدمات رسانی به خانواده(فایاراتن و چس ۱۹۸۴).
ابهام نقش و تعارض نقش ، هر دو به عنوان منابع مهم ایجاد تنش در محیط کار شناخته شده اند.
فاربر اظهار می دارد :
ابهام نقش به فقدان صراحت در ارتباط با حقوق مددکار ، مسئولیتها ، روشها ، اهداف ، جایگاه یا پاسخگویی او … مربوط می شود. تعارض نقش هنگامی روی می دهد که توقعات و انتظارات متناقض ، ناسازگار یا نامناسب بر عهده فرد گذاشته می شود (۱۹۸۳ ، ص ۶).
مبهم بودن نقش و تعارض نقش از طریق کاهش صراحت اهداف و انتظارات در کار با مددجویان ، در ابتلا به فرسودگی نقش دارند. آنها همچنین از طریق کمک به اغتشاش و ابهام در رابطه با مسئولیتها ی کاری ، مانع رابطه مثبت با سایر همکاران و سرپرستان می شوند.
هریسون (۱۹۸۰) با استفاده از رضایت شغلی به عنوان شاخص غیر مستقیم فرسودگی ، دریافت که سطوح بالای ابهام نقش و تعارض نقش با سطوح پایین رضایت شغلی در میان مددکاران حامی کودکان مرتبط است. با وجود این ، فایاراتن و چس در مطالعه درباره مددکاران اجتماعی به طور کلی دریافتند که ابهام نقش و تعارض نقش در سنجش رضایت شغلی یا گزارش فرسودگی نقش مهمی بازی نمی کنند (۱۹۸۳ ، ص ۱۳۷) با وجود این اهمیت ابهام نقش و تعارض نقش در به وجود آمدن افسردگی ممکن است در موقعیتها و زمینه های شغلی مختلف متفاوت باشد (فایاراتن و چس ، ۱۹۸۴).
روابط همکاران ، سایر مددکاران و سرپرستان نیز بر فرسودگی تاثیر دارد. اگر این روابط رقابتی یا تعارض آمیز باشند ، ممکن است فشارهای روانی بیشتری را به وجود آورد. با وجود این ، همکاران و سرپرستان از منابع مهم حمایت اجتماعی به شمار می روند و در کمک به مددکاران برای آموختن مهارتهای جدید ، ارزشیابی تاثیر کارشان ، دست یافتن به شایستگی و موفقیت در موقعیتهای شغلی و درک هدف و عملکرد بنگاه نقش حیاتی ایفا می کنند. یک مطالعه درباره مددکاران خدمات اجتماعی نشان داد مددکارانی که باسایر مددکاران و همکاران رابطه درست و منطقی (مثبت) دارند ، و کسی را دارند تا درباره کار و مشکلات آن با او بحث کنند ، و از مددکاران همکار و سرپرستان پسخوراندهایی دریافت می کنند ، کمتر در معرض ابتلا به فرسودگی قرار دارند (پینز و کافری ۱۹۷۸)
اهداف و رویه های عمل بنگاه نیز ممکن است فرسودگی را تقویت کند. اگر اهداف بنگاه روشن نباشد یا به عبارتی مبهم باشد ، منجر به ابهام نقش یا تعارض نقش می شوند. اهداف مبهم ، اندازه گیری تاثیر مداخلات را دشوار می کند و مانع از ارائه پسخوراندهای مفید از همکاران و سرپرستان می گردد. رویه های عمل بنگاه – نظیر الزامات مربوط به گردآوری اطلاعات معین درباره همه مددجویان – صرف نظر از ارتباط آن با مسائل مددجویان ، نیز در رابطه مددکار / مددجو و تاثیر عملکرد مددکار نقش دارد.
فقدان منابع کافی برای انجام مسئولیتهای بنگاه ، محیط کار را تحت فشار قرار می دهد. فقدان بودجه کافی سبب می شود کارمندان از منابع و پشتیبانی کافی برخوردار نباشند و نتوانند نیاز مددجویان را رفع کنند. در چنین شرایطی ممکن است تعداد کارمندان کاهش یابد ، اما تعداد مددجویان هرگز کم نمی شود و در نتیجه حجم و تعداد مراجعان به طور نامناسبی افزایش می یابد.
عوامل اجتماعی
ممکن است در جامعه عوامل زیادی در ابتلا به فرسودگی نقش داشته باشند ، اما سه عامل ارتباط ویژه ای با مددکاری اجتماعی دارند : فرایند و اجرای سیاستهای رفاه اجتماعی ، توقعات متغیر از مددکاری ، و جنسیت گرایی.
در ایلات متحده به وجود آمدن خط مشی سیاسی رفاه اجتماعی اساسا فرایندی سیاسی است. گرچه این امر یکی از نقاط قوت جامعه دموکراتیک است ، اما فرایند ایجاد خط مشی مکررا به بیان مبهم جهت گیریها و ابهام در اهداف برنامه منجر می شود. این موارد در ایجاد توقعات متعارض ، مبهم و گسترش بیش از حد نقش مددکاران موثر است. قانون ممکن است نمادین و جاه طلبانه باشد و اهداف عینی آن از بودجه ای که به این کار اختصاص داده شده است فراتر رود. در نتیجه ارائه دهندگان خدمات باید با منابع ناکافی از عهده انتظارات زیاد مشتری برآیند. از سوی دیگر ، ممکن است قانون باعث تجزیه و پراکندگی بیشتر خدمات شود ، که این خود باعث کاهش منابع و ابهام در نقش و تعارض نقش برای مددکاران می شود. قوانین مبهم منجر به فقدان صداقت شغلی ، فقدان ساختار برنامه ، و افزایش کاغذ بازی به منظور برقراری پاسخگویی می شود.(درسل ، ۱۹۸۲)
چرنیس معتقد است انتظارات برآورده نشده ، منبع عمده فرسودگی در میان ارائه دهندگان خدمات انسانی است. علاوه براین ، طی چهل سال گذشته ، پدید آمدن این باور که هر شغل باید ابزاری برای خودشکوفایی و امنیت اقتصادی باشد (چرنیس ۱۹۸۰ ب ، ص ۱۵۰) به این انتظارات دامن می زند. جستجوی خودشکوفائی صرفا از طریق کار ، با القای انتظارات غیر واقعی برای محیط کار سبب پیشرفت فرسودگی می شود.
شواهد فراوانی حاکی از آن است که در جامعه و در حرفه مددکاری اجتماعی تبعیض جنسی وجود دارد. جنسیت گرایی به واسطه عوامل زیر به فرسودگی زنان منجر می شود : سطوح دستمزد ، ترفیعات ، قدرت و نفوذ سازمانی ، تعیین وظایف شغلی و انتظارات نقش در انجام وظایف(ادلویچ و برادسکی ، ۱۹۸۰ ، ص۱۸). تبعیض جنسی در محل کار ممکن است در زنان سبب بروز احساس بی پناهی و ناتوانی شود ، و پسخوراندهای لازمی را که در برابر عملکردشان انتظار دارند در اختیارشان قرار ندهد
و مانع پشتیبانی اجتماعی سایر مددکاران و همکاران و سرپرستان از زنان گردد.

ادامه دارد…

برگرفته از کتاب فرایندهای مددکاری اجتماعی

بیولا رابرتز کامپتون-بارت گالاوی

ترجمه: دکتر سید جلال صدرالسادات و دکتر فرهاد کریمی

مظالب مشابه

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است


۲ ديدگاه مطلب براي " فرسودگی شغلی- مخاطره شغلی برای مددکاران اجتماعی.قسمت اول " ارسال شده است.

  1. زهره صالحی :

    باتشکرازسایت و مطالب علمی ارزندتان منتظر قسمتهای بعدی ونیز دیگر رهنمودهای شما هستم.




    0



    0
  2. راضیه قایدی :

    سلام خدمت خدمت گزاران مددکاری واقعا فرسودگی شغلی بالاست وبدترازهمه عدم اختیار درانجام کار ودخالتهای غیر معقولانه وغیر منطقی درکارمددکاری دربیمارستانها بدلیل عدم اطلاعات وشناخت راجع به مددکاری است وسلیقه ای وبدون دخیل دادن نظرمددکار اول تخیف میدهندبرحسب روابط بعد ازمددکارمیخواهند ثبت کنند بدترین دوران خدمتم همین دوسال اخیر با مسولین مربوطه




    0



    0
ارسال نظر


آخرین موضوعات