کد خبر: 2535 | تاریخ انتشار: ۰:۰۲:۵۳ - جمعه ۲۶ اسف ۱۳۹۰ | بدون نظر | |

فرار جوانان از ازدواج; چرا؟

شاید چون دختران در تحصیل پیشتازند، توقع شان بالا رفته و همین، سطح ازدواج را پایین آورده است. اما واقعیت فرار جوانان چیز دیگری است. عامل فرار آنان بیشتر اجاره خانه، تامین پیش پرداخت خانه، هزینه زندگی، تورم سرسام آور و گرانی است.

بر کسی پوشیده نیست که زندگی بسیار سخت شده و در این سختی، عوامل مادی و غیر مادی دخیل اند. در چنین زندگی ای، عشقی که منجر به ازدواج می شود و تعهد می آورد، شکننده تر خواهد بود. در بررسی شکست ازدواج ها و بالارفتن خط جدایی ها، برخی معتقدند که ازدواج های خاص، مانند ازدواج دانشجویی و در محیط دانشگاه و با اندکی شناخت طرفین از هم پایدارتر است و بر ازدواج در محیط اجتماع یا فامیل و آشنا برتری دارد. اما برخی دیگر ازدواج های فامیلی را برای به توافق رسیدن و پایین آوردن سطح توقعات طرفین، سفارش می کنند.

در این میان، مادران و پدران با آن که شرایط سخت و مشکلات زندگی را در نظر می گیرند ولی با این همه، آرزو دارند که دختران شان را در هیبت عروس و پسران شان را در جامه دامادی ببینند و بر این مهم پافشاری می کنند.

رویا یک شهروند تهرانی در بررسی مقوله ازدواج به جوانان سفارش می کند: به نظرم پول مهم است ولی نه خیلی. پس بهتر است جوانان به چیزهای مادی فکر نکنند و ازدواج کنند. اما خلیل عابدی مدیر یک مدرسه غیرانتفاعی می گوید: از ملزومات ازدواج، داشتن شغل و کار مناسب است. جوانی که شغل نداشته باشد، به چه امیدی ازدواج کند؟ من به عشق و عاشقی اعتقاد ندارم; هر چند برای زندگی خوب است اما برای ساخت زندگی، عشق تنها کافی نیست. هنگامی که جیب خالی است، عشق به چه کار می آید؟ برای انجام ازدواج، یک سری شرایط نیاز است مانند هم کف و هم شان بودن; و این که دو طرف افکار و فرهنگشان به هم نزدیک باشد، بنابراین حتما نیازی نیست که دو نفر دانشجو باشند تا ازدواج شان موفق باشد. زیرا خیلی از جدایی ها حاصل شرایط احساسی قبل از ازدواج است و دانشجو و غیر دانشجو هم نمی شناسد. این را هم بگویم که واقعیت های زندگی با تخیلات ما تفاوت دارد. ما در خیال، زندگی را رویایی تصور می کنیم اما در میدان عمل با واقعیت های دیگری روبرو می شویم که پیش بینی نکرده ایم. در باره موفقیت ازدواج فامیلی نیز شک و تردید وجود دارد. زیرا خیلی از فامیل ها توقع شان بالا است. چه بسا دو خانواده فامیل نباشند ولی سطح فرهنگ شان بالا باشد و به همدیگر سخت نگیرند و موجبات ازدواج جوانان خود را فراهم آورند. همه می دانند که در زندگی صداقت و توقع کم، دو اصل مهم است و اگر این ها رعایت شود، بیشتر مشکل جوانان حل خواهد شد.

بهراد، دیگر شهروند تهرانی با بیان این که در هیچ دوره ای از زندگی انسان، شاید شرایط آرمانی وجود نداشته است، می گوید: بنابراین باید عاشق، ترس از ازدواج را کنار بگذارد و وارد کارزار شود و به نیروی عشق و گذشت خود، نگذارد به معشوقش سخت بگذرد . وی معتقد است که باید خود را باور کنیم که می توانیم با بردباری با کسی که ۲۰ یا ۳۰ سال در محیطی دیگر پرورش یافته است، تا پایان زندگی در زیر یک سقف بسر ببریم. خانم ارغنون که یک فرهنگی است نیز در باره ازدواج می گوید: اگر جوانی توانایی اجاره و رهن و تهیه مسکن، هر چند کوچک را ندارد، اقدام به ازدواج نکند بهتر است. البته گاهی خانواده ها قول همکاری می دهند، اما همیشه به قول عمل نمی کنند و باعث تلخی زندگی جوانان خود می شود.

او در باره جدایی و پایداری زندگی معتقد است: در گذشته خانم ها استقلال کمتر و امکانات کم تری داشتند و بیشتر به همسران شان وابسته بودند. مردها نیز امکانات کمتری داشتند، در نتیجه زن با همه سختی های زندگی می ساخت و می سوخت و با همسرش سر می کرد. اما اکنون خانم ها راحت تر از گذشته می توانند زندگی شان را بچرخانند و هم به محض بدرفتاری همسر، کلی امکانات برای خوش بودن دارند. پس اگر واقعا عشق نباشد، یا نوعی تربیت خاص، کار بسیاری از ازدواج ها به طلاق منجر می شود. در این مورد، البته نقش استقلال مادی خانم ها، تنوع طلبی زوج ها در زندگی، نابردباری و افزایش خودخواهی ها را نیز نباید ندید گرفت.

در ادامه بررسی گزاره های محوری ازدواج، رها که حقوقدان است می گوید: اگر جوانان توقعات خود را پایین بیاورند، دیگر بهانه ای برای اجاره خانه و غیره نمی ماند. من معتقدم باید جوانها، بزرگترها را الگو بگیرند و تجمل گرا نباشند و با درآمد کم بسازند; زیرا عاشقانه زیستن نیاز به درآمد بالا ندارد. مهم این است که تنوع گرا نباشیم و به زندگی زناشویی قانع و متعهد باشیم.

مهدی جنوبی نیز در نگاه خود به ازدواج می گوید: جوانان تا زمانی که کار و پیشه ندارند، بهتر است ازدواج نکنند. زیرا عشق نوعی احساس است و با احساس و بدون پول نمی توان زندگی روزمره را گذراند. زندگی دانشجویی نیز درصدی موفق است، نه ۱۰۰ در صد. محسن نژاد (فرهنگی) دلیل دوری جوانان از ازدواج را بی حوصله گی جوانان می داند و می گوید: جوان امروزی تحمل سختی های زندگی روزمره را ندارد، برای همین ازدواج نمی کند. آنان هم که ازدواج می کنند، بیشترشان چون سطح حوصله و تحمل شان پایین است، زندگی شان به بن بست می رسد و آمار جدایی بالا می رود.

محمد که مجرد است معتقد است که باید همچنان مجرد بماند و ازدواج نکند چون پدران، عشق را نمی شناسند و برای عشق پسر، دخترشان را به پسری نمی دهند. چون مهم برای آنان کار، پول و سرمایه است که ضمانتی برای آینده دخترشان باشد.

وی می افزاید: البته باید جوانان بتوانند از عهده اداره یک زندگی برآیند و در غیر این صورت خوب است ازدواج نکنند .ولی از سوی دیگر نیز خوب است که خانواده ها در کنار مادیات به شناخت دختر و پسر نیز توجه کنند; آیا دو جوان همدیگر را خوب می شناسند؟ چون اگر نشناسند، با وجود همه مال ومنال، زندگی شان به بن بست می کشد. مهم هم نیست که ازدواج دانشجویی و فامیلی باشد یا نباشد، مهم این است شناخت وجود داشته باشد. همایون دیگر شهروند تهرانی نیز در این باره خوشبینانه می گوید: مسلما مساله مادی یکی از بزرگترین موانع ازدواج جوان هاست; ولی به هر حال باید تلاش کرد که با تفاهم مسایل را حل کرد.

نویسنده : علی اکبر فرقانی
روزنامه مردم سالاری ( www.mardomsalari.com )

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است

ارسال نظر


آخرین موضوعات