کد خبر: 3777 | تاریخ انتشار: ۰:۰۰:۰۱ - شنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۱ | بدون نظر | |

افزایش آسیب‌های اجتماعی در پی کاهش نقش پیش‌گیرانه خانواده‌ها

این روزها خیلی ها از افزایش ناهنجاری های اجتماعی سخن می گویند. حتی برخی پا را فراتر گذاشته و مدعی‌اند که دیگر نمی توان تنها چشم امید به اقدامات دستگاه های مسئول دوخت و هر کس باید کلاه خود را سفت بچسبد. این سخن آن ها به این معنی است که خانواده ها باید بیش از گذشته از درون خود به انجام اصلاحات اجتماعی و تقویت باورهای دینی و اعتقادی اعضا بپردازند. دور از نگاه تفریطی و نه چندان خوش بینانه این رویکرد در مورد عملکرد مسئولان، می توان گفت که چنین دیدگاهی به خودی خود بد هم نیست.

“خانواده” کوچک ترین واحد اجتماعی است که با ازدواج زن و مرد تشکیل می شود و باتولد فرزندان تکامل می یابد. امّا این که فرزندان چگونه پرورش یابند تا به این چرخه بقا ادامه دهند و صحت و سلامت جامعه را تأمین کنند، خود حاصل تفکر، تلاش وروش های تربیتی خانواده است.

 

نقش والدین در مدیریت خانواده

“سارا کی روش” کارشناس ارشد علوم تربیتی و مشاور چند مرکز مشاوره آموزشی در این باره می گوید: تربیت عبارت است از ساختن، نگهداری و اصلاح، اهمیت دادن به رشد درک فرزندان، آموزش تدریجی نیکویی و نیکوکاری و دور کردن آن ها از بدی ها از همان دوران کودکی تا دوران بلوغ.

وی تشریح می کند: راهنمایی درست فرزندان برای موفقیت در زندگی نشانه توجه و اهمیت دادن والدین است. اسلام مسئولیت تربیت اولاد را بر دوش والدین و نزدیکان گذاشته، زیرا آنان اولین کسانی هستند که در تربیت او نقش مؤثری دارند. امّا گاهی بسیاری از والدین از انحراف فرزندان خود، میل آنان به فساد، ارتکاب گناه، گوش نکردن به نصایح و راهنمایی های آن ها شکایت می کنند.

از وی دلیل این چنین مواردی را می پرسم. می گوید: این انحرافات کودکان به دلایل مختلفی است. از جمله: رفتار بد و نادرست والدین نسبت به فرزندان، راهنمایی نکردن درست فرزندان در کارهای مربوط به زندگی آن ها، پرنکردن اوقات فراغت آنان به شکلی درست و دقیق؛ که باعث رفاقت با افراد ناباب و دوستی با آنان می شود و ضررهای بسیار مخربی به بار می‌آورد، جدایی والدین چه از نوع عاطفی و چه قانونی و رسمی، کوتاهی در نفقه دادن به فرزندان و نزاع و اختلاف نظرهای شدید و همیشگی بین والدین.

از “کی روش” در باره مسئولیت والدین در قبال فرزندان برای جلوگیری از به انحراف کشیده شدن آن ها می پرسم. می گوید: اسلام به مادر به عنوان اولین مدرسه کودک، و اولین معلم که از گهواره با او همراه است، بسیار اهمّیت داده، زیرا با اصلاح او ماهیت جامعه اصلاح شده و به سوی کاشتن نهال ارزش های اخلاقی پسندیده، چون صداقت و امانت، عفّت و شجاعت در جان کودکانش از همان سن طفولیت گام بر می‌دارد.

وی اضافه می کند: پدر نیز در مورد خانواده خود مسئول است. اگر بچه خوب تربیت شود، در آینده صالح و مفید خواهد شد و باید دانست که تربیت او امانتی است که نباید در نگهداری آن کوتاهی کرد . بنابراین پدر و مادر هر دو باید در تربیت فرزندانشان حساسیت به خرج دهند و کوتاهی نکنند.

وی توضیح می دهد: کودکان و نوجوانان بزهکار معمولاً دارای والدین بسیار خشن و سخت گیریا بسیار بی تفاوت و بی توجه هستند بی توجهی و اهمیّت ندادن به نیازها و خواسته های جسمی و روحی کودک، ذهن و فکر او را مغشوش و دچار ناآرامی و التهاب می کند. ازطرفی خشونت ها، سرزنش و سرکوفت های بی مورد، بی لیاقتی، سرخوردگی و در نهایت اضطراب دایمی را به ناخودآگاه فرد انتقال می دهد. در چنین وضعیتی کودک که جایگاه مشخصی برای خود در خانواده نمی یابد کم کم از حالت عادی خارج می شود و به اعمالی روی می آورد تاشاید از این طریق توجه دیگران را به خود معطوف دارد. برای کودک در این مرحله زیاد مهم نیست که این امر نتایج مثبت یا منفی دارد بلکه آن چه برای او حایز اهمیّت است فقط نیاز به نگاه و توجه دیگران است که در اثر کمبودهای عاطفی در وجود او ریشه دوانده و او را وادار به چنین کارهایی کرده است.

وی می افزاید: تبعیض بین فرزندان از لحاظ سن، جنس، استعداد و توانایی ها عاملی است که کودکان و نوجوانان را به فکر می برد و چون به دلیل قانع کننده ای نمی رسند وادار به ارتکاب جرم می شوند. اگر پدر و مادر از سنین پیش از دبستان کودک را تحت آموزش های صحیح و پیش بینی شده قرار دهند و در مراحل مختلف تحصیلی، تکیه گاه ومشاوری مناسب برای او باشند، خواهند توانست همگام با شناخت نقاط ضعف و قوّت آنان یاری رسان و مددکار واقعی فرزند خود باشند. سردی و نابه سامانی خانواده، هرج و مرج و بی انضباطی و پای بند نبودن به اجرای قانون، کوتاهی در انجام وظایف و مسئولیت های اعضا در کنار فقدان روحیه اخلاق و تربیت اسلامی از دیگر عوامل روی آوردن فرزندان به بزهکاری است.

وی می گوید: بیشتر نوجوانان بزهکار و مجرم، اولیّن قدم های انحرافی را به کمک دوستان ناباب و ناشایست برداشته اند و سپس در سراشیبی سقوط قرار می گیرند. ضمن این که چنین افرادی از قشرهای بی اعتقاد و ناآشنا با ارزش های دینی و اخلاقی هستند. بسیاری از نوجوانان با وجود انحرافات گوناگون وقتی که از نظر مذهبی به مرتبه ای شایسته رسیده اند، به راحتی نجات یافته و زندگی پاک و سالمی را آغازکرده اند. بنابراین با توجه به دوره شکل گیری اعتقادات در نوجوانی خانواده باید دین را به عنوان نظامی همه جانبه و فلسفه ای روشن برای زندگی به فرزندان آموزش دهد واز طریق انس با خدا آن ها را به رضایت و خشنودی برساند و از قید اضطراب های درونی برهاند.

 

کلاس اول تربیت

کارشناسان بر این باورند که اولین گام های آموزش اخلاقی هر فرد در خانواده شکل می گیرد. از جمله” حجت الاسلام اصغر هادوی کاشانی” پژوهشگر علوم تربیتی در این باره معتقد است: کلاس اوّل تربیت و آموزش انسان در خانواده است و کودک دروس اولیه زندگی را از پدر و مادر و اطرافیانش فرامی گیرد. در واقع، چشمان درخشان کودکان شب و روز حرکات پدر و مادر و روابط آن ها را می نگرند و گوش های حسّاس آنان، مانند یک دستگاه گیرنده قوی و مجهّز مواظب حرکات و رفتار آن هاست؛ براین اساس ناگفته پیداست که اگر کانون خانواده گرم و دوستانه باشد و پدر و مادر و اعضای دیگر خانواده، دارای روابط خوب و صمیمانه ای باشند، معمولاً کودکانی سالم، با شخصیتی مثبت و فعال در آن پا به عرصه جامعه خواهند گذاشت و گرنه افرادی بی بندوبار و لاابالی، بزهکار و بی دین و … وارد عرصه جامعه می شوند و چون خود مفسدند، فساد به بارمی آورند.

وی توضیح می دهد: معمولاً کودک سخن گفتن، آداب معاشرت، رعایت نظم یا بی نظمی، امانت داری یا خیانت، راست گویی یا دروغ گویی، خیرخواهی یا بدخواهی را در محیط خانه فرامی گیرد. براین اساس، نخستین کسانی که کودک از آن ها الگو می گیرد و بسیاری از روحیات و غرایز او در اثر تماس با آن ها شکل می گیرد، والدین هستند. والدین از آن لحاظ که بسیاری از ویژگی ها و صفات را از خود و اجدادشان به کودکان منتقل می کنند، عامل وراثت اند و از آن لحاظ که در تماس همیشگی با فرزند خویش هستند و اعمال و رفتار او را زیر نظر دارند و او نیز آن ها را الگوی خویش قرار می دهد، یک عامل محیطی برای تربیت به حساب می آیند.

وی معتقد است: پدر و مادر، اگر خود دارای ثبات نظر، آرامش روحی و دوستی باشند و هرگونه کینه و خشونت را از خود دور سازند، در ایجاد آرامش روحی فرزند و دلبستگی او به خانه و خانواده، کمک کرده اند. بسیاری از کودکان منحرف و کسانی که در بزرگسالی به جرم های سنگین رو می آورند، به خاطر نبود آرامش در خانواده آن هاست.

“کاشانی” ارتباط سالم بین والدین و فرزندان را در این مسیر بسیار حایز اهمیت می داند و معتقد است: یکی از نیازهای اساسی والدین و مربیان در امر تربیت و پرورش اخلاقی کودکان، برقراری ارتباط سالم با آن هاست .ارتباط صحیح بین پدر و مادر و روابط سالم آنان با کودکان، اولین و مهم ترین زمینه رشد و پرورش اخلاقی نونهالان است. بهترین ملاک و معیاری که براساس آن تربیت و کیفیت پرورش اخلاقی کودکان را می توان مورد ارزیابی و دقت قرار داد، همان شبکه ارتباطی اعضای خانواده با یکدیگر است. ازاین رو، امروزه خانواده را به نظام ارتباطی تعریف می کنند که سلامت جامعه، بازتابی از سلامتی نظام ارتباطی خانواده است؛ زیرا جامعه سالم، بدون روابط سالم درون خانواده ها امکان پذیر نیست.

همه روان شناسان معتقدند که کودکان به موازات نیازهای زیستی و فیزیولوژیکی به ویژه در سنین نخستین، نیازمند ارتباطات عاطفی و پذیرش از جانب دیگران هستند که برآورده کردن این نیازها، موجب بسترسازی آرامش و تعادل روانی و دست یابی به برخی از بالندگی های روانی است. آرامش روانی، امنیت خاطر، اعتماد به نفس، اعتماد به والدین، الگوگیری در مهرورزی به دیگران و پیش گیری از انحرافات، نمونه ای از این امتیازات است. به اعتقاد برخی از روان شناسان، مهرورزی و محبت کردن به کودکان، نه تنها موجب تندرستی بلکه بهترین پل ارتباطی برای تربیت کودکان در ساحت های گوناگون اعم از تربیت اخلاقی، دینی، سیاسی، عاطفی، فیزیکی و آموزشی است.

 

تربیت کودکان متدین

کمی جزئی تر اگر به موضوع بنگریم، در مورد تربیت دینی و رشد اخلاقی کودکان، باید خود والدین عامل به واجبات و دوری کننده از محرمات باشند. با زبان ساده و کودکانه و به تدریج، نگرش دینی مطلوب را در آن ها به وجود آورند و توجـه آن ها را به جهان آفرینش و آفرینندۀ عالم جلب کنند.

دکتر بروجردی کارشناس جامعه شناسی و مدرس دانشگاه علامه طباطبایی در این باره می گوید: امروزه آسیب های اجتماعی به عنوان یک تهدید جدی سلامت کودکان و نوجوانان وجوانان را با خطر مواجه کرده است. رشد شهرنشینی، پیدایش جامعه توده وار یا گسترده، برخورد و تضاد میان هنجارها، از هم پاشیدگی روابط متقابل بین افراد، تأثیر گروه همسال و… توجه به آسیب های اجتماعی را امری اجتناب ناپذیر کرده است. اگرچه آسیب های اجتماعی می تواند بسیار گسترده باشد اما می توان مسائلی از قبیل اعتیاد، فرار از خانه، خشونت، انزوای اجتماعی، ناهنجاری های رفتاری، سرقت و کودک آزاری را از جمله نتایج آسیب های اجتماعی عصر حاضر تلقی کرد.

وی تصریح می کند: خانواده در تفکر اسلامی، جایگاهی بسیار رفیع دارد. برخی امور در خانواده مهم و بعضی اهم‏اند؛ اما اموری است که با واژه اهم نیز نمی‏توان جایگاه آن را معلوم کرد که از جملۀ این امور “تربیت دینی” است. تربیت دینی قبل از عوامل دیگر از درون خانواده ریشه می‏گیرد و از طریق تاثیر گذاری خانواده تکوین می‏یابد. صفاتی که به ویژه به وسیلۀ مادر به فرزند منتقل می‏شود، دستاوردهای بعدی او را در زندگی جهت می‏دهد. آغاز خلقت انسان که در کرۀ زمین با خانواده شروع شده، در واقع نشانگر این است که خانواده رکن عالم هستی بوده و خانواده است که به کل هستی جهت می‏دهد. بنابراین در طـول زندگی انسان، هیچ یک از نهادها، سازمان‏ها و عوامل اثـرگذار بر انسان، نمی‏توانند با خانواده و اثرگذاری آن بر کودک (انسان) برابری کنند. والـدین به اندازۀ قابلیت‏ها و شایستگی‏های خود می‏توانند محصول با ارزشی از جنبه های مختلف به ویژه رشــد دینی، تربیتی و اعتقادی به یادگار بگذارند.

وی تاکید می کند: به نظر من، سنگ بنای اولیۀ ایجاد رغبت و انگیزه در گرایش کودک به اعتقادات و آموزه های اخلاقی، از نام‏گذاری آغاز و در طول فرآیند رشد با تقلید، تقویت و با تشویق استمرار می یابد و از مرحلۀ نوجوانی به بعد براساس عقل و تفکر در عمق وجود فرد قوام پیدا می کند. والدین باید برای فرزندان خود نامی نیکو انتخاب کنند.

وی می گوید: نباید فراموش کرد در خانواده هایی که رفاه و درآمد اقتصادی زیاد است، روابط انسانی بر اثر کثرت کار و یا سرگرمی ضعیف تر می شود. ضعف روابط انسانی به نوبه خود عامل مساعدی برای کشش به سوی انحرافات اجتماعی است. امروزه والدین و فرزندان نسبت به هم احساس و عاطفه گذشته را ندارند، چون با یکدیگر تماس و ارتباط کم تری دارند و از طرف دیگر افرادی که درآمد بیشتر از حد دارند، موقعیت و زمینه مساعدتری برای تفریحات متنوع در داخل و یا خارج از کشور دارند و بدیهی است که این قبیل امکانات برای مصرف و فروش مواد مخدر زمینه بسیار مساعدی است.

بروجردی می افزاید: در مطالعات علمی نشان داده شده است که “فقر” مبنا و اساس انحرافات اجتماعی است. ارتکاب جرایم طبقات فقیر از شکافی که بین خواسته های جوانان آن طبقه با آن چه که در دسترس آن هاست، سرچشمه می گیرد. عمده ترین علت انحرافات اخلاقی طبقه فقیر نتیجه فشارهای حاصله از شکست در رسیدن به هدف های معین است.

اختلافات زناشویی و نزاع بین پدر و مادر باعث می شود محیط خانواده برای تربیت فرزندان، ناامن و نامناسب شود. وقتی خانواده، کانون و محیط مناسبی برای زندگی نباشد، انسان سعی می کند بیشترین اوقات خود را در خارج از خانواده بگذراند و این کار ارتباط او را با دیگرانی که مانند شکارچیان ماهری به دنبال شکار می گردند، زیاد می کند و آن ها پس از شناخت مشکل شخص در نقش انسانی دلسوز ظاهر می شوند و برای فرار از این واقعیت تلخ، فرد را به سوی اعتیاد و دیگر انحرافات اجتماعی فرا می خوانند. هر چقدر ستیزه های خانوادگی بیشتر باشد، احتمال کشش به طرف انحرافات اجتماعی بیشتر است.

وی متذکر می شود: مطالعات و تحقیقات نشان می دهد که رفتارهای کودکان و نوجوانان با شیوه های تربیتی والدین رابطه مستقیم و تنگاتنگ دارد. شیوه های تربیتی والدین می بایست با سطح نیازها و خواسته های مختلف فرزندان و همچنین با متدهای تربیتی صحیح اسلامی هماهنگ باشد. چنان چه والدین از شیوه های تربیتی مبتنی بر اصول اعتقادی و مذهبی استفاده کنند، نتیجه مطلوب در رفتار فرزندان منعکس خواهد شد.

همچنین مطالعات نشان می دهد کسانی که محروم از تحصیلات و بینش صحیحی در مورد جامعه، تربیت و… نداشته باشند، امکان فریب خوردن و انعطاف پذیری آن ها برای ارتکاب به کارهای انحرافی و برخلاف قانون بیشتر است. چون تخصص و آگاهی ندارند، نمی توانند از طریق عادی، زندگی خود را تأمین کنند و به همین دلیل است که جامعه شناسی یکی از راه های پیش گیری از جرایم را عدالت آموزشی می داند.

آن چه مسلم است روابط خانوادگی نقش بزرگی در تحکیم اساس خانواده و تقویت همبستگی میان اعضای آن دارد. این روابط چنان است که بر رشد و تربیت فرزندان، رسانیدن آنان به مرحله کمال و استقلال تأثیر به سزایی دارد. بی شک یکی از عوامل مهم تکوین و تغییر انسان شرایط مختلف طبیعی از قبیل زمان، مکان و محیط اجتماعی است. در بسیاری موارد با تغییرشرایط خانواده و فراهم کردن محیط تربیتی مساعد و مناسب می توان رفتار، افکار وخصلت های فرزندان را در دامان مادران شایسته و زیر چتر حمایت پدران اندیشمند با تأمین صحیح نیازها و تکریم شخصیت آنان از خطر محیط های فاسد مصون نگاه داشت.

همچنین مسئولیت دادن و دعوت به رعایت ارزش های اخلاقی، پرورش ایمان و نیروی عقلانی و نیز تشویق و تنبیه مناسب به عنوان آخرین راه، خانواده را برای سعادت فرزندان و دور نگاه داشتن آنان از مسیر انحراف و عصیان یاری می کند.

چکیده گزارش

برخی از مردم و کارشناسان هم زمان با افزایش آسیب های اجتماعی در کشور به نقش پر رنگ و شاید مغفول مانده خانواده در پیش گیری از این آسیب ها اشاره می کنند و معتقدند باید این نقش را دوباره مطرح و حتی تشریح کرد. “خانواده” کوچک ترین واحد اجتماعی است که با ازدواج زن و مرد تشکیل می شود و باتولد فرزندان تکامل می یابد. امّا این که فرزندان چگونه پرورش یابند تا به این چرخه بقا ادامه دهند و صحت و سلامت جامعه را تأمین کنند، خود حاصل تفکر، تلاش وروش های تربیتی خانواده است. همه روان شناسان معتقدند که کودکان به موازات نیازهای زیستی و فیزیولوژیکی به ویژه در خردسالی، نیازمند ارتباطات عاطفی و پذیرش از جانب دیگران هستند که برآورده کردن این نیازها، موجب بسترسازی آرامش و تعادل روانی و دست یابی به برخی از بالندگی های روانی است. آرامش روانی، امنیت خاطر، اعتماد به نفس، اعتماد به والدین، الگوگیری در مهرورزی به دیگران و پیش گیری از انحرافات، نمونه ای از این امتیازات است. به اعتقاد برخی از روان شناسان، مهرورزی و محبت کردن به کودکان، نه تنها موجب تندرستی بلکه بهترین پل ارتباطی برای تربیت کودکان در ساحت های گوناگون اعم از تربیت اخلاقی، دینی، سیاسی، عاطفی، فیزیکی و آموزشی است.

نویسنده: مجید فکری

بیشتر:

مظالب مشابه

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است
کلمات کلیدی این خبر: ,

ارسال نظر


آخرین موضوعات