کد خبر: 4135 | تاریخ انتشار: ۲۰:۴۸:۱۸ - پنجشنبه ۲۵ خرد ۱۳۹۱ | ۵ نظر | |

هیچ مددکاری به تنهایی علمدار مددکاری اجتماعی نیست

مددکاری اجتماعی سه رکن دارد که وظایف مددکاران با این ارکان مورد ارزیابی قرار می گیرد. این سه رکن عبارتند از: دانش، ارزش و مهارت.
بیان این اطلاعات از این جهت مفید خواهد بود که مددجویان بدانند که مددکاران اجتماعی چه کسانی هستند؟ چه انتظاراتی باید از آنها داشت و کار آنها چگونه باید مورد ارزیابی قرار گیرد؟
رکن اول دانش است. به این معنا که مددکار اجتماعی باید به برخی اطلاعات نظری مجهز باشد. اطلاعاتی در مورد نیاز مددجویان، روش های برطرف کردن نیاز آنان، مشکلات روحی، روانی و اجتماعی که معمولاً به سبب موضوع معلولیت بر این افراد تحمیل می شود، تئوری هایی که درباره تسکین آلام این افراد به وجود آمده، جدیدترین روش های درمانی در حیطه ای که در آن مشغول به کار است، قوانین و مقررات و تسهیلاتی که در جامعه برای یاری رسانی به مددجویان وجود دارد یا میتواند وجود داشته باشد و موارد فراوان دیگری که مددکار اجتماعی باید از آنها مطلع باشد. لذا اگر یک مددکار اجتماعی تصمیماتش صرفاً متکی بر آزمون و خطا باشد همان بهتر که از ابتدا امید کمکی درخور از جانب او را از ذهن بیرون کنید.
یکی از اجزای بسیار مهم کار مددکار اجتماعی اتخاذ تصمیم یا اثرگذاری بر جریان یک تصمیم گیری بر اساس اثرات بالقوه آن تصمیم است. ممکن است مددجویی مطابق روال اداری، ظاهراً مستحق دریافت کمکی نباشد اما مددکار تشخیص بدهد که این کمک به او ارائه شود؛ چون او در جریان بازدید از منزل یا محل کار یا سایر راه های جمع آوری اطلاعات در باره مددجو به این نکته برخورد کرده که کمکی که ظاهراً خود مددجو به آن نیاز ندارد اسباب یاری رسانی به فردی از خانواده او که بسیار به مددجو وابسته است را فراهم می کند و یا بالعکس، شاید روال اداری، مددجویی را مستحق کسب نوعی خدمت نشان دهد و لی مددکار اجتماعی با تجربه و حرفه ای به این نتیجه برسد که ارائه این خدمت در حال حاضر ممکن است وی را از مزایای بیشتر محروم کند یا وجود آن خدمت ممکن است به موقعیت خانوادگی یا اجتماعی فرد ضربه بزند و…. و در نتیجه قطع یا توقف موقت آن خدمت راپیشنهاد کند.
(لازم به ذکر است که محتویات این مقاله مددکار اجتماعی حرفه ای و تعلیم یافته را مورد نظر دارد. در مقاله های آینده این تعبیر را بیشتر باز خواهیم کرد)
رکن دوم، ارزش است. مددکاران اجتماعی مانند بسیاری دیگر از حرفه های یاورانه به ارزش هایی پایبندند. تئوریسین های این رشته بر چند ارزش توافق کرده و آنها را تحت عنوان ارزش های اساسی مددکاری اجتماعی معرفی کرده اند. از جمله: حفظ شأن و ارزش انسانی مددجویان، اولویت دادن خدمات رسانی به مددجویان، رازداری، تلاش برای توسعه عدالت اجتماعی و غیره.
اما این عناوینِ به ظاهر مکرر، به چه کار می آیند؟ اینها عباراتی عاری از مفهوم و خالی از فایده نیستند. وقتی گفته می شود «مددکار اجتماعی موظف است در راستای تحقق عدالت اجتماعی تلاش کند»، در پی همین یک جمله، مددجویان می تواند از مددکار حرفه ای انتظار داشته باشند که حق را ناحق نکند، تا از صحت تصمیمی مطمئن نشده آن تصمیم را مطرح نکند یا به اجرا در نیاورد، حداکثر تلاش خود را به عمل آورد تا معایب احتمالی یا خلأ های قانونی را که بر اثر آن حقی از کسی ضایع می شود یا حقی به مستحقش نمی رسد را برطرف کند. و یا وقتی «حفظ شأن و ارزش انسانی» را به عنوان یک ارزش نام می بریم، همین یک عبارت، مددجو، مدیران، سازمان و همکاران از شخصی که عنوان مددکاراجتماعی را یدک می کشد انتظار خواهند داشت که فردی را که از او تقاضای کمک حرفه ای دارد یک شخص دارای احترام ببیند. معلولیت یا هر مشکل دیگری را بهانه ای برای نگاه از بالا به پایین قرار ندهد. مددجویش را « فرد دارای معلولیت» بداند و بسیاری وظایف و انتظارات دیگر که همین عباراتی که به ظاهر فقط شکیل و بی کاربرد هستند به بار می آورد. به این ارزش ها، ارزش های فردی و اجتماعی متعدد دیگری را که وابسته به شخص، موقعیت یا محیط اجتماعی اند اضافه کنید.
و رکن سوم، مهارت است. این رکن بیانگر آن است که هرآنچه تاکنون در این مقاله از آن صحبت به میان آمد بستگی به شخص هم دارد. چه بسیار نظریه دان یا نظریه پردازی که در وادی عمل در می ماند. اینکه یک نفر به دانش مددکاری اجتماعی مسلط باشد لزوماً شاخص خوبی برای اینکه او مددکار اجتماعی خوبی خواهد شد نیست و این یک قاعده عمومی است. چه کسی می تواند ادعا کند که یک دکترای معماری قطعا به اندازه یک معمار با تجربه و خلاق می تواند معماری کند. آیا بر این باورید که یک گزارش گر بسیار باسواد ورزشی لزوماً ورزشکار خوبی است. و یا مثلاً یک نفر منتقد داستان لزوما رمان نویس خوبی خواهد بود. بنای قیاس علوم و مشاغل را ندارم ولی قصه مددکاران هم به طریق مشابه، همین است. دانش وافر فردی که پشت میز مددکاری می نشیند و به همه ارزش های عمومی و اختصاصی این حرفه نیز اعتقاد و التزام کامل دارد، به هیچ وجه دلیل قاطعی برای اینکه او را یک مددکار اجتماعی قابل در حیطه عمل بدانیم نیست. تا چند سال پیش از این، کسانی که داوطلب حضور در این رشته می شدند مصاحبه های تخصصی را طی می کردند. اکنون چنین فیلتری از میان برداشته شده است اما کماکان دوره های چهار ساله تحصیلی که در محیط های آکادمیک می گذرانند و دوره های کارورزی مفیدی که در حوزه های مختلف در حین تحصیل تجربه می کنند تقریبا همه فارغ التحصیلان این رشته را به سطح قابل قبولی از مهارت می رساند اما توانایی به فعل رساندن این آموزه ها به خصلت ها، شخصیت و خلاصه توانایی های فردی خود او بستگی دارد. هیچ مددکاری به تنهایی علمدار رشته مددکاری اجتماعی نیست.

عباسعلی یزدانی
مددکار اجتماعی
– این اصطلاحی است که به صورت توافقی بین فراهم کنندگان توانبخشی به افرادی که به نحوی دارای معلولیت های جسمانی، روانی یا اجتماعی بوده یا افرادی که به واسطه افراد دارای معلولیت نیازمند کمک های حرفه ای هستند اطلاق می شود.
– این هم واژه ایست که در مقالات آتی از آن به تفصیل سخن خواهیم گفت.

منبع: مجله “پیک توانا”

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است


۵ دیدگاه مطلب براي " هیچ مددکاری به تنهایی علمدار مددکاری اجتماعی نیست " ارسال شده است.

  1. سارا نوروزي :

    قطعا هیچ مددکاری به تنهایی علمدار رشته مددکاری اجتماعی نیست، اما نیاز امروز حرفه ی مددکاری اجتماعی این است که هر فرد حرفه ای خود را آنقدر مسئول و متعهد در جهت اعتلای حرفه ی خود ببیند که گویی جز او هیچ ناجی و مددکاری وجود ندارد.ضعف احساس مسئولیت های امروز ما و بی توجهی هایمان به حرفه مصداق دسته ی چوبی تبری است که باوجودیکه از جنس درختان جنگل است ولی تیشه به ریشه ی خودی ها میزند.
    دوست عزیزم نوشته ی شما نشان از واقع بینی و بینش روشن شماست اما در این عرصه ی بی انگیزگی ها، تبعیض های آشکار اجتماعی و سیاسی و بداخلاقی های حرفه ای و …، به جنبشی آبی رنگ پر از شور و هیجان برای نجات پیکره ی بی رمق حرفه ی مان نیاز داریم.

  2. بهمن :

    با سلام و عرض ادب و احترام

    آمد خیال خوش که من از گلشن یار آمدم *
    در چشم مست من نگر کز کوی خمار آمدم

    سرمایه مستی منم هم دایه هستی منم *
    بالا منم پستی منم چون چرخ دوار آمدم

    آنم کز آغاز آمدم با روح دمساز آمدم *
    برگشتم و باز آمدم بر نقطه پرگار آمدم

    گفتم بیا شاد آمدی دادم بده داد آمدی *
    گفتا بدید و داد من کز بهر این کار آمدم

    هم من مه و مهتاب تو هم گلشن و هم آب تو *
    چندین ره از اشتاب تو بی کفش و دستار آمدم

    فرخنده نامی ای پسر گرچه که خامی ای پسر *
    تلخی مکن زیرا که من از لطف بسیار آمدم

    خندان درآ تلخی بکش شاباش ای تلخی خوش *
    گلها دهم گرچه که من اول همه خار آمدم

    گل سر برون کرد از درج کالصبر مفتاح الفرج *
    هر شاخ گوید لاحرج کز صبر دربار آمدم

    بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم/
    که من دلشده این ره نه به خود می‌پویم
    در پس آینه طوطی صفتم داشته‌اند/
    آن چه استاد ازل گفت بگو می‌گوی

    روز مددکار مبارک- اینکه شغل مددکاری دارم بسار خوشحالم

  3. مدیر سایت :

    با عرض سلام و تشکر از شعر زیبایتان

  4. رجب :

    سلام مقالت زیبا بود دست مریزاد.

  5. سلام مطالبتان بسیار پربار بود

ارسال نظر


آخرین موضوعات