کد خبر: 4908 | تاریخ انتشار: ۹:۳۹:۳۰ - جمعه ۱۷ شهر ۱۳۹۱ | بدون نظر | |

کودکانی که در تنهایی قد می کشند

آنها به حضور سه کلمه ، پدر، مادر و خانواده نیاز دارند؛ نیازی که در چشمان و نگاه های تک تک شان موج می زند.
کودکانی که در تنهایی قد می کشند
سرویس اجتماعی افکارنیوز – بعد از میدان ونک، کمی مانده به میرداماد، مرکزی وجود دارد که حدود ۲۰۰ فرشته زمینی در آن زندگی می کنند.

فرشته هایی که برخلاف داستانهای اساطیری نه تنها بالی برای پرواز ندارند، بلکه دست و پاهای زمینی‌شان هم مشکل دارد.

اینجا شیرخوارگاه آمنه است و کودکانی در آن سکنی دارند که بی شک گرمای کانون خانواده و داشتن توجه پدر و مادر را در خواب می بینند.

رویایی که مجبورند هنگام مزه مزه کردن شیرینی آن حواسشان هم باشد که آرام پهلو به پهلو شوند تا خواب همتختی ها را مخدوش نکنند.

از درب دولنگه و بزرگ شیرخوارگاه که وارد شوی، بعد از طی کردن بخشی از ساختمان قدیمی، به پله های پهنی می رسی که ورودی ساختمان را تشکیل می دهد.

برخلاف سایر سازمانها که دفتر مدیران در طبقات بالا و تقریبا جای دنج ساختمان است در این مکان، بلافاصله بعد از در ورودی، دفتر مدیر شیرخوارگاه قرار دارد و مهشید موقر، با آرامش و مهربانی هر سلامی را به گرمی پاسخ می دهد.

اینجا و در این فضا از بچه ها خبری نیست و هرکسی به راحتی نمی تواند به شیرخوارگاه وارد شود.

برای دیدن آنها باید از دو راهروی طولانی بگذری؛ راهروها که تمام می شوند ورودی اول، محلی است که کودکان را در آن نگه میدارند.

در خانه فرشتگان بابایی در کار نیست تا وقتی از سرکار به خانه برمی گردد برای کودکش خوراکی بخرد.

از مادر هم خبری نیست. مادری که فقط مال خودش باشد، مادری که فقط او را بغل کند و همبازی اش شود.

در شیرخوارگاه هستند کسانیکه مادرانه بچه ها را صدا می کنند، بغلشان می کنند و همبازی شان می شوند، اما مادرشان نیستند.

مددکار و زنان خیری هستند که تنها جای خالی مادر را برای بچه ها پر می کنند.

هفته ای چند روز بچه ها همراه مددکارشان به خانه فرشتگان شیرخوارگاه می آیند تا کمی با فضای خانه آشنا شود، تا بفهمد خانه بابا دارد، زنگ دارد و بابا وقتی زنگ در را می زند بچه ها به شوق دیدنش در را باز می کنند و بابا یک دل سیر بغلشان می کند.

آنها به خانه فرشتگان می آیند تا ببینند مادر بقیه بچه ها چه طور آشپزی می کند.

چون این جا شیرخوارگاه است و مادری نیست تا برایشان غذا بپزد، این جا آشپز و آشپزخانه بزرگ دارد درست شبیه رستوران.

خلاصه این جا شیرخوارگاه آمنه است؛ خانه موقت.

از راهرو رد می شوی، راهرو که تمام می شود، پله ها را بالا می روی.سر در سالن نوشته شده است: «خانه نوزادان»

وارد اتاق روبه رویی می شوم؛ ۱۵ تخت نوزاد کنار هم با اسباب بازی هایی که از سقف آویزان است ۲ تا کوچولو هم آن پایین داخل کریر نشسته اند و فقط می خندند.

نمی دانم چرا بغض گلویم را فشار می دهد. بالای تخت همه نوزادان یک کارت زده اند نام، تاریخ تولد، تاریخ ورود، نصیر، نازنین، افشین و سیزده تا نوزاد دیگر با دو تا خانم که برای همه آن ها مادرند.

خانم ها که هر یک سن و سالی از آن ها گذشته است و حالا حتما نوه هایشان هم سن و سال بچه های شیرخوارگاه اند، داوطلبانه می آیند تا هم از بچه ها مراقبت کنند، هم جای خالی مادرهایشان را پر کنند.

باز هم اتاق هست ۲ تا اتاق دیگر به همین شکل با بچه هایی که یکی از دیگری معصوم ترند.

وارد اتاق روبه رویی می شوم. شیطنت های دخترک چندماهه که مدام میله های تختش را تکان می دهد، حس و حال عجیبی به فضا داده است.

از اتاق که بیرون می آیی، صدای بازی بچه های یک ساله ای که در اتاق بازی با مربی شان بازی می کنند، توجه ات را جلب می کند.

کوچک اند و معصوم. در اتاق ۱۲-۱۰ متری روی فرش می دوند و با هم بازی می کنند، می خندند، توپ هایشان را به هم پرتاب می کنندبال؛ کن هم هست.

وقتی نوزادها از خواب بیدار می شوند این جا می آورندشان تا چهار دست و پا راه رفتن را یاد بگیرند.

خانه نوپاها بیرون از خانه نوزادان است؛ از پله ها پایین می روی، داخل حیاط و یک ساختمان آن طرف تر خانه نوپاهاست.

صدای همهمه بچه ها از اتاق انتهای سالن ما را به سمت اتاق نسترن می کشاند. یک تلویزیون بزرگ روی دیوار و تعدادی تخت خواب به چشم می خورد.
تلویزیون کارتون پخش می کند اما بچه ها آن طرف اتاق با یکی از مددکارها بازی می کنند و توجهی به کارتون ندارند.
مربی می گوید: این جا ۲۵ تا کوچولو داریم، شلوغی و سر و صدا دارند اما خب دوست داشتنی اند.

خانه نوپاهای شیرخوارگاه آمنه ۲۵ میهمان دارد با ۴ مربی.

هلیا، دخترک ۵ ساله و لاغر اندامی است که زردی چهره و طوق کبود زیر چشمهایش معلوم می کند جز همان ۶۵ درصد بچه های آمنه است که بدسرپرست هستند.

موقر با ناراحتی می گوید: حدود ۶۵ درصد از بچه های ما را کودکان بد سرپرست تشکیل می دهند و مدام بر تعداد بچه هایی از این دست افزوده می شود.

مشکل این است که امکان پیدا کردن یک خانواده برای این بچه ها به دلیل قوانین دست و پاگیر سرپرستی بسیار سخت است و این بچه ها با بزرگ شدن امکان قرار گرفتن در کانون خانواده را از دست می دهند.

افزایش ورودی نسبت به خروجی از شیرخوارگاه گواه این ادعاست.

عسکری مسول این قسمت است. لبخند مهربانی دارد و بچه ها مدام او را در آغوش می گیرند.

در میان گفته هایش با بچه های پرهیچان که مدام از سویی به سوی دیگر می دوند نیز بازی می کند.

امروز روز خوبی است، زیرا جا به جایی هایی در بخش انجام می شود .

این مرکز به ۵ بخش خانه موقت، نوزادان، نوپاها، نوباوگان و کودکان تقسیم می شود.

به بخش شیردهی و بخش خانه موقت نمی توان سرک کشید. اینجا برای دیدن بچه ها باید از مراحل زیادی گذشت ضمن آنکه یک نفر به عنوان همراه کاملا مراقب است تا اتفاق خاصی رخ ندهد.

مدیر شیرخوارگاه مادران نگران کودکانی است که زندگی جمعی دارند؛ می گوید: زندگی جمعی مزایا و به تبع آن معایبی دارد.

در زندگی جمعی بچه به خوبی با نظم و انظباط و از خودگذشتگی آشنا می شود و ارتباط برقرار کردن را به بهترین شکل ممکن می آموزد اما برای بسیاری از موارد که بچه های دیگر در خانواده بدون آموزش می آموزند، بچه های مرکز و بچه هاییکه زندگی جمعی را تجربه می کنند باید آموزش ببیند.

مفاهیمی مانند نقش پدر ، خرید، شستشو، آشپزی و … مواردی هستند که بچه ها با قرار گرفتن درکانون خانواده با آن آشنا می شوند اما بچه های شیرخوارگاه باید آن را با آموزش فراگیرند.

بخش نوزادان حال و هوای دیگری دارد. ۶ نوزاد از خانه موقت به این بخش منتقل شده اند و مربیان و مادران بچه ها در تکاپو هستند. زنی مهربان مسئول حمام کردن بچه هاست.

تعداد زیاد بچه ها و فشار کاری ای که دارد خسته اش کرده اما با مهربانی مهمانان تازه بخش اش را حمام می کند.

کودکان به عادت همیشگی خود دوش گرفتن را دوست ندارند و با صدای بلند و گریه این اعتراض را به گوش بقیه هم می رسانند.

یکی از مادران در حالی که نوزادی را روی تخت می گذارد می‌گوید: فشار کار زیاد است، تعداد بچه ها بالا و مربی ها کم هستند ، اما همیمن لبخند آنها خستگی را از تنم به در می برد.

شیرخوارگاه آمنه تهران در حال حاضر پذیرای ۲۰۰ نوزاد و کودک است در حالی که ظرفیت واقعی این شیرخوارگاه تنها ۷۰ نفر است .

تعداد مربیان نیز در مقایسه با بچه هایی که دارند بسیار کم است، این امر از خدمت رسانی به بچه ها نمی کاهد اما فشار بسیار زیادی را متوجه مربیان و مددکاران می کندم.

موقر می گوید: گاهی تعداد بچه ها به قدری زیاد می شود که مجبور می شویم تعدادی از آنها را به مراکز و استان های دیگر منتقل کنیم.

این کار درست یا حتی دلخواه ما نیست؛ هدف ما آموزش و ایجاد محیطی سالم برای بالندگی بچه هاست و با افزایش تعداد آنها و کمبود تعداد مربی ما از این هدف باز می مانیم و گاهی چاره ای جز انتقال کودکان به سایر مراکز نداریم.

به گفته موقر لازم است با توجه به ظرفیت‌های موجود شیرخوارگاه‌ها، به فکر افزایش ظرفیت باشیم.

گرچه در شیرخوارگاه آمنه امکاناتی وجود دارد که شاید حتی در خود خانواده‌ها نیز چنین تسهیلاتی برای کودکان موجود نباشد.

راست هم می گوید، شیرخوارگاه امکاناتی دارد که به طور حتم در اختیار همه بچه های شهر قرار ندارد اما بیشتر بچه های شهر چیزی به اسم خانواده دارند که بچه های شیرخوارگاه در حسرت آن هستند.

موقر می گوید: بچه های مرکز ما با بسیاری از مفاهیم رایج و پیش پا افتاده مانند آشپزی، خرید ، پدر و حتی اتاق پذیرایی و … غریبه هستند.

به همین دلیل و برای آشنایی آنها ما در بخشی از مرکز محوطه ای با تمام امکانات یک خانه را برای بچه ها طراحی کرده و آنها در ساعت های مشخصی در روز با حضور در این محوطه در قالب بازی با بسیاری از این مفاهیم آشنا می شوند.

برای آنها لازم است که خانه را ببیند و با کارکردهای آن از نزدیک آشنا شوند هرچند آموزش های ما در بسیاری از موارد بچه ها را خسته می کند اما چاره و راه بهتری وجود ندارد.

علاوه بر آن بچه های شیرخوارگاه زمین بازی و باغ را که انواع درختان میوه، گل و وسایل بازی دارد از سایر قسمتهای خانه بزرگ خود بیشتر دوست دارند.

البته بدون برنامه و هر زمانی که دوست دارند نمی توانند به این مکان بیایند، همه کارها و زندگی این بچه ها دارای برنامه است، برنامه ای که آنها را بری موفق شدن آماده میکند.

موقر می گوید: توجه زیادی به این بچه ها می شود. آموزش های خوب و مفید در اختیارشان قرار میگیرد. اما آنها با قرار گرفتن در کانون خانواده شانس زندگی خوب وعادی را به دست می آورند و بدون آن با مشکلات زیادی مواجه خواهند شد.

سعادتی که با افزایش بچه های بد سرپرست و مشکلات قانونی انتقال آنها کمتر نصیب بچه های مرکز می شود.

در مسیر برگشت تابلوی بعضی اتاق ها توجهت را جلب می کند، خانه هنر، سالن ورزش، کاردرمانی، مشاوره و خانه موسیقی.

در خانه موسیقی بچه ها چند ساعتی را ساز می زنند تا آرام شوند، در خانه هنر نقاشی و دیگر هنرها را یاد می گیرند و اتاق مشاور و گفتار درمانی هم هست تا به بچه هایی که از نظر رفتاری مشکل دارند، کمک کند.

در این چند ساعتی که در شیرخوارگاه آمنه بودیم یک سوال برایم پررنگ و پررنگ تر شد، این که این بچه ها با وجود داشتن تمام امکانات، چیزهایی کم دارند.

آنها به حضور سه کلمه ، پدر، مادر و خانواده نیاز دارند؛ نیازی که در چشمان و نگاه های تک تک شان موج می زند.

RelatedPost

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است
کلمات کلیدی این خبر:

ارسال نظر


آخرین موضوعات