کد خبر: 5275 | تاریخ انتشار: ۰:۰۴:۲۱ - سه شنبه ۹ آبا ۱۳۹۱ | بدون نظر | |

کودکان کار، کودکان انتظار

خانه از هیاهوی بچه‌ها پر می‌شود، شبیه انتشار رنگ بر پارچه سفید و کشان کشان به کوچه می‌ریزد. ورودی خانه – مدرسه- دروازه علم، محل نزاع چند کودک است. کودکان کار! سیاوش با دوچرخه‌اش بر ورودی در ایستاده و با یک دستش بوق می‌زند.
خانه امید، خانه کودکانه‌ای است در پس کوچه‌های باریک و تو در توی جنوب پایتخت. خانه‌ای که از سوی دانشجویان داوطلب اداره می‌شود تا در هیاهوی فروش مواد مخدر از سوی سوداگران و مصرف افیون‌های مخدر مدرن در پارک‌ها و معابر این منطقه، ناجی کودکانی باشند که مورد سوء استفاده قرار می‌گیرند.
«دیگه نمی‌ای اینجا؟» دخترک می‌گوید. «چرا، من که الان اومدم، قربونت برم!» دانشجوی مددکار خانه علم دروازه غار در پاسخ به او مهربانی می‌کند. دخترک به طنازی حرف می‌زند «قبلا بیشتر می‌اومدی ولی حالا کم می‌ای»… او در جواب قول می‌دهد از این به بعد زود زود بیاید.
خانه علم امام علی (ع)، خانه‌ای در یکی از محله‌های معظل خیز تهران است. در شوش – محله معروف دروازه غار. به گفته یکی از دانشجویان مدد کار «اینجا تنها روزنه برای کمک به کودکان کار است.» دانشجویان داوطلبی که بی‌هیچ چشمداشتی به کودکان در این محله آموزش می‌دهند.
به خانه که وارد می‌شوم، سعی می‌کنم خیلی عادی با بچه‌ها حرف بزنم. رنگ رخساره خبر می‌دهد از سر درون! رنگ موهای مرضیه گه‌گاه به طلایی می‌زند. یک مددکار می‌گوید: «از سوء تغذیه است» با خوش و بش سراغ کودکانی می‌روم که تا همین چند دقیقه پیش در خیابان می‌دیدم. دو پیمان با هم به سمتم می‌آیند. یکی چاق‌تر از دیگری است. هر دو در خانه درس‌هایشان را می‌خوانند. در چشم‌هایشان می‌توان ترکیبی از خشم و مهربانی را دید.
مریم دختری که با پوششی غیر مدرسه‌ای دیده می‌شود. چشمان گود افتاده و چهره‌ای نحیف ولی زیبا دارد. لباس‌هایش بد رنگ شده‌اند. می‌گوید پدرش فوت شده و خودش کار می‌کند. از پرسشهای دیگرم می‌گریزد. دیگری را به سمتش می‌روم. می‌پرسم می‌توانم نامتان را بدانم، چیکار می‌کنید و از مدرسه راضی هستید؟ دخترک با لباسی ژولیده و موهایی خاکی، وقعی به پرسش‌هایم نمی‌کند. با تلخندی حالیم می‌کند که بروم گم شوم. اصراری بر گفتگو ندارد. فیزیک قوی دارد و صدای خش دار. اجازه نمی‌دهد با او همصحبت شوم. مجبورم می‌کند از مربیان درباره‌اش بپرسم…
در دو سال گذشته ۱۰۰ کودک در این خانه‌ها تعلیم دیده و توانایی آموزشی و ارتباطیشان با دنیای پیرامون تقویت شده است. خیلی از این کودکان مجبورند کار کنند یا به دلیل شرایط خانوادگی نمی‌توانند بمانند و درس بخوانند. یک مددکار می‌گوید: «بچه‌هایی اینجا که خیلی مستعد بودند اما چون اجازه خانواده نداشتند از اینجا رفتند ولی حالا نزدیک به ۴۰ نفر از کودکان کار در این خانه خدماتی را آموزش می‌بینند و خانواده‌هاشان اجازه داده‌اند اینجا بیایند.»
فرزاد حسینی می‌گوید: «شرایط برای خانواده‌ها بهتر نشده است. اغلب خانواده‌ها اعتیاد دارند. کار ما این است که از اعتیاد بچه‌ها پیشگیری کنیم. این دختری که شما می‌بینید (اشاره به یکی از دختر‌ها) از این بچه تو کار فروش مواد مخدر استفاده می‌شده است. ما نتوانستیم برای بچه‌ها کاری بکنیم. این دختر خیلی آسیب دیده و خانواده‌اش درگیر اعتیاد هستند. ما می‌دانیم عمویش در پخش مواد مخدر نقش دارد اما نمی‌توانیم در این زمینه کاری انجام دهیم، این رسالت نهادهای مسئول است.»
خانه علم توانسته مجموعه‌ای کودکان کار و خیابان را در خود جمع کند که به گفته حسینی مجموعه‌ای از معظلات اجتماعی را با هم دارند. آنهاخانواده‌های معتاد دارند. پدر، مادر و گاهی خودشان معتاند. کودک کار و خیابان هستند. باید خرج خانواده را بدهند، محروم از تحصیل‌اند، بی‌شناسنامه و گاهی هم مورد تجاوز واقع شده‌اند.
او که خود را عضو کوچکی از خانه ایرانی دروازه غار معرفی می‌کند می‌گوید: «اینجا کودکی که خرید و فروش شده باشد الان در مدرسه نیست ولی در این محله کسانی که خرید و فروش شده باشند را دیده‌ایم. اینجا بچه‌های بدون شناسامه زیاد است. بی‌شناسنامه بودن کودکان چند دلیل دارد و یکی از آن‌ها می‌تواند بهانه فروخته شدن آن‌ها به خانواده‌های دیگر باشد.»
به گفته مدیر خانه دروازه غار در این مرکز نیاز به پزشک برای معاینه عمومی و اختصاصی کودکان وجود دارد. ما نیاز داریم ماهانه یا دو هفته‌ای یکبار پزشک بیاید و بچه‌ها را معاینه کند. بعضی از این بچه‌ها سوء تغذیه دارند. بیماری‌های پوستی و شپش و انواع عفونتهای پوستی دارند. یکی از بچه‌ها اینجا می‌آمد که گوشش عفونت داشت و چرک از توی گوشش بیرون می‌ریخت. مشخص بود که بر اثر ضرب و شتم بوده است.
واحدی می‌گوید: در خانواده‌های کودکان کار نه تنها رنگ پزشک را نمی‌بینند و اگر هم ببینند خیلی از مناسبات پزشکی در موردشان رعایت نمی‌شود. یکی از بیمارستانهای تهران برادر یکی از بچه‌های همین مرکز را به مادر کرکی‌اش تحویل داده بود. مادر معتادی که نمی‌توانسته از پس مدیریت خودش برآید. همین کودک را از دست مادر کرکی‌اش دزدیده‌اند و معلوم نیست الان در اختیار چه گروههایی است. کسانی که قاچاق کودک می‌کنند.
خرید و فروش کودکان اینجا در مرکز دروازه غار انجام نشده اما مددکاران در این محلات کودکانی را که دزدیده می‌شوند و گاهی در اختیار گروههای فروشنده مواد مخدر قرار می‌گیرد را دیده‌اند. روند فعالیت در خانه علم دروازه غار روند مثبتی است و همین کودکانی که اینجا آموزش می‌بینند پیش‌تر حتی قلم و کاغذ در خانه‌هایشان نبوده ولی الان علاقمند هستند و با اشتیاق می‌آیند درس بخوانند.
مرکز خانه علم دروازه غار در حال مشغول برنامه ریزی و تدارک گرفتن شناسنامه برای ۱۰ نفر از این کودکان است. واحدی می‌گوید: همیشه این سوال در ذهن ما بود که برای این کودکان چه می‌توان کرد. از یک سال و سه ماه پیش این مرکز در دروازه غار تاسیس شد و ما در تدارک برنامه‌های تاثیر گذار بر کودکان و خانواده‌های آن‌ها هستیم.
روند ورود کودکان خیابانی به چرخه زندگی و کار روند رو به افزایش است. ازدواج زودهنگام و تعداد فرزندان زیاد از عوامل رو به گسترش بودن روند افزایش کودکان کار در تهران و محلات مشکل خیز در شهر‌ها است. فرهنگ غلط از والدین به فرزندان منتقل می‌شود اما خانه علم دروازه غار تلاش دارد الگویی دیگر غیر از پدر و مادران به کودکان نشان دهد تا فرهنگ آن‌ها را دگرگون کند.
درس تمام شده و حالا باید به کوچه بزنند. در هیاهوی تعطیلی مدرسه دروازه غار و در همهمه کودکان در خانه کوچک علم، سیاوش با دوچرخه‌اش در ورودی خانه علم را قرق کرده است. یک دستش به شیطنت روی بوق پر سر و صدایی دوچرخه است و دست دیگرش یقه دوستش را گرفته. در یک چشم به هم زدن ناغافل دوچرخه‌اش گم می‌شود. ورودی خانه محل نزاع چند کودک است. دوچرخه برای سیاوش حکم از دست رفتن زندگی‌اش را دارد. دعوا بالا می‌گیرد و کشان کشان به کوچه پس کوچه‌های دروازه غار می‌رسد. شبیه انتشار رنگ بر پارچه سفید، مدرسه از هیاهوی بچه‌ها…

جواد حیدریان، گروه جامعه-خبر گزاری قانون

RelatedPost

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است
کلمات کلیدی این خبر:

ارسال نظر


آخرین موضوعات