کد خبر: 5411 | تاریخ انتشار: ۰:۰۲:۰۱ - چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۹۱ | بدون نظر | |

آمار طلاق درکلان شهرها نگران کننده شده است

خبر به همین کوتاهی است: «ثبت بیشترین نرخ طلاق در استان های البرز، تهران و خراسان رضوی». اما در پس این خبر کوتاه، اما واگرها و دلایل زیادی نهفته است که حتی اگر هم بخواهیم، نمی توانیم به راحتی از کنار آن بگذریم. این اتفاق یعنی ثبت بیشترین نرخ طلاق در استان هایی اتفاق افتاده است که نشانگر تنوع قومیت ها و فرهنگ ها دراین استان هاست.

اصلاً چرا بیراه برویم هرچقدر شهرها شلوغ تر و گسترده تر و پردغدغه تر، آمار جدایی هم بیشتر. این نتیجه گیری چندسالی است که هر روز با کلماتی نگران کننده تر عنوان می شود. مسئولان هر از گاهی آماری را اعلام می کنند که نگرانی ها را بیشتر می کند.

۳ استان پرطلاق کشور

این خبر کوتاه را از قول رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران برایتان آوردیم. سیدحسن موسوی چلک با بیان این که بیشترین نرخ طلاق در ۳ ماهه اول امسال، در استان های البرز، تهران و خراسان رضوی به ثبت رسیده است مقایسه ای آماری در مورد میزان ازدواج و طلاق دارد و می گوید: بر اساس آمار سال گذشته به طور متوسط به ازای هر 6.1 مورد ازدواج در کشور، یک واقعه طلاق ثبت شده است. وی با اشاره به وضعیت استان های مختلف کشور در این زمینه می گوید: دراین میان وضعیت ۲ استان البرز و تهران نگران کننده است و شاخص تعداد ازدواج به طلاق در این ۲ استان، پایین ترین میزان یعنی 3.2 است. به عبارت دیگر در این ۲ استان به ازای هر 3.2 مورد ازدواج، یک واقعه طلاق به ثبت رسیده است که این موضوع نگران کننده و هشداردهنده است.

علاوه بر این بر اساس آماری دیگر در دی ماه سال ۹۰، استان تهران با ۲ هزار و ۷۵۲ واقعه طلاق، در صدر استان های کشور جای داشته است. استان های خراسان رضوی، فارس، اصفهان و خوزستان پس از استان تهران، در رده استان های پرطلاق بوده اند یعنی به طور دقیق استان های پرجمعیت و بزرگ کشور. در نقطه مقابل این استان ها، برخی استان های دیگر کشور، حداقل طلاق ها را داشته اند. استان ایلام، چهارمحال و بختیاری، خراسان جنوبی، کهگیلویه و بویراحمد و استان یزد، از جمله استان هایی بوده اند که کمترین آمار طلاق را داشته اند.

به گفته مدیر کل دفتر برنامه ریزی ازدواج و تعالی خانواده وزارت جوانان، در سال گذشته به ازای هر ۱۲ مورد ازدواج، ۲ واقعه طلاق به ثبت رسیده است. اما امسال به ازای هر ۱۳ مورد ازدواج ۲ واقعه طلاق ثبت شده است که این نشان دهنده افزایش آمار ازدواج در کشور است. مسعود امینی هم چنین به مهر گفته است: آمار طلاق در ۳ ماهه اول امسال ۳۳ هزار و ۱۴۷ نفر بوده است، آمار طلاق در فروردین ماه با ۹ هزارو ۲۷۸ نفر کمترین آمار بوده است. این آمار در اردیبهشت ماه به ۱۳ هزار و ۳۵۰ نفر و در خرداد ماه، به ۱۲ هزار و ۱۳۱ نفر افزایش یافته است.

هر ۳ ازدواج یک طلاق

اما با استناد به این آمار و افزایش آمار طلاق در برخی استان ها اکنون این سوال مطرح است که چرا در برخی مناطق کشور، آمار طلاق افزایش داشته است؟ چه ویژگی هایی در برخی استان ها یا شهرهای بزرگ وجود دارد که باعث شده است آن ها در ارزیابی های آماری رتبه های اول طلاق را داشته باشند و برای جلوگیری ازروند رو به رشد طلاق به ویژه در شهرهای بزرگ چه باید کرد؟

این پرسش ها را در گفت وگو با یکی از اساتید دانشگاه تهران مطرح می کنیم که بیش از ۲۵ سال است که جامعه شناسی خانواده تدریس می کند. دکتر سید حسن حسینی استاد جامعه شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و مدیر کمیته مسائل و آسیب های اجتماعی انجمن جامعه شناسی ایران، با اشاره به آماری که هر ساله اعلام می شود اظهار می کند: بر اساس اطلاعات موجود هرچه زمان پیش می رود میزان طلاق نیز افزایش می یابد. این موضوع به نسبت جمعیت و ازدواج هایی که طی یک سال انجام می شود مطرح می شود. البته حدود ۱۵- ۱۰ سال است که در ایران روند فزاینده و قابل توجهی در زمینه طلاق را شاهد هستیم، وی ادامه می دهد: وقتی به آمار ۳-۲ سال اخیر مراجعه می کنیم متوجه می شویم که نسبت طلاق و ازدواج در کل کشور، حدود ۱۶- ۱۵ درصد است. یعنی از هر ۱۰۰ ازدواج ۱۵ یا ۱۶ مورد به طلاق منجر می شود. این عدد مقداری گول زننده است. به عبارت دیگر اگر بخواهیم این میزان را نسبت به طلاق های کشورهای صنعتی بسنجیم، آمار طلاق آن ها ۵۰ درصد و حتی بیشتر است. به نظرمان می رسد که آمار طلاق در کشور ما رقم بالایی نیست اما باید به واقعیت عددی این موضوع توجه کرد.

وقتی میزان طلاق ها در جامعه به حدود سالانه ۱۵۰ هزار واقعه رسیده است، نباید احساس نگرانی کنیم؟ چون در فرانسه یا در دیگر کشورها میزان طلاق به ۱۰۰ هزار مورد در سال رسیده است. این جاست که متوجه می شویم نسبت های عددی در کشور ما به طور خاص، از نسبت های عددی کشورهای صنعتی بیشتر است. اما چون در ایران حدود ۸۰۰ هزار مورد ازدواج در طول سال اتفاق می افتد، نسبت ۱۳۰ تا ۱۵۰ هزار واقعه طلاق به ۸۰۰ هزار مورد ازدواج محاسبه می شود. در حالی که در کشورهای مورد نظر، تعداد ازدواج ها بین ۲۰۰ تا ۲۵۰ هزار مورد است. به عبارتی در ۵۰ درصد موارد طلاق رخ می دهد. بنابراین به لحاظ تعداد و رقم خام طلاق، وضعیت ما کاملاً نگران کننده است.

وی به پراکندگی آمار میزان طلاق در استان های مختلف کشور اشاره می کند و می گوید: وقتی با توجه به توزیع استانی طلاق های واقع شده را بررسی می کنیم، متوجه می شویم که استان البرز رتبه اول را دارد، رتبه دوم و سوم هم متعلق به استان های تهران و خراسان رضوی است و استان هایی مانند کرمانشاه، گیلان و اصفهان نیز درردیف های بعدی قرار دارند. در ارزیابی این موضوع می توانیم به وضعیت استان البرز به لحاظ جمعیتی و شغلی دقت کنیم. جمعیتی مهاجر با میزان بیکاری و اعتیاد بالا. در مشهد هم شرایط تقریباً به همین شکل است. ما در یک شهر ۲ میلیون نفری، حدود ۷۰۰ هزار نفر حاشیه نشین داریم. ضمن آن که شاخص های اقتصادی در این شهرها، وضعیت مشخص تری را نشان می دهد.

حسینی می افزاید: از این رو تعداد طلاق های واقع شده که ۱۵ درصد بوده است، در استان های البرز و تهران و خراسان رضوی به ۲۹ تا ۳۳ درصد رسیده است. به بیانی دیگر در این مناطق از هر ۳ ازدواج یکی به طلاق منجر می شود. در حالی که در کل کشور از هر ۱۰ مورد ازدواج، 1.5 واقعه طلاق رخ می دهد.

طلاق در شهرها بیشتر

این صاحب نظر جامعه شناسی با تحلیل شرایط موجود توضیح می دهد: این آمار نشان می دهد بین طلاق های واقع شده و بازار اشتغال، درآمدها، اعتیاد، مسائل فرهنگی و تفاهمی که زن و مرد باید با هم داشته باشند، رابطه ای کاملاً مشخص وجود دارد. ضمن آن که حداقل در ۵۰ درصد طلاق ها، دوام زندگی کمتر از ۵ سال بوده است. از طرف دیگر درصد قابل توجهی از درخواست های طلاق، از طرف زنان به دادگاه ها ارجاع می شود، دلایل آن ها هم برای طرح طلاق، اعتیاد، نفقه ندادن شوهر و هم چنین نبود تفاهم بین زن و مرد است.

حسینی با بیان این که هر چقدر از دنیای عشایری و کشاورزی دورتر شویم، دامنه خانواده محدودتر می شود تا حدی که به حضور یک زن و مرد می رسد خاطرنشان می کند: در شرایط کنونی، خانواده نسبت به گذشته بیشتر به تفاهم و روابط عاطفی نیاز دارد. این نزدیکی عاطفی و تفاهم از فکر و فرهنگ افراد خانواده ناشی می شود. به عبارتی هم دینی و همزبانی و همه الگوهایی که در زندگی به آن علاقه دارند، باید با هم همخوانی داشته باشد. وقتی زن و مرد زندگی مشترک خود را آغاز می کنند کم کم متوجه می شوند که سلایق مشترکی ندارند. من همیشه توصیه می کنم که وقتی زن و مردی می خواهند ازدواج کنند خوب است که در شروع زندگی، به لحاظ اعتقادی، مذهبی، سیاسی و به لحاظ انتخاب های فرهنگی، ۶۰ درصد با هم مشارکت و مشابهت فکری داشته باشند. پس از ازدواج نیز به این مشترکات اضافه کنند و مواظب باشند که این اشتراکات کم نشود. توجه به این اشتراکات که به ویژه در حوزه فرهنگی است، میان قشر متوسط اهمیت زیادی دارد. چرا که در اقشار اجتماعی متوسط، مشکلات اقتصادی کمتر مشهود است و طلاق هایی هم که واقع می شود بیشتر به بحث های فرهنگی و فکری مربوط می شود. در حالی که اقشار پایین جامعه بیشتر گرفتار مشکلات اقتصادی و بیکاری و اعتیاد هستند و همین عوامل زمینه جدایی زن و مرد را فراهم می کند.

دکتر حسین آقاجانی نیز در این خصوص معتقد است هرچه جامعه شهری تر می شود بیشتر شاهد کاهش ازدواج و افزایش طلاق خواهیم بود. این جامعه شناس معتقد است که این گونه موضوعات را نباید به عنوان یک آسیب تلقی کرد. بلکه این موضوع روندی است که در جوامعی که در حال تغییر و تحول هستند جریان دارد.

وی ادامه می دهد: نکته دیگر، بالا رفتن سن ازدواج در جوامع شهرنشین است که میزان ازدواج را کاهش می دهد. در این گونه جوامع افرادی که از نظر جامعه شناسی در سن ازدواج هستند تن به ازدواج نمی دهند. از سوی دیگر جامعه شتابی به نام مدرنیته و توسعه دارد. در حالی که انتظارات افراد جامعه همراه با این مدرنیته پیش نمی رود، به عبارتی ما مدرن فکر می کنیم اما سنتی تصمیم می گیریم.

افزایش طلاق در شهرهای نامتعادل

از حسینی می پرسیم با استناد به آماری که توسط دستگاه های مختلف ارائه شده است چرا طلاق در برخی مناطق کشور افزایش یافته است؟ پاسخ می دهد: جواب این سوال روشن و جامعه شناختی است. وقتی به نقشه استان های کشور و پراکندگی میزان طلاق ها نگاه می کنیم در استان سیستان و بلوچستان کمترین طلاق انجام شده است. پیش از این یزد و ایلام در رتبه اول قرار داشتند. یعنی استان هایی که هم شکلی فرهنگی در آن ها زیاد است.

در این استان ها زن و شوهر همدیگر را خوب می شناسند و به خوبی یکدیگر راتحمل می کنند. جامعه هم هنوز به صورت سنتی از زوج های جوان حمایت می کند. همین وضعیت را در استان یزد داریم، استانی فعال در عرصه صنعتی و کشاورزی. افراد از کوچکی یاد می گیرند کار کنند و درآمد داشته باشند و قناعت کنند. از نظر مذهبی هم استان متعادلی است. لذا در این استان افراد بیشتر همشکل هستند و با هم بیشتر توافق دارند. حال به استان البرز نگاه کنید. استانی که گفته می شود ایران کوچک است. از همه فرهنگ ها و طبقات اجتماعی و کارگری تا طبقات مرفه در این استان زندگی می کنند. انواع و اقسام فرهنگ ها و سطح تحصیلات در این استان وجود دارد. این جاست که یک ناهماهنگی فرهنگی ایجاد می شود. در تهران و مشهد هم همین ناهماهنگی فرهنگی دیده می شود.

این جامعه شناس از تنوع موجود در این استان ها به عنوان عاملی برای تغییر در نوع فکر نام می برد و خاطرنشان می کند: یک شهر نامتعادل بیشتر با بحران مواجه می شود تا شهری که تعادل دارد. وی می افزاید: جوامعی که در حوزه فرهنگ یکسانی بیشتری دارند، با مشکلات کمتری مواجه هستند اما در همین شهرها هم باید سعی کنیم سیاست هایی را اجرا کنیم که سیاست های پشتیبانی، نگهبانی و معین باشد. آن قدر امکانات کار و مسکن را در این شهرها افزایش دهیم تا هیچ کس برای اشتغال به تهران یا البرز نیاید. با این اقدامات اولاً از مهاجرت جلوگیری و ثانیاً از پیامدهای منفی مهاجرت که یکی از آن ها می تواند افزایش طلاق باشد کم می کنیم. علاوه بر این باید در حوزه آموزش و انتخاب کار زیادی انجام دهیم.

وی تصریح می کند: محدود بودن جمعیت در یک شهر، چهره به چهره بودن بیشتر روابط، شناخت همسایگی و خویشاوندی و کمک هایی که به زوجین می شود باعث شده است در این شهرها طلاق کمتر اتفاق بیفتد ولی وقتی فردی به شهری بزرگ تر مهاجرت می کند، پشتوانه اجتماعی ندارد. اصلاً یکی از ویژگی های شهرهای بزرگ و مهاجرنشین، ناآشنایی مردم با یکدیگر است. در حالی که در شهرهای کوچک بیگانگی اجتماعی نداریم.

آقاجانی نیز در پاسخ به این سوال می گوید: در جوامعی که زنان شاغل هستند و درآمد دارند طلاق بیشتر رخ می دهد. همان طور که آمار طلاق در شهرهای بزرگ بیشتراز شهرهای کوچک است. وی همچنین ازدواج های شتابزده را عامل دیگری در افزایش آمار طلاق به ویژه در شهرهای بزرگ می داند و می گوید: طبق آمار در شهرهای بزرگ حدود ۴۰ هزار نفر در سن کمتر از ۱۸ سال ازدواج کرده اند که این ازدواج ها معمولاً بدون برنامه و بین شهروندان حاشیه شهرها انجام می شود. از طرف دیگر شیوه همسرگزینی ما ایرادات زیادی دارد. اگر در گذشته در خانواده سنتی، زن مسئولیت چندین فرزند را به عهده می گرفت اما اکنون دختران تحصیل کرده علاقه ای به داشتن چند فرزند ندارند و همین تغییر در سبک ونوع زندگی باعث شده است که نگاه زنان و مردان به زندگی تغییر کند و عواملی از این قبیل باعث شده است آمار طلاق در سال های اخیر به ویژه در شهرهای بزرگ افزایش یابد. وی تصریح می کند: عوامل پنهان دیگری نیز وجود دارد که باید در یک مطالعه عمیق تبیین شود. متاسفانه علت هایی که از آن ها به عنوان عوامل طلاق در روزنامه ها یاد می شود بهانه های طلاق است. در حالی که ما علت طلاق را به تفکیک استان ها به صورت کاملاً علمی مطالعه نکرده ایم.

وی خاطرنشان می کند: علاوه بر این جریان مدرن شدن می تواند موجب طلاق شود و در سبک زندگی تغییراتی ایجاد کند. تغییر سبک زندگی، تفاوت های فرهنگی، تفاوت در طبقه اجتماعی، شغل و تحصیل می تواند زمینه خشونت های خانوادگی را فراهم کند و آمار طلاق را افزایش دهد. آقاجانی تصریح می کند: این که در برخی استان ها میزان طلاق کمتر است به دلیل تشابهات فرهنگی آن هاست. شیوه زندگی آن ها تا حد زیادی به هم شبیه است و طلاق کمتر رخ می دهد. در حالی که در شهرهای بزرگ که تمایز و تفاوت ها بیشتر است، طلاق هم بیشتر انجام می شود.

سیدامیر حسین قاضی زاده هاشمی سخنگوی کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی نیز توسعه زندگی شهری را عاملی برای افزایش آمار طلاق در برخی شهرهای بزرگ می داند و می گوید: وقتی توسعه زندگی اتفاق می افتد و زندگی صنعتی تر و شهری تر می شود، روابط اجتماعی ضعیف تر و شناخت ها کمتر خواهد بود و از این رو میزان طلاق هم بیشتر می شود. وی ادامه می دهد: از سوی دیگر مطالعات نشان می دهد افزایش مدرک تحصیلی و داشتن درآمد و اقتصاد بالاتر، زمینه طلاق بیشتری را فراهم خواهد کرد. ضمن آن که هرچه افراد عواطف کمتری داشته باشند تحمل شان برای اداره زندگی مشترک ضعیف تر می شود و بیشتر به فکر طلاق می افتند.

وی با بیان این که آمار حکایت از آن دارد که در حال حاضر طلاق یکی از مشکلات شهرهای بزرگ است می افزاید: متاسفانه در شهرهای بزرگ افراد در کنار هم زندگی می کنند، بی آن که شناختی از هم داشته باشند. در حالی که در روابط جامعه سنتی، ازدواج مبتنی بر شناخت دقیق چندین و چند ساله است. از سوی دیگر در شهرهای بزرگ روابط فامیلی که تا پیش از این خانواده را حفظ می کرد از میان می رود و ۲ خانواده کاملاً بیگانه با هم وصلت می کنند. آن هم در سنین بالایی که شخصیت فرد شکل گرفته و امکان تغییر رفتار و سبک زندگی برای وی کمتر فراهم است، همین موضوع باعث می شود میزان مطابقت در زندگی مشترک تضعیف شود.

آموزش حرف اول را می زند!

اما باز هم این سوال مطرح است که در شرایط کنونی شهرهای بزرگ و دغدغه هایی که در مورد افزایش آمار طلاق وجود دارد، چه راهکارهای جبرانی را می توان اجرایی کرد؟

دکتر حسینی در این باره اظهار می کند: یکی از کارهایی که ما نیز مانند جوامع دیگر به آن نیاز داریم، این است که در دوره های مختلف آموزشی از مدرسه تا دوره های دیگر به نسل های جوان و کودکان انتخاب را بیاموزیم. وی ادامه می دهد: با توجه به جهانی شدن رسانه ها و گسترش ماهواره ها و از آن جا که در طول زندگی اجتماعی یاد نگرفته ایم انتخاب کنیم، پیام هایی را دریافت می کنیم که در ذهن مان می نشیند و رفتار ما را شکل می دهد. ما نمی توانیم در دنیای کنونی درها و پنجره ها را ببندیم.

فرزندان باید یاد بگیرند موضوعات مختلف چقدر با اعتقادات و فرهنگ جامعه هماهنگ است و در این مورد قدرت گزینش داشته باشند. ما باید کودکان مان را انتخابگر صحیح بار بیاوریم تا در دوره های بزرگسالی، در زمینه مسائل مختلف از جمله موضوع های خانوادگی دچار مشکل نشوند. وی خاطر نشان می کند: مجموعه هایی مانند شهرداری و انجمن های خیریه نیز باید بیشتر در شهرهای بزرگ فعال باشند و در هر محله ای دفتر مددکاری وجود داشته باشد. ما باید وضعیت فعلی شهر نشینی ایران را بپذیریم. اگرچه نمی توانیم این وضعیت را تغییر دهیم اما می توانیم عوامل بازدارنده و اصلاح گر به وجود بیاوریم تا شرایط را ترمیم کند. این صاحب نظر جامعه شناسی می افزاید: در مورد مهاجرت در ایران اگرچه همه در یک کشور زندگی می کنیم ولی سبک زندگی در تهران با سبک زندگی در زابل و زاهدان و شهر کرد متفاوت است. در تهران به سادگی می توانید از جنوب شهر به بالای شهر بروید و شاهد اختلاف شدید طبقاتی و فرهنگی باشید. در حالی که در زابل و زاهدان، شهر کرد، ایلام و اسلام آباد سبک زندگی و فرهنگ آن ها به هم نزدیک است و همین عامل می تواند به اشتراکات فرهنگی و دوام زندگی خانوادگی کمک کند.

قاضی زاده نیز با بیان این که طلاق یک مشکل فرهنگی اجتماعی است تأکید می کند: ما باید ارزش های دینی و الهی را در جامعه و زندگی رشد دهیم و فرزندان مان را هم بر مبنای همین ارزش ها تربیت کنیم. آن هم در شرایطی که فرهنگ رقابت و خودخواهی در کشور ما گسترش یافته است. این نماینده مجلس با بیان این که موضوع طلاق مسئله تطبیق نداشتن است خاطر نشان می کند: ممکن است حتی یک خواهر و برادر که در یک خانواده زندگی می کنند با هم تطابق رفتاری نداشته باشند. اما باید این موضوع به آن ها آموزش داده شود که توان خود را برای تطبیق بیشتر و همراهی با هم برای زندگی افزایش دهند. این موضوع به ویژه برای زوجین موضوعی جدی تر است.

به هر صورت نکته قابل تأمل این است که آسیب پذیرترین نهاد در جامعه خانواده است و اگر نهاد خانواده سالم باشد تمام جامعه سالم خواهد بود. به نظر می رسد بیش از آن که بخواهیم طلاق را معضل بدانیم، باید ازدواج را بحران توصیف کنیم. اگر ازدواج اندیشیده شده باشد و با مطالعه انجام شود طلاقی رخ نخواهد داد. به ویژه آن جا که تنوع فرهنگی و انبوه جمعیت، اولین و مهم ترین عامل جدایی هاست.
چکیده گزارش

بیشترین نرخ طلاق در ۳ ماهه اول امسال در استان های البرز، تهران و خراسان رضوی به ثبت رسیده است. جامعه شناسان در ارزیابی این مسئله به وضعیت استان البرز به لحاظ جمعیتی و شغلی اشاره می کنند. جمعیتی مهاجرپذیر با میزان بیکاری و اعتیاد بالا. در مشهد هم شرایط تقریباً به همین شکل است. افزایش طلاق در این استان ها که تا پیش از این ۱۵ درصد بوده است در سال جاری به ۲۹ تا ۳۳ درصد رسیده است و این موضوع هشدار دهنده و نگران کننده است.

خراسان
نویسنده: دانش پور

RelatedPost

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است
کلمات کلیدی این خبر:

ارسال نظر


آخرین موضوعات