کد خبر: 6560 | تاریخ انتشار: ۰:۰۱:۱۵ - جمعه ۲۰ ارد ۱۳۹۲ | ۱ نظر | |

تاثیر اعدام در ملاعام و مشکلات دادگاه‌ها(دکتراقلیما)

رئیس انجمن مددکاری اجتماعی و آسیب‌شناس و عضو انجمن مددکاری گفت: برای افرادی که به تماشای این اعدام‌ها می‌روند، دیدن صحنه‌های کشتن و مردن طبیعی می‌شود. بررسی ریشه‌های این مسئله در کشور از بس این صحنه‌ها را به مردم نشان داده‌اند و این فرهنگ را به جامعه تزریق کرده‌اند، دیگر دیدن اعدام و کشته شدن برای مردم تبدیل به عادت شده.02

به گزارش نامه، بررسی خبرهای رسانه‌ای سال 91 نشان از افزایش میزان قتل در ملاعام دارد؛ قتل‌هایی که معمولا یک سر آن به روابط همسری یا عاشقانه ختم می‌شود. رئیس انجمن مددکاری اجتماعی و آسیب‌شناس و عضو انجمن مددکاری در گفت‌وگو با خبرنگار نامه علت وقوع این جنایت‌های همه گیر شده را درمسائل مختلفی از فشارهای اقتصادی و اجتماعی و بیکاری و تورم و فقر می‌داند تا اشکال قوانین و درست نبودن زیرساخت‌های دادگاه‌ها و قضاوت‌های نادرست و معتقد است کسانی که به این مرحله می‌رسند که ناگهان با ضربات چاقو همسر خود را در ملاعام از پای درمی‌آورند، به یک باره به اینجا نرسیده‌اند و انواع و اقسام مختلف اتفاقات در جامعه باعث می‌شود آنها تصمیم بگیرند حق خودشان را بگیرند و در یک لحظه طرف مقابل را به قتل برسانند. مشروح گفت‌وگو دکتر مصطفی اقلیما با خبرنگار «نامه» را در ادامه بخوانید:

افزایش قتل در ملاعام روزبروز در حال افزایش است و از ابتدای سال تاکنون شاهد چند مورد اتفاق اینگونه بودیم. به نظر شما علت اینگونه حادثه‌ها چیست؟

در همه جوامع دنیا و نه فقط در جامعه ایران، زمانی که میزان تورم افزایش یابد، بیکاری و فقرهم افزایش می‌یابد. بر این اساس با افزایش فقر، انواع آسیب‌های اجتماعی نیز به وجود می‌آید و شدت می‌گیرد. باید بگویم آسیب‌ها یکی دو مورد نیست و یکی از خواص آسیب‍‌های اجتماعی این است که قابلیت تبدیل به یکدیگر را دارند یعنی می‌تواند باعث اعتیاد، پس از آن زورگیری و حتی دیگرکشی و جنایت نیز شوند. در واقع این بخشی از آثار فقر است.

البته نوع فرهنگ برخی جوامع باعث می‌شود قبح و زشتی امری همچون جنایت و کشتن کسی در ملاء عام از بین برود. یعنی عواملی باعث می شود این قبح بریزد. در کشور ما این موارد زیاد است. به عنوان مثال، اعدام خیابانی و در ملاعام، در کشور زیاد شده است.

یعنی تماشای صحنه اعدام زمینه افزایش قتل‌های ملاعام را فراهم می‌کند؟

بله. برای افرادی که به تماشای این اعدام‌ها می‌روند، دیدن صحنه‌های کشتن و مردن طبیعی می‌شود. بررسی ریشه‌های این مسئله در کشور از بس این صحنه‌ها را به مردم نشان داده‌اند و این فرهنگ را به جامعه تزریق کرده‌اند، دیگر دیدن اعدام و کشته شدن برای مردم تبدیل به عادت شده. عادت کردن به خشونت مسئله بسیار خطرناکی برای یک جامعه محسوب می‌شود. چندی پیش در خبرها منتشر شد 2 نفر که با یکدیگر دوست بودند و محل کارشان هم یکی بود، مشغول صحبت کردن با یکدیگر بودند که ناگهان یکی از آنها به دلیل حرف نامناسبی که در مورد مادر دوستش مطرح کرد، توسط دیگری مورد حمله با چاقو قرار می‌گیرد و در یک لحظه دوستش را به قتل می‌رساند. چگونه است که به اینجا رسیده‌ایم و به همین راحتی انسان‌ها یکدیگر را می‌کشند؟ گویی نسبت به کشتن افراد بی‌تفاوت شده‌اند. علت این مسئله به همان دلیل بازمی‌گردد که قبح یک جنایتی در این سطح در جامعه از بین رفته است.

آیا می‌توان گفت دیدن صحنه اعدام در ملاعام، ترس از اعدام را هم از بین می‌برد؟

متاسفانه این روزها برای هر اتفاقی مجازات اعدام درنظر گرفته می‌شود. وضعیت به گونه‌ای شده که فردی که جنایتی مرتکب می‌شود به راحتی می‌گوید نهایتا اعدامم می‌کنند و تمام می‌شود. در واقع زمانی که فشار به این سطح می‌رسد، فرد جنایتکار از کشته شدن خود هیچ ابا و ناراحتی‌ای ندارد و به همین راحتی حاضر است با کشتن کسی که اعصابش را به هم ریخته، خودش نیز کشته شود و گویا علاقه‌ای برای ادامه زندگی ندارد. یک زمانی مردم، برای جنایت یا دست زدن به چنین اعمالی حتما از ترس معاد وگناه کبیره بودن قتل کسی، از انجام دادن جنایت صرف نظرمی‌کردند و در واقع فرهنگ ترس از خدا وجود داشت.اما اکنون 4 نفر زورگیر که دزدی می کنند، بلافاصله به اعدام محکوم می‌شوند. با این اوصاف شما ببینید هم دزدی و پول زورگرفتن از مردم اعدام دارد، هم حمل مواد مخدر و جنایت و آدم‌کشی. آیا برای مردمی که دائم خبرهای اعدام را می‌خوانند و می‌بینند، ترسی از اعدام وجود خواهد داشت؟

اگر قرار باشد به همین منوال حرکت کنیم، باید منتظر عادی شدن قتل در ملاعام هم باشیم.

بگذارید مثالی بزنم. یک زمانی در جامعه، فرهنگی در میان مردم باب بود که اگر کسی اعتیاد داشت، هیچ کس با او حرف نمی‌زد و از جامعه محسوب نمی‌شد، اما اکنون وضعیت به گونه‌ای شده که اگر کسی در محافل مختلف، مواد دودزا و قرص‌های خاص و نوشیدنی‌های الکلی استفاده نکند، به او می‌گویند عقب‌افتاده. متاسفانه تا این میزان مقوله مواد مخدرعادی شده است.

چرا این نوع جنایت در میان همسران شایع شده است؟

زیرا به خودمان این حق را می‌دهیم که در مورد همه چیز قضاوت کنیم و خود را درمقام قاضی می‌بینیم. خودمان حکم صادرمی‌کنیم و خودمان هم اجرا می‌کنیم. زمانی که این اقدامات را انجام می‌دهیم، یعنی احترام به قانون در ما وجود ندارد که متاسفانه این امر به زیرساخت دادگاه‌ها ما برمی‌گردد چرا که زیرساخت دادگاه‌های ما مشکلات بسیار دارد و با خلاهای زیادی روبه‌رو است. در برخی موارد به شکایت‌ها به درستی رسیدگی نمی‌شود. به عنوان مثال زمانی که زنی به دلیل ضرب و شتم توسط همسرش به دادگاه می‌رود، به او می‌گویند شاهد بیاور و به دلیل اینکه شاهدی ندارد، به شکایت او رسیدگی نمی‌شود و خب چه کسی به حق‌کشی این زن رسیدگی می‌کند؟ یا در مورد دیگر، زن به دادگاه مراجعه می‌کند، از همسر خود به دلایل مختلف شکایت می‌کند و می‌گوید نمی‌خواهد با همسرش زندگی کند، دادگاه به او می‌گوید نمی‌تواند طلاق بگیرد و باید زندگی کند. چگونه است که برای آقایان چنین اتفاقی رخ نمی‌دهد و در عرض یک ماه می‌توانند همسرشان را طلاق دهند، اما یک زن 2، سه سال باید دوندگی کند و به دنبال وکیل برود و کلی رنج و سختی را تحمل کند، درنهایت هم نتواند از همسرش جدا شود. متاسفانه طلاق گرفتن در جامعه بسیارسخت شده است و این همه خیانت، فرار، خشونت و قتل ناشی از همین مسئله است.

البته افزایش آمار طلاق این موضوع را نشان نمی‌دهد.

این موضوع بیشتر طلاق‌های توافقی یا طلاق از سوی مرد است. زمانی که به اجبار زن و شوهر را ناچار به زندگی در کنار هم می‌کنیم، آنها هم همه نوع اقدام علیه یکدیگر انجام می‌دهند و این شروع همه اتفاقات بد بعدی است. همه این برخوردها باعث می‌شود، دیگر زن هیچ تمایلی به دادگاه و شکایت نداشته باشد. زیرا احساس می‌کند هیچ نتیجه‌ای از دادگاه و قانون نمی‌گیرد و براین اساس تصمیم می‌گیرد خودش برای بازپس‌گیری حقش اقدام کند و بدین ترتیب خود را در مقام قضاوت و قاضی قرار می‌دهد و حکم کشتن همسرش را اجرا می‌کند. چنانچه در طول مدت زمانی که آنها درگیر رفت و آمدهای دادگاه می‌شوند، به مسائلشان رسیدگی شود، این اتفاقات واقعا کمتر می‌شوند. در واقع این گونه نیست که بدون دادگاه رفتن و طی کردن مراحل به یکباره به قتل یکدیگر مبادرت ورزند، بلکه پروسه‌های مختلفی را در طولانی مدت طی کرده‌اند و به دلیل به نتیجه نرسیدن، خودشان این گونه اقدام می‌کنند.

آیا تصمیم به قتل ناشی از یک جنون آنی است؟

مسئله کسانی که به یک باره و ناگهانی همسر خود را در ملاعام به قتل می‌رسانند، منوط به آن روز و آن لحظه نیست، بلکه از مدت‌ها قبل مشکلات و اختلافات عدیده‌ای وجود دارد و سیاست‌ها و مشکلات جامعه هم به آن افزوده می‌شود و به ناگه با کوچک‌ترین حرف وبحثی، این زخم سر باز می‌کند وهمه چیز تمام می‌شود. در زمینه قتل‌های رخ داده در سال گذشته هم که عمدتا با موضوع شک طرف مقابل به همسرش مواجه بودیم، اگر دادگاه به درستی به مسئله شک در مورد همسران رسیدگی کند و مدارک آنها را بپذیرد، فرد ناچار نمی‌شود خودش شک را برطرف کرده و همسرش را به قتل برساند.

پس در واقع بخشی از این جنایت‌ها به خاطر احقاق حقوقی که از نظر فرد رسیدن به آن از طریق قانون امکان‌پذیر نیست.

بله. زمانی که قوانین نتوانند به درستی حق و حقوق مردم را تامین کند، مردم خودشان با هر روشی حق خودشان را پس می‌گیرند. همان طورکه برای مقابله با یک خلاف کار او را به زندان می‌افکنند، برای رسیدگی به شکایات مردم هم باید به درستی عمل کنند. همین مسئله نرسیدن به حق باعث می‌شود که فرد، خودش حق را اجرا کند وهر بلایی خواست سر فرد مورد شکایت بیاورد. اکنون به دلیل فشارهای زیاد و مشکلات عدیده در زمینه قانون و سایر مسائل، افراد، خودشان تبدیل به قانون شده‎اند و تضادهای زیاد در نوع اجرای قوانین، روحیات مردم را از بین می‌برد. بنابراین با وجود انواع ناهنجاری‎های موجود در جامعه همچون فقر، بیکاری، اخراج از کار، نبود درآمد وغیره که باعث زورگیری و جنایت نیز می‌شود، خود به خود باعث می‌شود همه افرادی که به نحوی با این مقوله‌ها درگیرند، افراد سالمی نباشند و تعداد زیاد این افراد ناسالم خود تبدیل به جامعه‌ای می‌شود که هر یک به تنهایی وارد جامعه بزرگ‌ترمی‌شوند وآن را با خطرات زیادی روبه‌رو می‌کنند.

از دیدگاه شما زورگویی‌ها از کجا نشئت می‌گیرد؟

زورگویی‌ها از خانه هر شخص ممکن است آغازشود و در جامعه و نهادهای متفاوت توسط افراد مختلف به انحای مختلف ادامه پیدا کند. در این جامعه زمانی که فردی از سوی همسرش زور می‌بیند و زورمی شنود، خودش اقدام می‌کند و آنقدر آزارمی‌بیند که نمی‌تواند تحمل کند تا به او رسیدگی شود. به همین دلیل مرتکب شدن جنایت برای این افراد زشت نخواهد بود و به راحتی اقدام به کشتن همسر خود می‌‌‎کنند. درحالی که ما درکشورمان قانون‌های خوبی داریم که چنانچه به درستی اجرا شوند، مردم راحت‌تر زندگی خواهند کرد.

درباره آلت قتاله، چرا در همه این نوع جنایت‌ها از سلاح سرد استفاده می‌شود و گویا فرد منتظر رسیدن فرصت برای رسیدن به هدفش بوده است؟

زمانی که ابزار دیگری برای طرفین وجود ندارد، مشخص است به راحتی از چاقو استفاده می‌کنند. مطمئنا اگر می‌توانستند اسلحه داشته باشند، با گلوله طرف مقابل خود را می‌کشتند. زمانی که فرد به نقطه‌ای می‌رسد که قابل کنترل نیست، از چاقویی که همراهش است، به راحتی استفاده می‌کند. نباید فراموش کنیم که موضوع فقط لحظه‌ای چاقو کشیدن نیست و مدت‌ها با روان آن فرد به دلایل مختلف بازی شده تا به این وضعیت دچار شده است.

منبع-نامه نیوز

RelatedPost

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است
کلمات کلیدی این خبر:


۱ دیدگاه مطلب براي " تاثیر اعدام در ملاعام و مشکلات دادگاه‌ها(دکتراقلیما) " ارسال شده است.

  1. نسیم :

    باسلام وعرض ادب. من بااین نکته که استاداشاره کردند کاملا موافقم,اینکه وقتی با روان یکنفر بازی بشه هرکاری ازاین شخص برمیاد(وقتیکه وجودیک زن نادیده انگاشته بشه)

ارسال نظر


آخرین موضوعات