کد خبر: 6989 | تاریخ انتشار: ۰:۰۱:۵۸ - شنبه ۱ تیر ۱۳۹۲ | ۵ نظر | |

چرا روسای حوزه اجتماعی پزشک و مهندس اند؟؟

چند سوال در ذهنم هست که پاسخش را نمی یابم: اگر قرار است در مجلس شورای اسلامی که مهمترین نهاد قانون گذاری در کشور است یک کمیسیون مجزا با عنوان کمیسیون اجتماعی داشته باشیم چرا رئیسش پزشک است و کاندیدای پرامید نظام پزشکی کشور؟ اگر سازمان بهزیستی یک نهاد ارائه دهنده خدمات توانبخشی است چرا رئیسش و تقریبا همه مدیرانش در همه تاریخ پزشک بوده و هستند؟ چرا مهندسین کار و بار مهندسی خود را وانهادند و سودای مدیریت در سر دارند؟ چرا در اعطای پستهای مهم مملکتی و حتی منطقه ای و محلی را به دکترها و مهندسها این همه بخشندگی وجود دارد؟images

آیا دلیلش این است که در ایران، پزشکان ارج و قرب زیادی دارند؟ آمار پزشکان عمومی بیکار و نارضایتی مجموعه کارکنان علوم پزشکی (به استثنای درصد معدودی از متخصصین) از وضعیت درآمدی شان این فرضیه را رد می کند. آیا این اعتقاد وجود دارد که پزشکان چون دوای دردهای جسمانی را میدانند پس لاجرم هر دردی را تشخیص می دهند و می توانند درمان کنند. یعنی در ذهن ما درج شده که پزشک می تواند بیماری ها را از هر جنس و شکلش درمان کند و این تصور تعمیم یافته و به این جا رسیده است؟ اگر این گونه بود پس چرا کلا همه پستها و همه مشاغل را خالی نمی کنیم تا پزشکان متصدی اش شوند و اصلا چرا الباقی رشته های دانشگاهی را تعطیل نمی کنیم تا همه، هر یک به اندازه ظرفیت و توانش بخشی از پزشکی را بخواند و به این ترتیب، دردی درمان ناشده نماند؟ پس این فرضیه، فرضیه جامع و مانعی نیست. آیا چون مهندسین می توانند ساخت ساختمان های بزرگ و قوی را مدیریت کنند گمان می رود که لاجرم در بنانهادن نهادهای فرهنگی و اجتماعی هم تبحر دارند؟ اگر این گونه بود که معماران و بنایان هم باید مسیر مشابهی در پیش می گرفتند. اما در حالیکه درآمد معماری و بنایی به گرد مهندسی نمی رسد معمولا هیچ معمار و بنایی مسیر مدیریت و سیاست پیشه نمی کند. یک فرضیه دیگر هم هست و آن اینکه ما اساساً به لفظ دکتر و مهندس احترام می گذاریم و برایمان فرقی نمی کند که این دکتر چه دکتری باشد و چون پزشکان با تحصیل شش ساله شان دکتر می شوند در حالیکه در سایر حرفه ها و رشته ها شما باید بیش از 10 سال درس بخوانید تا مفتخر به لقب دکتر شوید پس طبیعی است که تعداد پزشکهای دکتر از آدمهای عادی دکتر بیشتر باشد. اما این فرضیه اگر چه به خیلی از مصادیق می خورد باز هم چندان به دل نمی نشیند و ساده لوحی و زود باوری و بیسوادی انگارندگانش را به ذهن متبادر می کنند که علی القاعده توهین کننده است.

شانس و اقبال را هم نمی توان بهانه کرد. شاید بتوان بالعکس تعبیر کرد و حضور این همه پزشک و مهندس در جایگاه عالمان علوم انسانی و اجتماعی را نشان از این جذابیتی دانست که علوم انسانی و اجتماعی برای مهندسین و پزشکانی که اتفاقی یا با اجبار انتخاب رشته کرده اند و دکتر و مهندس شده اند دارد که اگر این فرض قوی بود باید در حوزه های آکادمیک و دانشگاهی هم حرفی برای گفتن می داشتند. من دو فرض دیگر هم به ذهنم می رسد: 1- مدیریت انسانها و تحلیل و تصمیم گیری برای شرایط انسانی آنقدر آسان تصور می شود که هر کسی از عهده اش بر می آید. که این فرضیه با فرض دیگری که انسان ها مکرم اند و سرنوشت آنها و زیست آنها برای مسئولان از هرچیزی مهمتر است تضاد شدیدی خواهد داشت و بنابراین از پایه رد می شود.

2- قحط الرجال است و کسی نیست که بهتر از دکترها و مهندسها بتواند حرف اجتماعی بزند و این بندگان خدا تنها از سر احساس تکلیف وارد این وادی ها شده اند و به محض اینکه کسی قابل تر از آنها بیاید که بتواند با انسان ها را اولا با رویکرد سلامت بنگرد و ثانیا آنها را سنگ و چوب و سیمان نپندارد با احترام، صندلی ها را به آنها واگذار کرده و برایشان آرزوی موفقیت می کنند.

باور ندارم که کسی که در دانشگاه درس انسانی خوانده لزوما و ضرورتاً عملکرد خوبی و یا حتی بهتر از کسی که اینها را نخوانده است دارد یا اینکه لزوما و قطعا همه پزشکان و مهندسین عملکرد بدی خواهند داشت. (نمونه بارزش مهندس و بازرگان و سحابی و بزرگانی از این جنس اند) اما باور دارم که حوزه اجتماعی نیازمند رویکردی اجتماعی است که اگر نظریات اجتماعی و انسانی را بحث نکرده باشی و اگر زمینه ذهنی ات با اصول دقیقه و مهندسی رشد کرده باشد به احتمال بیشتری خرابکاری خواهی کرد. اگر تصمیم گیرندگان درسهای کلاسهای علوم اجتماعی را می خواندند احتمال بالاتری داشت که امروز آسیب های اجتماعی مملکت و مهندسین ما را کلافه نمی کردند و فعالان اجتماعی از اینکه زبان مشترکی با مدیران ندارند این همه خون دل نمی خوردند.

آیا کسی هست که بتواند به من کمک کند و فرضیه دیگری به این لیست بیفزاید؟

منبع-وبلاگ مددکاری جامعه ای

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است
کلمات کلیدی این خبر:


۵ دیدگاه مطلب براي " چرا روسای حوزه اجتماعی پزشک و مهندس اند؟؟ " ارسال شده است.

  1. swcybers :

    با سلام و احترام
    حقیقش من فکر می کنم که ما مددکاران اجتماعی نباید اینقدر به مباحث ریاستی و موارد اینچنینی تمرکز کنیم چون ما را از اهداف اصلیمان که خدمت به جامعه هدفمان است دور می کند. و سوال من این است که آیا ما دکترا می گیریم که رئیس شویم؟! و اینکه آیا اگر هم رئیس بشویم چه کاری قرار است انجام بدهیم که روسای فعلی ما انجام نداده اند؟! اگر طرح و برنامه خاصی دارید بفرمایید… باز خدا پدر این دکتر مهندسها رو بیامرزد که همواره به ارتقاء جایگاه مددکاری اجتماعی می اندیشند(البته با همت و پیگیریهای سالهای اخیر انجمن مددکاران اجتماعی ایران و خصوصاً شخص دکتر سید حسن موسوی چلک) واینکه آیا ما با این مدل تعصباتی که از الان از خودمان بروز میدهیم (در مورد روسای متخصصین پزشک و غیرپزشک، انسانی و غیرانسانی و…) چقدر اطمینان دارند که ما را رئیس کنند با توجه به آمار بالای مسوولین پزشک سازمانهای اجتماعی؟ و اینکه با رئیس شدن امثال ماها، با چنین سوالات و فرضیه ها و رویکردهایی (هرچند قابل احترام) چقدر اطمینان وجود دارد که منجر به آنچنان “وحدتهایی” نشود که این محدود جا را برای حتی مددکاران اجتماعی حفظ کند؟!!! با تشکر فراوان. طلسچی

  2. سارا نوروزی :

    باسلام و احترام
    من فکر نمی کنم نظر آقای یزدانی صرفا معطوف به مددکاران اجتماعی باشه، ایشون در مورد تمامی کارشناسان مسائل اجتماعی صحبت کردند.تا حدودی موافقم که چون کارشناسان عرصه ی اجتماعی هراز گاهی نا توان از تحلیل های درست و منطقی بودند و یا نتوانسته اند بین آموخته های آکادمیک و واقعیت های اجتماعی ارتباط درست و واقع گرایانه ای برقرار کنند، کاستی هایی در کار آنها وجود دارد. اما به باور انسان دوستانه ی این افراد نمی توان شک کرد. نگاه همه جانبه ی آنها به مسائل اجتماعی در بسیاری از مواقع راه گشای مشکللات بوده است.
    پیش بینی سختی نیست اگر بگوییم که با شرایط اجتماعی حال حاضر نگااه پزشک سالارانه کمتر که هیچ بیشتر خواهد شد.تلاشی برای بومی کردن تئوری های اجتماعی از سوی کارشناسان صورت نمی گیرد، نگاه خلاق و مبتکرانه به حل مسائل اجتماعی از بین رفته و هر کس به دنبال کپی برداری از کار دیگری است، کارشناسان حوزه ی اجتماعی بخصوص مددکاران اجتماعی از یاد برده اند که هرکدام به تنهایی هم می توانند معجزه آفرین باشند و تغییراتی اساسی ایجاد کنند. انگشت ها به سمت متهم کردن دیگران نشانه گرفته شده و هیچ کس احساس مسئولیت را از خودش شروع نمی کند.حس جامعه دوستی کمرنگ و کمرنگ تر می شود.کسانی اسطوره شده اند که بزرگترین خیانت ها را به جامعه ی علمی و حرفه ای خود وارد کرده اندو…
    اینکه چاره چیست و چه می توان کرد به حضور مسئولانه همه افراد بستگی دارد، اینکه چقدر آماده ی تغییر باشند و از تغییر نترسند، اینکه لحظه ای فقط لحظه ای دست از فکر کردن به منافع شخصی خود بردارند، بدانند که سهیم شدن در سرنوشت کشور و آینده شان فقط رای دادن نیست، بودن در هر شرایطی است.حتی اگر …

  3. از آنجایی که این قضیه همیشه ذهن مرا هم به عنوان یک دانشجوی رشته مددکاری اجتماعی درگیر کرده است پس من هم به بیان نظرات خودم می پردازم:
    مسئله ریشه دارتر از این حرف هاست. و نگاهی اجمالی به سابقه مدیریت در بخش های سیاسی، اجتماعی و حتی فرهنگی نیز این ادعا را اثبات می کند که همواره این طیف از مسائل نظر بسیاری از پزشکان و مهندسان را به خود جلب کرده است. و این مدیریت غیرمرتبط فقط در بخش های اجتماعی نیست بلکه در بسیاری از سیاستمداران مهندس و دکتر ما نیز مشاهده می شود. که من علاوه بر فرضیات جنابعالی که پیش فرض های من نیز هست عامل اندیشه و نگرش را تاکید و اضافه می کنم. و می خواهم نگاه را در این تحلیل به فراتر از مرزهای درونی ببرم. و بحثی جهان شمول را درپیش بگیرم.اگر بپذیریم که صنعت و صنعتی شدن یکی از ویژگی های جامعه مدرن بود و دستاوردهای شایان توجهی به ارمغان آورد بسیار در اشتباهیم. یعنی اگر بپذیریم این مهندسان بودند که جامعه رو به زوال اروپایی در قرون وسطا را نجات دادند بسیار کوته نظری کرده ایم. بلکه باید گفت این اندیشمندان و فلاسفه بودند که با با بسترسازی توانستند هرچیزی را به جامعه بقبولانند و در دل این باور توانستند همه چیز را وارد کنند.صنعت، تکنولوژی.علم و ….
    اما این جامعه اروپایی بود. یعنی چی؟ یعنی اینکه اندیشمندان احساس نیاز را به وجود آورده و بعد خلاء ها رابه صورت متناسب با بخش های مختلف اقتصادی،سیاسی و اجتماعی پرکردند.
    اما در جامعه ما این روند کاملا برعکس بود.(هرچند که دوران صفویه می رفتیم تا این کار را بکنیم اما بازهممحکوم به شکست بودیم)
    در واقع منظور اینجانب این است که اگر امروز مدیر یک واحد اجتماعی پرشک است دلیل بر پررنگ بودن پرشکان یا قابل احترام تر بودن آن ها نیست. دلیل کم رنگ بودن و کم کاری آدم های ما در آنطرف میدان است. و ریشه اش هم کاملا به یک تحلیل کاملا جامعه شناسانه باز می گردد.
    یعنی آنوقتی که پزشکی و سایر علوم به مرزهای ما گشوده شد راه حلی برای علم زدگی گشوده نشد. یعنی انسان جهان سومی آنقدر در درد و بدبختی و رنج بود که وقتی یک طبیب او را معالجه می کرد در حد خداوندگار برای او ارج و قرب میافت.
    ما نیازمند کمی علم زدایی هستیم دوست عزیز.
    ریشه عمیق تر دوانده شده است. خیلی عمیق تر. آنقدر عمیق که اگر مثلا یک مددکار را وارد مجلس کنیم همه تعجب می کنند نه اینکه اگر معاون اموراجتماعی بهزیستی یک پزشک نباشد!!!!
    و راه حل کمی بازتر گذاشتن و شناساندن علوم اجتماعی و انسانی به جامعه است تا آن ارج و قرب از دست رفته را بازیابد.
    از سطح کوچک در یک خانواده و برای انتخاب رشته فرزندش گرفته تا سطوح کلان و مدیریت.
    تجربه های شخصی مصداق های خوبی برای گفتمان علمی نیستند اما یک مثال را ببین:
    مثلا یک نفر در خانواده اش به دلیل وجه ای که علوم ریاضی یا تجربی دارد آن را می خواند. به دانشگاه در رشته فنی می رود (البته به دلیل بازار کار بهتری که این دست رشته ها نسبت به علوم انسانی دارند) بکهو با اطلاعات و علوم دیگر آشنا می شود.بحث می کند. فکر می کند به علوم انسانی علاقمند میشود. وجه اجتماعی اش را هم که دارد.پس می رود دنبال کارخودش و به وزارت و صدارت هم می رسد.
    راه حل پایش این فرایند است. بهبود وضعیت کار علوم اجتماعی است و خیلی راهکارهای دیگر که در این مجال نمی گنجد.
    پر حرفی ام را معذرت!!!

  4. دوست و همکار عزیزم ، جناب آقابی طلسچی یادداشت جنابعالی را در خصوص مقاله همکار محترمان ( چرا روسای حوزه اجتماعی پزشک یا مهندسند؟) خواندم . آنچه که حائز اهمیت است دسته بندی حرفه ها و رشته ها و اینکه کدام بالاتر یا کدام پایین تر است نیست. حقیقت اینست که یک جامعه پیشرفته با متغیرهای مختلفی مورد ارزیابی قرار می گیرد که یکی از این شاخصهای پیشرفت اینست که هر کسی در جایگاه حرفه ای و علمی خود قرار گیرد.و هر رشته علمی برای حوزه ای که پیش بینی شده فعالیت نماید. از این منظر شکی نیست که گماردن پزشک و مهندس در حوزه های اجتماعی اشتباهی محض است و تبعاتی دارد که من و شما بهتر به آن آگاهیم . این مساله چیزی از ارزش کار پزشکان و مهندسین نمی کاهد . اما دردآور اینست که بقول دورکیم پدر جامعه شناسی : نمی دانم چرا هر کس خود را در حوزه اجتماعی صاحب نظر می داند؟! ضمنا از یادداشت و اظهار لطفتان نسبت به بنده در وبلاگم سپاسگزارم. جبارزاده مددکار اجتماعی

  5. با سلام و احترام خدمت یکایک دوستان و همکاران بزرگوار. از یادداشتهای مفیدتان در خصوص مبحث فوق بینهایت سپاسگزارم. با آرزوی توفیق روزافزون برای جامعه مددکاران اجتماعی ایران. طلسچی

ارسال نظر


آخرین موضوعات