کد خبر: 7414 | تاریخ انتشار: ۰:۰۱:۵۱ - یکشنبه ۱۳ مرد ۱۳۹۲ | بدون نظر | |

زادگان محله های فقیرنشین، مجرم بالفطره نیستند!

 

کودک در طبقه بندی هایی که در حرفه های یاورانه صورت می گیرد، معمولاً در زمره اقشار آسیب پذیر قرار دارند و همین مقدار، آنها را مستحق توجه ویژه می کند. جامعه، چه در بخش حکومتی و سازمانی و چه در بخش مردمی، درباره محافظت و حمایت از این قشر، مسئولیت دارد. اما کودکانی که در شرایط نامساعد زندگی می کنند، به طور مضاعف، آسیب پذیر اند. کودکانی که در حاشیه شهرهای بزرگ و در خانواده های نابسامان به دنیا می آیند، در محیط ها و محله های نابهنجار رشد می کنند و کلیه نقاط عطف زندگی یک انسان عادی را در شرایطی غیرعادی طی می کنند یکی از این نمونه های در معرض آسیب اند.index

کودکانی که خانواده، محیط زیست، جامعه و شرایطی که در آن قرار گرفته اند را خود، انتخاب نکرده اند. مهمترین آسیبی که این کودکان در معرض آن قرار دارند، فقدان فرصت برابر برای رشد طبیعی است. منظور از رشد، فقط رشد جسمانی نیست. البته رشد جسمانی کودکانی که در برخی از محله های غیررسمی زندگی می کنند با سوء هاضمه، سوءرفتار جسمانی و بسیاری اتفاقات سوء دیگر همواره در معرض خطر خواهد بود اما از آن مهمتر، فرایند همه جانبه رشد کودک است. رشدی که در دنیای امروز، باید با آموزش رسمی، آموزش مهارتهای اجتماعی، آموزش مهارتهای حرفه ای و شغلی، لذت از بازی های کودکانه، آشنایی و استفاده از فن آوریهای روز و تجربه حس محبت و صمیمت همراه باشد. ساکنین محله های فقیرنشین به سبب فقر ساکنینش همه نوع اسمی از غیررسمی و حاشیه ای تا حلبی آباد و مناطق آسیب زا و آسیب خیز و امثالهم به آنها گفته می شود و آنها نه توان دفاع و انکار دارند و نه دانش آن را. ساکنین این مناطق، کودکانی را به دنیا می آورند که انگار، از بدو تولدشان غیررسمی اند. شاید به همین دلیل است که بعضی والدین، با پذیرفتن و نهادینه کردن عدم رسمیت در خود، به اندازه تهیه یک شناسنامه برای فرزندشان هم به خود زحمت نمی دهند. تصور اینکه کودکی تا سالها پس از تولدش هنوز اسم نداشته باشد برای خیلی ها اساساً ممکن نیست.

مدتی قبل با کودکی مواجه شدم که ادعا می کرد در تمام 13 سال عمرش، کسی در مورد فواید سواد و مزایای خواندن و نوشتن با او حتی صحبت هم نکرده است و تمام صحبتهایی که در مورد سواد و مدرسه با او می کردم برایش تازگی داشت. اگرچه در نهایت، ترجیح داد مثل “بچه شهری ها” با سواد نشود و ترجیح داد به هویتی که برایش ساخته بودند وفادار بماند، شنیدن همین چند کلمه شاید تنها فرصتی بود که تا کنون از آموزش برایش فراهم شده بود.
برای من جالب است که کسانی در همین جامعه، این کودکان را که در بهترین حالت، فقط چند کلمه از حقشان را دریافت می کنند “مجرمین بالفطره” نام گذاری می کنند. اصطلاحی که به نظر می رسید سالهاست محجور و مذموم شده اما هنوز طرفدارانی دارد. شاید کودکانی باشند که ژن خانوادگی شان در آینده زندگی شان تأثیر منفی داشته باشد، که مشاهدات و تحقیقات مثالهای فراوانی از این اثر را نشان داده است، اما این تبارسنجی و ژن سنجی با مداخله شرایط بدخیم اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و جسمانی هم همراه بوده است. جمع کردن همه این کودکان ذیل یک عنوان و نام گذاری دسته جمعی آنها به نام مجرمین آینده و واژه هایی که بازگویی شان هم اکراه دارد نامردی و عین بی عدالتی است. اینها انسان و شرف کیهان اند آخر.

اینان انسان اند اما از ابتدای زندگی شان و “پیش از آنکه باره برانگیزند”، کرکسی گشوده بال، به نام فقر و حاشیه نشینی، بر سراسرِ میدان وجودشان سایه انداخته بود و “جنگی از این فرساینده تر نیست”. از کودکی، خوابشان از درد و فقر پریشان بود و در بیداری به جای بازی در مهد کودکهای شهری، ناگزیر “در ریگزارِ عُریان به دنبالِ نقشِ سراب دویدند”.33001_905

مگر با دسته گل و فالهای در دست، و فکر درآمدی که باید تا غروب داشته باشی و به حساب خانواده تقدیم کنی، می شود طوری درس خواند که دیگران می خوانند؟ مگر می شود شام شب را آب-گوشت بخوری به طمع آبگوشت و آنوقت، با اشتیاق و انگیزه به فکر توسعه خود باشی؟ مگر می شود همه اطرافیانت سواد و مدرسه را کفر بدانند و لعن کنند و همه دوستان و همسایگانت دنیا را خاکستری ببینند و تو به فکر ارتقاء دانش باشی؟ مگر می شود در محله ای که جرم، هنجارش است و اکثر هنجارهایش جرم، به راحتی به فکر رزق معمول و کسب آبرومند بروی؟ البته غیرممکن نیست؛ می شود اما به سختی.

اوضاع و احوال همه کسانی که در شرایط غیرنرمال برای رقابت نابرابر با جامعه نرمال می جنگند، در هر سن و جنسیتی بد است. آمار و پژوهشها هم اگر نباشند، منطق و مشاهده به خوبی نشان می دهند که امکان بروز مصادیق مجرمانه و رفتارهای نابهنجار و حتی خطرناک در میان ساکنین مناطق حاشیه شهرها و محله های فقیر نشین، بسیار بیشتر از میانه شهر است، کسی هم انتظار ندارد که بی زمینه، همه مردم با هر خرده فرهنگ و سبک زندگی با هم در یک مکان جمع شوند. اما انتظار معقولی است اینکه آینده یک کودکِ زاده شده در محله های فقیر نشین را کفّاره تولدش ندانیم.

یاری به کودکان مناطق فقیرنشین بخشی از همان چیزی است که امروزه با مسئولیت اجتماعی برای سازمان ها و وظیفه انسانی برای عموم مردم تعریف می شود. پس اگر حکومتها، سازمانها و مردم در کشاکش تعارفات و اختلافات، کودکان مذکور را خواسته یا ناخواسته نادیده بگیرند درحقیقت، مسئولیت اجتماعی و وظیفه انسانی هردو بر زمین می ماند و این کفّاره دارد.

عباس یزدانی،مددکاراجتماعی

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است

ارسال نظر


آخرین موضوعات