کد خبر: 7729 | تاریخ انتشار: ۸:۲۴:۰۶ - دوشنبه ۲۵ شهر ۱۳۹۲ | ۳ نظر | |

نظر دهید/چرا ملت شادی نیستیم؟

گزارشی در تاریخ 20 شهریور 92 در سایت ها از چجماه افکار نیوز منتشر شد که نشان از جایگاه کشورها در حوزه شادی در دنیا بود.رتبه ایران در این گزارش 115 در میان 156 کشور است.دانمارک، نروژ، سوییس، هلند، سوئد، کانادا، فنلاند، اتریش، ایسلندو استرالیا به ترتیب در بالاترین سطح شادی هستند.

ممکن است برخی بگویند که شاخص ها مطابق با فرهنگ ما نیست؟ یا آمار ها با رویکرد سیاسی منتشر می شود و ….

این آمار بهانه ای شد تا ببینیم نظر شما( مردم) چیست؟images

آیا ملت شادی هستیم؟آمار های حوزه اختلالات روانی ما چه می گویند؟(34 در صد اختلال روانی در تهران)

ارزیابی از وضعیت خودمان داشته باشیم:آیا شاد هستیم؟

من نمی توانم بگویم ملت شادی هستیم چون آمار های خشونت و صرب و جرح و اختلالات روانی، جرایم و آسیب های اجتماعی و … نشانی از شادی ندارند.

ولی می توانستیم ملت شادی باشیم:

چون منبع مالی خوبی داریم.

نیروی انسانی کارآمد داریم.

طبیعت زیبا داریم.

فرهنگ غنی داریم.

خانواده برای ما مهم است.

مسئولیت پذیری مان در قبال دیگران بد نیست.

و دلایل متعدد دیگر که بهتر از من می دانید.

اما چه شد که هنوز ملت شادی نیستیم؟

www.mousavichalak.ir

RelatedPost

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است
کلمات کلیدی این خبر:


۳ دیدگاه مطلب براي " نظر دهید/چرا ملت شادی نیستیم؟ " ارسال شده است.

  1. بهروز علائی :

    ضمن تشکر از درج این مطلب/شادی یک فرآیند است و نمی توان آنرا در یک لحظه یا در زمان مشخصی آن را به جامعه تزریق کرد با توجه به اینکه جامعه ما با شادی تقریبا غریبه است اگر بخواهیم آن را پیاده کنیم شاید مردم نتوانند با هیجان شادی مقابله داشته باشند .لذا اگر بخواهیم جامعه شادی داشته باشیم اولا باید الگوی شادی داشته باشیم که با فرهنگ ما مطابقت داشته باشد دوم شادی باید نهادینه شود همچنانکه گریه و حزن و اندوه نهادینه شده شادی هم مثل آن عمل کند سوم :شادی باید با ابزار شادی تعریف شود اگر شادی را بخواهیم در مسجد اجرا کنیم در مسجد نمیتوان موسیقی پخش کرد.و نکته بسیار مهم دیگر ارتباط بین نسلی که در بسیاری از مواقع تضاد تربیتی ایجاد میکند از راههای اطلاع رسانی و دانش اجتماعی مرتفع گردد

  2. سلام .
    موضوع چالشی خوبی است.اینکه ما ملت شادی هستیم یا نه بنظرم به این قاطعیت نمی شود گفت که نیستیم .ما جامعه در حال گذری هستیم که مفاهیم و معانی را گم کرده ایم.در دوران قبل از ورود کارخانه به کشورمان که می توانستیم دور هم باشیم و شرایط دیگری داشتیم با یک مراسم عروسی روز ها و هفته ها می زدیم و می رقصیدیم وبقیه کارها همینطور ولی دنیای امروز وشرایط صنعتی همه چیز را بهم ریخته.حالا در مرحله گیجی هستیم.هم میخواهیم اونطوری باشیم و هم محدودیت های دوران انتقال نمیگذارد.اینها را نمی شود گفت که افسرده هستیم و اختلال روانی داریم.
    اما اون ۳۴ درصد و یا بیشتر هم میتواند ناشی ازهمین سر در گمی باشد که اگر با معیارهای مشابه در جهان بسنجیم حتم بداریم اون طرف وضعشان بدتر از ماست.غربی ها هم شرایظشان چندان خوب نیست.ما حداقل هنوز اونقدرها تنها و بیکس نشده ایم که برای جبران تنهایی هامون به حیوانات پناه ببریم.اینکه فرزندان در ۱۴ سالگی والدین را ترک میکنند وخانواده هسته ای دارد تبدیل به خانوارهای یک و دونفره تبدیل میشود مسلم موجب اختلال است ولی در شاخص های اونور اینها را نشانه رشد تمدن می دانند که اگر چه به لحاظ جامعه شناسی و توسعه ضرورت ها و دترمینیسم اجتماعی ما هم ناچار روزی مجبوریم تابع شویم ا ولی این مشکلات فردی و خانوادگی حتما آسیب های جدی به روح وروان وارد میکند و با علم روانشناختی سنخیتی ندارد.
    در غرب ,مسلما آسایش وخوشبختی بیشتری وجود دارد.البته اونرا هم اگر بررسی کنیم و بحث توزیع ثروت پیش بیاید مطمئن باشیم که جای بحث فراوان دارد.
    به هر حال خوشبختی که موضوعی بیرونی است با اون احساس درونی که ما بهش شادی درون و آرامش میگوییم قرق دارد.
    اگر کمی به مسایل و دعدغه های جامعه آمریکا و غرب توجه کنیم و عصیان ها و خشمی که هر روز در سطح وسیع موجب واکنش های جمعی و گروهی می شود را نگاهی بیندازیم متوجه اختلال وکمبود این احساس درونی در آنجا خواهیم شدو این بحرانی است که روز به روز بیشتر خودش را نشان می دهد.
    در جامعه ما هم بحرانها کم نیستند ولی اینکه بیاییم و عمومیت بدهیم و تحت نام ملت ازش نام ببریم بعقیده من بسیار خطرناک و موجب تضعیف هویت ملی مان می شود.
    در جامعه در حال گذر ما هم البته اون احساس شادی درون نسبت به سابق در حال رنگ باختن است ولی این را نمی شود عمومیت داد.
    این رفتارها تا حدودی در بین اشخاصی که نتوانند با واقعیت کنار بیایند بیشتر جلوه گر می شود وممکن است دچار اختلال شوند.
    در واقع ما در دوران اخیر نه تنها در بیان شادی بلکه در بیان افسردگی هم اغلب داریم تظاهر میکنیم.ما حتی اگر شرایط شادی هم پیش بیاید بلد نیستیم چگونه با تعریفی که در جامعه صنعتی از شادی میگویند شادی کنیم همانطور که قادر نیستیم درست اظهار ناراحتی کنیم.از هر دوسوگیج و منگیم.
    این مطلب نیازبه یک بررسی کارشناسانه توسط دوستان مددکار دارد ولازمه اولیه آن این است که شادی را تعریف کنیم و ابعاد اون را به درستی بشناسیم وحواسمان باشد که با آمارهایی که شاخصه های آن اموری مانند تولید ناخالص ملی ودرآمد وتورم و اشتغال و رفاه و از این موارد است و بیشتر جنبه آسایش دارد نمی شود سنجش درستی از میزان شاد بودن یک جامعه را بطور کلی استنباط نمودونتایج کلی نگیریم.چه بسا که مردم فقیر نادار ممکن است خیلی از آنها که پولدار و ثروتمند هستند احساس بهتری اززندگی داشته باشند و شاد نر باشند.
    همینقدر میدانم ما ایرانی ها ازصبح که بلند میشویم جوک و شوخی و طنز و …هنوز هم جزیی جدا نشدنی ازفرهنگمان است که این با مفهوم اقسردگی و نا شاد بودن مغایر است.

    اگر علاقمند به درک معنای شادی درون باشید من در وبلاگم به آدرس زیر
    http://www.aashenaa.persianblog.ir
    و نیز این ویدیو کمی در این باره گفته ام .
    .http://www.aparat.com/v/WK9v1

  3. سلام .من فکر میکنم به دلیل کم رنگ شدن نقش خانواده ها در اوقات فراغت فرزندان و وجود مشکلات زیاد اقتصادی و بیکاری شادی از زندگی ما از بین رفته است

ارسال نظر


آخرین موضوعات