کد خبر: 841 | تاریخ انتشار: ۱۰:۵۷:۵۶ - یکشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۰ | بدون نظر | |

زندگی ۹ ساله، مرد دو زنه و این همه ماجرا !

دختر جوان که ۹ سال قبل با هزار امید و آرزو پای سفره عقد نشسته و همچنان چشم انتظار رفتن به خانه بخت بود، نمی دانست همسرش بدون اطلاع او ازدواج کرده و فرزند هم دارد.

رسیدگی به این پرونده از پنج سال قبل به دنبال طرح شکایت دختر ۲۳ ساله ای در دادگاه خانواده تهران کلید خورد. لیلا هنگام ارائه دادخواست دریافت مهریه اش به قاضی گفت: چهار سال پیش با مهریه ۳۰۰ سکه طلا به عقد محسن درآمدم. طبق توافق خانواده عروس و داماد، تأمین جهیزیه به عهده داماد سپرده شد، اما متأسفانه در این چند سال همسرم به بهانه خرید اسباب و اثاثیه زندگی و تهیه خانه ای مناسب، مرا بلاتکلیف و سرگردان گذاشته است. حالا هم پس از چند سال بی خبری و بی مهری شوهرم، مهریه ام را می خواهم تا او بداند همسری هم دارد و باید تعهداتش را انجام دهد.

قاضی دادگاه پس از شنیدن اظهارات عروس سیاه بخت، شوهرش را به دادگاه احضار کرد. او هم گفت: وقتی به توصیه پدر و مادرم به خواستگاری لیلا رفتم، به امید یک زندگی پایدار و بی دردسر، همه شرایط را پذیرفتم تا حسن نیتم را نشان دهم. تأمین جهیزیه را نیز بر عهده گرفتم و هیچ اعتراضی نسبت به خواسته های آنها نداشتم، اما افسوس که همسرم، ناسازگار، بداخلاق و بهانه جو بود. او ۲۶ روز پس از عقد به بهانه ای پیش پا افتاده با من قهر کرد و بنای ناسازگاری گذاشت. بعد از آن تلاش زیادی برای آشتی کردم و فامیل و آشنایان را واسطه قرار دادم، اما لجبازی های همیشگی و کورکورانه لیلا به جدایی چند ساله مان انجامید و حالا هم مهریه اش را می خواهد.

قاضی پرونده با توجه به عندالمطالبه بودن مهریه و اصرار زن بر دریافت حقوق قانونی اش، داماد را محکوم به پرداخت مهریه کرد اما با درخواست تقسیط آن از سوی مرد جوان برای وی ۵۰ سکه طلا پیش قسط و ماهانه یک سکه تعیین کرد.

با گذشت یک سال از این ماجرا، محسن به دادگاه خانواده تهران رفت و خواستار تمکین همسرش شد. وی گفت: بر اساس حکم دادگاه، اقساط مهریه همسرم را به موقع می پردازم، اما هنوز تنها زندگی می کنم. بنابراین می خواهم همسرم دست از لجبازی بردارد و به خانه مشترک بیاید، در غیر این صورت او ناشزه تلقی شده و من درصدد ازدواج مجدد بر می آیم.

این بار زن جوان پس از حضور در دادگاه گفت: «تو هیچ گاه قصد زندگی با مرا نداشتی و به خواسته هایم نیز توجه نکردی. حالا هم با تمام توان و برای مقابله با من دعوی تمکین مطرح کرده ای تا دادگاه مرا ناشزه بشناسد و بتوانی زندگی دیگری را شروع کنی. حالا می خواهی پس از شش سال انتظار برای برگزاری مراسم ازدواج مان، پل های پیش رویم را خراب کنی تا آینده ام را به تباهی بکشی. بنابراین من هرگز با این شرایط پا به خانه ات نمی گذارم و تمکین هم نمی کنم.»

با این وجود زن جوان محکوم به تمکین از همسرش شد و دادگاه اعلام کرد وی در صورت ادامه این وضع، ناشزه محسوب می شود و مستحق دریافت نفقه هم نخواهد بود.

بدین ترتیب اختلاف های زوج جوان ادامه داشت تا اینکه محسن هشت سال پس از عقدش با لیلا در دادگاه حاضر شد و خواستار صدور مجوز ازدواج مجدد شد. او با ناراحتی به قاضی گفت: «من یک کارگر ساختمانی هستم که درآمد کمی هم دارم، اما حالا از تنهایی به ستوه آمده ام و هشت سال زندگی سخت را پشت سر گذاشته ام. همسر اولم حاضر به زندگی با من نیست، بنابراین طبق اسناد و مدارک قانونی موجود خواستار اجازه ازدواج رسمی و قانونی دیگری هستم. اگر هم روزی لیلا تصمیم به بازگشت گرفت، سعی می کنم بین او و همسر دومم عدالت و مساوات را رعایت کنم تا هیچ یک از آنها رنجیده خاطر نشوند. حالا هم لیلا قصد دارد به دوری و خصومت با من و خانواده ام ادامه دهد. پس تسلیم قانونم و هرچه دادگاه حکم دهد، می پذیرم.

قاضی پس از مشاهده حکم محکومیت زن به تمکین و اعلام ناشزه بودن وی، به مرد جوان اجازه ازدواج مجدد داد، اما یک سال پس از اجرای این حکم، لیلا بار دیگر در دادگاه خانواده تهران حاضر شد و تقاضای طلاق کرد. وی گفت: شوهرم همسر دیگری اختیار کرده و آنها صاحب فرزند شده اند. او نسبت به شرایط عقدنامه تخلف کرده و به دلیل عسر و حرج درخواست طلاق دارم. بنابراین یک سکه از مهریه ام را می بخشم تا به وکالت از شوهرم در دفترخانه حکم طلاق را اجرا کنم.

قاضی دادگاه هم پس از تعیین وقت دادرسی دستور احضار مرد جوان و دو داور صادر کرد. مرد این بار با ابراز مخالفت شدید درباره جدایی از همسر اولش گفت: باور کنید در آن سال ها با درآمد کارگری سعی در تأمین هزینه های زندگی مان داشتم، اما افسوس که لیلا مرا به تباهی کشاند. ۹ سال از زندگی و جوانی ام صرف هزینه ها و مخارج دادگاه شد. حالا نه مالی دارم و نه اندوخته و انگیزه ای برای آینده که به امید آن بتوانم با جدایی او موافقت کنم. من تصمیم به ازدواج مجدد گرفتم تا همسر اولم ترغیب به بازگشت به زندگی شود، اما وقتی اصرارش را برای دوری دیدم، ناچار با یک دختر روستایی عروسی کردم و با او قرار گذاشتم هرگاه لیلا برگردد، در کنار هم به آرامی زندگی کنند. حالا هم با همسر دومم در خانه پدرزنم زندگی می کنیم و او هر ماه فقط ۶۰ هزار تومان خرجی می خواهد. بنابراین توانایی اداره دو زندگی را دارم. ضمن آن که در طول شش سال گذشته، سه بار همسرم محکوم به تمکین شد، اما دستور دادگاه را نپذیرفت. بنابراین عدم تمکین او موجب عسر و حرج من نیز شده و او شرایط زندگی مرا هم سخت کرده است.

با این وجود قاضی دادگاه پس از ثبت اظهارات زوج جوان، حکم طلاق زن را صادر کرد، اما با اعتراض شوهر به رأی دادگاه، این پرونده روی میز قضات شعبه ۴۷ دادگاه تجدید نظر استان تهران قرار گرفت. هیأت قضایی دادگاه با توجه به اینکه زن بارها در محکمه به طور قطعی محکوم به تمکین شده و دعوی نفقه او نیز به دلیل ناشزه بودن رد شده بود، حکم طلاق را باطل کردند. در این مرحله از رسیدگی، قضات دیوان عالی کشور اعتراض لیلا را وارد دانستند و پرونده را به دادگاه تجدید نظر فرستادند تا مددکار دادگاه در محل سکونت زوج جوان حاضر شود و در خصوص وضعیت اخلاقی و رفتاری آنها و حرفه و درآمد شوهر تحقیق کند و علت جدایی را بررسی و برای اعلام نظر نهایی در اختیار دادگاه عالی قرار دهد.-ایران

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است

ارسال نظر


آخرین موضوعات