کد خبر: 8415 | تاریخ انتشار: ۱۹:۵۸:۴۱ - چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۲ | ۹ نظر | |

هشدار برای تعطیلی پایگاههای خدمات اجتماعی استان البرز

جناب آقای دکتر هاشمی
ریاست محترم سازمان بهزیستی کل کشور

با سلام واحترام
بی شک جنابعالی بعنوان مسئول و سکاندار اصلی اجتماعی ترین سازمان کشور که در حوزه اجتماعی ، آموزشی ، آسیبها، آسیب دیدگان،رفاه اجتماعی ، پیشگیری و مدیریت انسانی کار می کند، با نظریه اثر پروانه ای یا نظریه آشوب دانشمند غربی ادوارد نورتون لورنز آشنایی دارید. این نظریه جهانی با این جمله معروف آغاز می گردد که : حرکت بالهای پروانه ای در برزیل ، می تواند طوفانی را در تگزاس موجب گردد.
نظریه آشوب یا بی نظمی معتقد است که دگرگونیهای کوچک می تواند بر سیستمهای عظیم و پیچیده موثر باشد. در تمامی پدیده ها نقاطی وجود دارند که تغییری اندک در آنها باعث تغییرات عظیم در سیستمهای اجتماعی ، اقتصادی، فرهنگی ، سیاسی و سازمانی خواهد شد. هر نارسایی کوچک و کم اهمیت در یک سازمان می تواند طی گردشی کاری به معضلی بزرگ تبدیل شود. این نظریه در دو فیلم تخیلی فرکانس و اثر پروانه ای نشان می دهد که در صورت سفر به گذشته و دستکاری مسائل کوچک و جزئی با چه تاثیرات خارق العاده ای در آینده روبرو خواهیم شد؟
هدف از مطرح کردن این دیدگاه در حقیقت ارائه پشتوانه ای تئوریک و علمی برای ورود به مساله اصلی مان می باشد : آسیبهای اجتماعی یا پایگاههای خدمات اجتماعی استان البرز!madadkar-news-banner-125
آقای دکتر ! دو سالی است که در این دیار مجموعه ای از کارشناسان فعال مددکاری اجتماعی و روانشناسان زیر نظردفتر آسیبهای اجتماعی بهزیستی استان البرز، تقریبا با دست خالی از پشتوانه مالی دست به راه اندازی و فعالیت 5 پایگاه در پنج منطقه سکونتگاههای غیر رسمی و آسیب دیده نمودند. محصول و ماحصل این فعالیتها ، علیرغم مقاومتها، بی مهریها و سختیها نتیجه ای رضایتبخش بوده است : آموزش مهارتهای زندگی و افزایش آگاهی مردم به ایدز ، اعتیاد ، طلاق و … ، مداخله در بحرانهای فردی و خانوادگی ، حمایتهای محدود مالی و درمانی، برگزاری کارگاههای آموزشی مختلف بر اساس نیاز مردم ، برقراری ارتباط با ساکنین و معتمدین ، ایجاد ارتباط و حساس کردن مسئولین استان به مشکلات سکونتگاهها ، ایجاد ارتباط حرفه ای و کاری با سازمانهای مختلف بویژه دادگستری ، آموزش و پرورش، فرمانداری ، استانداری و فرماندهی نیروی انتظامی، کارهای تحقیقاتی ، شناسایی آسیبهای منطقه و صدها فعالیت دیگر.
اما ظاهرا یکی دو ماهی است که اتفاقاتی در حال وقوع است که نشان از عزمی جدی برای بستن درهای پایگاهها و خاموشی آنرا دارد. آینده نزدیک نشانگر این اتفاق یا خلاف واقع بودن آن خواهد بود. پیشتر عرض کنم که این نگرانی ،شخصی نیست . همچنانکه قبلا به مسئولین مربوطه در استان گفته ام از مدیریت پایگاهها خدمات اجتماعی کنار خواهم کشید و مسئولیت را به همکاران توانمند تر از خود خواهم سپرد. نگرانیم از تعطیلی پایگاههاست که تازه که به نتیجه می رسد دارند خاموشش می کنند!؟ بپذیرید که بستن این پایگاهها باز کردن درهای جدید به آسیبهای این استان است و در حقیقت تقویت و تشدید آسیبها در کل کشور است( بنا به اصل اثر پروانه ای) . اختلافات فکری تعدادی از آقایان در بدنه مدیریتی بهزیستی کل کشور ( که در صورت لزوم معرفی خواهند شد) با تفکرات و ایده های انتقادی مددکاران اجتماعی چون بنده عامل اصلی این تسهیل گری برای بستن فعالیتهای پایگاههاست. نوشتن مقالات منتقدانه ، برگزاری جلساتی کاری با مدیران عالیرتبه وزارتخانه و ارائه پیشنهادات نو برای اصلاح امور در حوزه مدیریتی بهزیستی علی الظاهر باعث دلخوری و متعاقب آن موضع گیری قدرتی در برابر بنده و همکارانم شده است!!! چه کسانی صدمه خواهند دید و چه کسانی سود خواهند برد؟ مطمئن باشند دودی است که به چشم همه و بویژه آسیب دیدگان اجتماعی خواهد رفت . شاید افرادی که چون آنان نمی اندیشند و صاحب فکر و تجربه اند خانه نشین شوند و یا نهایتا آماده باشند تا ماشین بشورند و زمین تی بکشند! اما آنچه که حاصل خواهد شد ، افزایش روز افزون آسیبهای جامعه است. آیا چنین نیست؟پس همکاران محترم بهزیستی در بدنه مدیریتی سازمان خوشحال نشوند. افلاطون دوهزار سال پیش گفت که هر مدرسه ای که بسته شود یک زندان باز می شود. مدیران سازمان از مسائل و مشکلات موجود در سازمان شناخت دقیق و غیر مغرضانه داشته باشند تا بتوانند با رفع آنها از بروز طوفانها جلوگیری کنند. در سیستم های مدیریتی پویا و جدید کنترل سلسله مراتبی از بالا به پایین و آمرانه و قدرت طلبانه منسوخ شده و از مدیریتهای خلاقانه و محلی بهره مند می گردند. بعبارت دیگر، سازمان بهزیستی باید از تکثر گرایی ، تنوع و آزادی افکار برخوردار باشد و مدیران رویکردهای انعطاف پذیر را مورد توجه قرار دهند و پایگاهی اجتماعی یا فردی منتقد را صرفا به دلیل نقد دلسوزانه نبندندو تخطئه نکنند.
احمدعلی جبارزاده
مددکار اجتماعی
مدیر پایگاههای خدمات اجتماعی بهزیستی کرج

RelatedPost

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است


۹ دیدگاه مطلب براي " هشدار برای تعطیلی پایگاههای خدمات اجتماعی استان البرز " ارسال شده است.

  1. یزدانی :

    از اظهار نظر هوشمندانه و پیشروانه شما ممنون. من به شخصه از موضع مردمی و حق طلبانه شما دفاع و حمایت می کنم. هرچند بعید می دانم اکثریت مدیران محترم سازمان دغدغه ای برای تعطیل شدن بخشهای مربوط به خدمات اجتماعی داشته باشند اما موضع گیری امثال شما می تواند تلنگری برای من و بسیاری دیگر از همکاران باشد تا دیگر خود را زیر دست، دست پرورده یا زاده یا فرزند هیچ سازمان و مجموعه ای ندانیم و به ما یادآور شود که حرفه مددکاری اجتماعی فقط منبع درآمد نیست که به هر قیمتی حتی به قیمت قربانی شدن هزاران انسان در معرض آسیب کسب شود. بازار کار مددکاران اجتماعی نباید بهانه ای برای حقیر و رها شدن مردم باشد. اگر تنها هدف، کسب درآمد باشد از این حرفه هیچ کس در هیچ جای دنیا، ثروتمند نشده و نمی شود. وظیفه و شأن مددکار اجتماعی کمک به مردم است. ما با سازمانها جنگ نداریم و همکاری با مدیران سازمان های دولتی مهمترین ابزار مداخلات اجتماعی مان است اما متأسفانه برخی مدیران گویی راه را اشتباه آمده اند.

  2. مددکار :

    سلام بر همه دوستان
    آقای یزدانی گرامی
    من به عنوان یک مددکار و کسی که سالهاست در این رشته مشغول به فعالیت می باشم نمی توانم قبول کنم که چرا ما مددکاران نباید از این رشته کسب درآمد داشته باشیم. درست است که هدف ما کسب درآمد نیست و رسالت اصلی ما کمک به مردم است. اما در هر صورت ما هم یکی از این مردم هستیم که در این جامعه با همه مشکلات در حال سپری کردن زندگیمان هستیم.
    تا آنجا که من از پایگاههای اجتماعی و شرایط آن مطلع هستم علت اصلی بسته شدن این مراکز در استان البرز بیشتر به خاطر همین طرز تفکر است. بهزیستی استان البرز تمایل دارد با اندک بودجه ای (چون مددکاران نباید از این راه کسب درآمد داشته باشند) پایگاه ها را با مشکلات عدیده اش بگرداند. مگر غیر از این است که پزشکان و مدیران بهزیستی نیز با هدف کمک به مردم وارد این سازمان شده اند. چطور است که آنها مبالغ بسیاری می گیرند و مددکاران در بقیه حوزه ها باید به صورت خیرخواهانه و داوطلبانه کار کنند.
    اگر دولتمردان راست می گویند، حقوق واقعی ما مددکاران را بدهند، ما خودمان می دانیم چگونه آن را در راه خیر مصرف کنیم. نه اینکه حق ما را در جیبهایشان بگذارند و یا خرج بیلان کاری (همایشها و سمینارهای بی اساس و دهن پر کن) سازمانشان بکنند. تا فقط بتوانند در مقابل رسانه ها پز بدهند که ما در حال کار کردن هستیم.

  3. پرسنلی از پایگاه خدمات اجتماعی :

    مدتی است که در پایگاه خدمات اجتماعی مشغول به کار هستم. در بسیاری از مواقع در حین و بعد از برگزاری کلاسهای آموزشی به عمق مسائل و مشکلات مردم منطقه پی برده ام. مشکلاتی که در بیشتر مواقع در حال نهادینه شدن است و یا به علت وجود مسائل مالی و درماندگی شدید جزئی از زندگی لاینفک مردم منطقه شده است.
    دلت بدرد می آید وقتی می بینی چقدر می توانی مثمر ثمر باشی اما به علت کوتاهی بعضی مراکز و عدم همکاری فقط و فقط باید نظاره گر بمانی. تلاشهایت خیلی از انسانها را نجات می دهد و یا حداقل نور امید یا چراغی را در دل آنها روشن می کند. اما می دانی منطقه تشنه تر از این حرفهاست و تنها عامل رها نیافتن مردم از این تشنگی عدم همکاری و عدم همکاریست. نگویید امکانات نیست، امکانات هست فقط باید درست و در جای خود استفاده شوند.
    انگار فقط قرار هست که یک سازمان به بقیه سازمانها بگوید که دارم کار می کنم. کیفیت زیر سوال می رود و کمیت تمام مسائل را در بر می گیرد.
    نمی دانم اگر این مراکز بخواهند بسته شوند و یا با این وضعیت بودجه ای به فعالیتشان ادامه دهند، قرار است مریم ها و محمدها با پدر و مادر معتادشان چه کنند؟ نمی دانم دانش آموزانی که تازه اعتماد کردند و فجایعی را برایمان تعریف می کنند از این به بعد قرار است به کجا پناه ببرند؟
    می دانم پناه همه آنها خداست. می دانم خدا برای آنها طرح و برنامه ای دارد.
    اما این را هم خوب می دانم در آینده باید همه ما جواب گوی آن باشیم که چرا دیده ایم ولی راحت رد شده ایم.
    فقط کافیست یک بار به این مراکز سر بزنید تا عمق فاجعه را ببینید. دقیقا در مکانهایی که فکر می کنید همه در حال گذران زندگی عادی خود هستند فاجعه هاااااا در حال رخ دادن است.
    نگویید بودجه نیست چون این را هم باور نمی کنم. برای ده ها کار اجتماعی در آن مراکز فقط و فقط بودجه یک همایش و سمینار شما کافیست.

  4. دانشجوی سابق :

    مگر کسی می تواند بگوید که نباید کسب درآمد کنیم. کسی که چنین ادعایی کند یا تعریف “کار” را بلد نیست یا نفسش اصطلاحا از جای گرم بلند می شود و درد بی پولی را نچشیده است. من می گویم هدف ما “فقط” کسب درآمد نیست. در همه این سالهایی که کار خصوصی کرده ام شاید تنها چیزی را که به خوبی درک کرده ام این است که “نان بی مایه فتیر است”. اعتراف هم می کنم که از پول داشتن و حتی پولداری اصلا بدم نمی آید. اما عمیقا معتقدم کسب پول ما نباید به قیمت له شدن حیثیت ما و لگدمال شدن زندگی گروهی بی پناه تمام شود. من به همه دوستان پیشنهاد می کنم که برای کسب درآمد به سراغ بساز و بفروشی یا کار بنگاه املاک یا ماشین بروند. حتی کار بازار و تجارت و خرید وفروش یا دستکم تأسیس یک مغازه لوازم التحریر از کار مددکاری درآمد بهتر و بی دردسرتری دارد. این را به تجربه دریافتم.
    مددکاران اجتماعی باید به اندازه هر فردشاغل دیگری درآمد، رفاه و یک زندگی منظم داشته باشند. تأکید می کنم: باید! اما این بایستگی و شایستگی باید از راهش انجام شود. اگر مددکار اجتماعی حاضر باشد منت یک مدیر، رئیس، یا ثروتمند و اشراف را بکشد و فقط به این دلیل که پول بیشتری دربیاورد حاضر بشود به هر سازی حتی سازی که برای آمارهای دروغ یا کیفیت پایین خدمات باشد خوش رقصی کند، هم به لحاظ منطقی و هم به لحاظ حرفه ای اشتباه کرده است. من اینجا به ثواب و گناه و حلال و حرامش ندارم. حرف من این است که وقتی خود را نماینده یک حرفه معرفی می کنی باید ضوابط و مقتضایت آن حرفه را بپذیری . حرفه مددکاری اجتماعی یک حرفه انسان دوستانه است اما ضوابط خودش را دارد. اگر کسی بگوید من مددکار اجتماعی هستم اما برای من مهم نیست که مردم چه بلایی سرشان می آید یا نتیجه اقدامات دستوری من چه بر سر نظام مددجویی من می آورد، از ضوابط حرفه تخطی کرده است.

  5. مددکار اجتماعی پایگاهها :

    از ابتدای پایگاهها با عشق و علاقه و با فکر اینکه قرار است خدمتی به مردم نیازمند انجام دهیم با غشق و علاقه کاررا با دوستان شروع کردیم ولی متاسفانه هرچه زمان میگذشت بر خلاف تصور ما که یک کار گروهی و جامعس و جلساه مدار است با بی مهریهای مقامات بالا و عدم توجه مسئولین مواجه شدیم ولی باز امیدمان را از بین نبردیم و به تلاش خود ادامه دادیم که هرچند نا چیز بود ولی با کمک خدا و دست بر زانوی خود و بدون حمایت هیچ سازمان و ارگانی تا به اینجا رسیدیم دردهای زیادی از دل این مردم بینوا شنیدیم و بسیار صحنه ها با چشم خود دیدیم و به دلیل عدم حمایت دست اندرکاران خون دلها خوردیم و آنچه در توان داشتیم با کمک عده ای خیر این مسیر را پیمودیم ولی سوال من این است چرا همه در حد لب و دهان هستند چرا مسئولین به جای اینکه به درد مردم برسند درگیر کاغذ بازی و بیتفاوتی نسبت به این مردم هستند چرا پولی که باید برای این مردم بینوا خرج شود خرج سمینارها و کنفرانسهایی میشود که از ۱۰ تای آنها یکی به داد مردم نمیرسد آیا این مجالس و همایشها و سمینارها دردی از مردم دوا میکند؟چرا جالا که عده ایم مددکار و روانشناس پیدا شده که صادقانه و با پشتکار کمر همت بستند تا دردی از دردهای جامعه بردارند شما مانع میشوید ؟مسئول محترم از شما میپرسم اگر درروز رستاخیز در پیشگاه خدا قرار گرفتید برای سوال چه کرده اید چه جوابی دارید آیا سرتان را میتوانید بالا بگیرید؟؟؟؟؟

  6. مددكار اجتماعی :

    ممنون از مطالب و نظرهای زیبایتان

  7. آرش - روانشناس :

    ضمن قدردانی از احساس مسئولیت جناب جبارزاده ، آنچه که لازم به ذکر است اینست که مسئولین ما احساس مسئولیت ندارندو با طرفه العینی حاضرند برای رضایت بالادستهای خود خلاف مسئولیت خود عمل کنند. حفظ جایگاه مهمتر از انجام وظیفه می گردد. صدمات به چشم نمی آیند آنچه که مهم می شود حفظ میز است!!! و شاید به خاطر همین قضیه است که افرادی مثل آقای جبارزاده مغضوب واقع می شوند . بعنوان روانشناس از همکار محترم آقای جبارزاده بخاطر عدم محافظه کاریشان قدردانی می کنم. آرش- روانشناس

  8. یک مددکار اجتماعی :

    بنام خدا ۲۰:۳۰ ۲۲/۱۰/۹۲

    با سلام
    مدتی است که در یک پایگاه خدمات اجتماعی مشغول به کار هستم حضور ما بعنوان یک مددکار و تسهیل کننده و ایجاد یک روابط نزدیک با مردمان منطقه که در آن پایگاه مستقر شده واز نزدیک تمام مسائل و مشکلات آنها را می بینم و به بررسی مسائل آنها می پردازم بسیار خوشحالم می توانم مشکلی از زندگی آنان را حل کنم ،وقتی مشکلی از زندگی آنان و یک فرد را حل می کنم تازه احساس زنده بودن و زندگی می کنم ،مردمان این مناطق چون از اقشار طبقه ضعیف و متوسط می باشند و نمی دانند برای پیگیری مسائل و مشکلات خود به کجا مراجعه کنند و چگونه به بررسی آن بپردازند و چون هیچ هزینه ای به مراکز مددکاری پرداخت نمی کنند راحت تر این پایگاه ها را می پذیرند و مواردی را که در پایگاه ها از جانب مردم عنوان می شود چیزی است که مسئولان نمی توانند آن را ببینند ولی یک مددکار (امسال من) از نزدیک به بررسی مسائل و مشکلات مردم می پردازد و برای رفع آن تلاش فراوان می کندو یک دلگرمی و اطمینانی را نسبت به مردم ایجادکنم و متناسب با شرایط حالا ،یک پایگاه می تواند از خود مردم کمک بگیرد و از توانائیها و توانمندی هایشان برا ی حل مشکلاتشان کمک می گیریم ،اگر پایگاه یگ منطقه که مردم نیاز شدید به این مکان دارند وجود نداشته باشد مسائل و مشکلات دیده نمی شود و به مسئولان انتقال داده نمی شود وبه علت اعتماد سازی که ایجاد کرده ایم مردم این مجموعه را بعنوان یک فرد از اعضاء خود به آن نگاه می کنند ولی به یک سازمان یا یک موسسه بعنوان یک غریبه و یک فرد بیرونی نگاه می کنند و اعتمادسازی نمی کنند. در ابتدا مردم پایگاه را قبول نداشتند کم کم بعلت عملکرد مناسب و مثبت ارئه شد ه حالا جزئی از منطقه محسوب شده و در حال حاضر راحت تر با آن ها همکاری می کنند و مددکاران با طرز برخورد و اعتماد سازی که کرده افراد بهتر به این مکان ها مراجعه می کنند و بیشتر راغب می شوند تا مسائل خود را عنوان کنند.

  9. بختیار محمدی - مددکار اجتماعی :

    پایگاههای خدمات اجتماعی یکی از چهار برنامه اورژانس اجتماعی با هدف پیشگیری ، کنترل و کاهش از آسیبهای اجتماعی در محلات حاشیه ای بوده که استراتژی عمده اش استفاده از مشارکت مردم در راستای توانمند سازی و تقویت سرمایه اجتماعی در این مناطق می باشد. اگر معتقد به پیشگیری به عنوان ابزاری جهت ممانعت از ورود افراد به مرحله بحران و آسیب باشیم قطعاً پایگاههای خدمات اجتماعی نهادی تاثیر گذار خواهد بود. باید پذیرفت که به علت ضعف و فقدان مدیریت شهری قوی و نظام مند و عوامل زمینه ساز اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی روز به روز بیشتر با پدیده حاشیه نشینی رو به رو هستیم و پیامدها و اثرات این پدیده بر کسی پوشیده نیست لذا توجه به بحث پیشگیری از آسیب های اجتماعی و توانمند سازی سکونت گاههای غیر رسمی از ضروریات می باشد . به دوستان عزیز و مددکاران خستگی ناپذیر خدا قوت عرض می کنم.

ارسال نظر


آخرین موضوعات