کد خبر: 8566 | تاریخ انتشار: ۰:۰۱:۳۷ - چهارشنبه ۱۶ بهم ۱۳۹۲ | ۲ نظر | |

تفاوت مفهوم شادی در غرب و شرق

از اینکه گاهی می خواهند اینطور القا کنند که ما مردم افسرده و از نظر روحی اکثرا بیمارهستیم متعجب می شوم.اخیرا رتبه بندی هایی شده است وبا توجه به شاخص ها و تعریف هایی که برای هر واژه در اون کشور ها وجود دارد مارا هم جزو نا شادترین ها معرفی می کنند.

اگر اینگونه کشور های غربی چنین کاری کنند جای تعجب نیست ولی اینکه ما شرقی ها با اون فرهنگ غنی وویژگی های خاص خود نه تنها دفاعی نکنیم بلکه مهر تایید بر نگاه یک سو نگرانه آنها داشته باشیم بسیار تاسف بار است.باز اگر افراد عادی در بحث شادی به مستندات فوق اشاره کنند قابل چشم پوشی است ولی اینکه گاه دوستان مددکار اجتماعی وجامعه شناس وآشنا به خصوصیات مردم ما بدون هر گونه توضیحی به تکرار این حرفها می پردازندبسیار قابل تامل است.

پدیده های فرهنگی چیزی نیست که در یک دوران کوتاه بوجود آیند ویا زود از بین بروند و با چند تا آمار از سوی عده ای قابل تغییر باشند.183895

اینکه شرقی ها و ازجمله ما ایرانی ها در مفاهیمی مانند شادی ویا عشق ومهربانی دارای درک های خاصی هستیم که ما را از جاهای دیگر دنیا متفاوت میکند همیشه ما را از خیلی از کشور های دیگر متمایز نموده است…

هر کس کوچکترین اطلاعی از ملت ایران داشته باشد می داند که گذشته ما و حتی امروز ما همه همراه است با رفتار و افکاری که تمام نشان از علاقمندی روزهای بهتر و سر بلندی نشان دارد. ادبیات غنایی وغزل ها و داستانها و جشن ها و مراسم و اسطوره ها و بطور کلی فرهنگ غنی ما پر از امید و روشنایی است.

مردم ما همیشه در گیر مبارزه بوده اند تا از هویت و سرزمین خود که پر از زیبایی های معنوی و ثروت های مختلف مادی وغیر مادی بوده ودر یکی از حساس ترین منطقه های بین قاره ای جهان واقع شده محافظت کند و اگر چه گاهی هم برای دوران کوتاهی مجبور به سکوت یا عقب نشینی شده اما هرگز ازپا ننشسته و نهایتا فرهنگ وهویت ملی خود را پیش برده است.

همین روحیه را کافی است با معیار افراد افسرده و یک ملت بیمار روحی و خمار در نظر بگیریم.آیا چنین ملتی که بعد از این همه سختی وگرفتاری های اقتصادی و اجتماعی وچندین و چند بار افتادن و بلند شدن این همه با نشاط است را می شود بیمار خواند؟

حتی به معیارهای معمولی شادی هم استناد کنیم باز ما ملتی افسرده وبیمار هستیم؟

این مردم ساده ترین حرفهایش را با جوک وشوخی و طنز و راز و رمز بیان میکند.شما در کجای دنیای غرب شوخی وخنده و زیرکی کلامی و رفتاری به اندازه ما می بینید؟

در سایر کشورها با توجه به تعاریف فرهنگی که دارند که قابل احترام هم هست ممکن است با معیار هایی خودشان را شاد دانند اما از نظر ما آیا شادی اونها همون چیزی است که ما هم قبول داریم و طالب آن هستیم؟

مفاهیم عاطفی نظیر عشق و یا شادی را در هر جا با شناخت عمیق شرایط اجتماعی و فرهنگی همان منطقه باید توضیح داد و تجزیه و تحلیل نمود.

برای خیلی از مردم دنیا شاد ی های ما ممکن است تعجب آور باشد همانطور که ما هم امکان دارد نتوانیم شادی آنها را خوب بفهمیم.

آنها از خود می پرسند ایرانی ها عجیب مردمی هستند که با این همه تورم و گرفتاری ها و بیکاری چگونه است که جوانهای شان با یک پیروزی تیم فوتبالشان و یا حتی بارش یک برف در کوچه و خیابانش آنها را غرق شادی وشور می کندو به رقص و پایکوبی می کشاند؟ .

یا چگونه است که این مردم ازصبح تا شب اس ام اس بازی می کنند و برای حرف زدن با هم تلفن می زنند و با هم تماس می گیرند؟یا چقدر میهمانی می دهند و هنوز با همه مشکلات شهری دور هم نشینی و میهمانی دادن و… را دوست دارند؟

مراسم سیزده و چهارشنبه سوری و مناسبت های مختلف و پارک نشینی و باغ گردی و …نمونه های مختلف تعبیر خاصی ازشادی در ذهن ماست.

اصطلاحات کلامی واشاره ای زیرکانه ما که متضمن هوش سرشار و سرحالی ایرانی ماست و یا برتری های ورزشی و هنری و علمی وادبی ما با همه محدودیت ها نشان دهنده نسبت بالای علاقه مندی و توانایی جوانان و همه گروهای سنی ما در کسب بهترین موقعیت ها در سطوح جهانی می باشد که متاسفانه غربی ها بر اساس نگاه خاصی که دارند تعمدا سعی در کمرنگ کردن آن دارند و اغلب به این شاخص ها کمتر توجه می کنند ولی همه آنها که باید بدانند خوب می فهمند که این ها با افسردگی و مفهوم ناشادی یک ملت کاملا مغایر است.

طبق شاخص های غربی شادی از نظر اونها رابطه نزدیک به میزان در آمد خالص ملی یک کشور ودسترسی به خدمات درمانی و امکان تحصیل و…داردکه بیشتر نمایانگر توسعه ورشد یک جامعه دارد و این با مفهوم شادی در شرق اصلا منطبق نیست.

شادی برای ما یک احساس درونی است وبیشتر به آرامش درون مربوط است وآنچه آنها از شادی تلقی میکنند بیشتر آسایش است که موضوعی بیرونی است.

مقوله شادی از نظر نعاریف روانشناختی و جامعه شناسی پدیده بسیار گسترده و قابل بحثی است و اگر بخواهیم با این تعاریف جوامع را سنجش نماییم مسلما مشکلات روحی وروانی در غرب هم چندان بهتر از ما نخواهد بود و یا شاید بدتر هم باشد.

هدف من از این نوشته ورود به موضوعات تخصصی و آکادمیک نیست بلکه بیشتر اشاره دادن به این مطلب است که در استفاده از مستندات و منابع خارجی لازمست به تفاوت مفاهیم و اختلافات فرهنگی توجه بیشتر نماییم.

کشور ما به دلایل مختلف از نظر سطح در آمد و مسایل رفاهی و آسایش و اینگونه شاخص ها نسبت به سایر کشور ها حتما عقب ماندگی های جدی دارد واهمیت توجه به آن هم بسیار ضروری است ولی اینکه اینها راربط به مفهوم شادی بدهیم که بیشتر به فرهنگ عمومی یک ملت توجه دارد درست نیست.

هنوز هم اگر وارد یک خانه روستایی و یا بسیاری از خانواده های نادار و متوسط شهری شویم همانکه از نظر اقتصادی ودر آمد شاید خیلی تنگدست تر باشد اغلب چنان روحیه شادی و امید ومهمان دوستی درشان است که با این معیار های مالی و اعلام شده هر گز نمی توان رفتار شان را تحلیل کرد.

تعابیر و ضرب المثل ها و باور های قشنگی که ما شرقی ها در گذر از رنج ها ودردهای تاریخی برای ماندن و ماندگاری خود ازشادی و شاد بودن به فرهنگ خود وارد واضافه نموده ایم گنجینه عظیمی است که در همه دوران تاریخ ودر سخت ترین گرفتاری ها یار و همراه مردم این قسمت از دنیا بوده است و آنها را تا به امروز بر روی پا نگه داشته است .هشیار باشیم که آنها را از ما نگیرند.

این شادی که ما می گوییم با آن شادی که می خواهند ما را به آن وصل کنند خیلی متفاوت است.

نه اینکه ما داشتن یک زندگی با در آمد خوب وآسایش و امنیت وامکانات را دوست نداریم و یا بد می دانیم بلکه معتقدیم شادی به معنای واقعی زمانی حاصل میگردد که انسان علاوه بر شرایط فوق دارای نوعی چهان بینی باشد که بتواند وفرصت یابد تا تفکر کند ومعنایی برای بودن خود در این هستی بیابد تا بودنش را توجیه کندچیزی که به عنوان یک چالش بزرگ در دنیای پرشتاب وصنعتی امروز مطرح است و هر روزه خسارت زیادی ببار می آورد.

خلاصه اینکه …

در این تعبیر شادی آن چیزی نیست که صرفا در بیرون از وجود ودر شهر و خیابان واقتصاد و مال ومنال دنبالش بگردیم و آنرا بیابیم بلکه اگر می خواهیم آنرا بر روی شانه هایمان حس کنیم علاوه بر سعی و کار و تلاش برای داشتن یک زندگی خوب باید نگاهمان را هم عوض کنیم و به جاهای دیگر نیز متمرکز نماییم.
محمد مرادیان زاده -مددکاراجتماعی

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است
کلمات کلیدی این خبر: ,


۲ دیدگاه مطلب براي " تفاوت مفهوم شادی در غرب و شرق " ارسال شده است.

  1. احمدعلی جبارزاده گفت:

    مقوله شادی و نشاط در دو سه دهه اخیر در این کشور علیرغم وجود شادی در پیکره این سرزمین کهن فراموش شده است و هیچ برنامه مدونی برای آن در نظر نگرفته شده است. نه تنها در نظر نگرفته شده بلکه انگار شادی گناه بوده است. اینکه مردم شادی طلب اند و به هر بهانه ای آنرا نشان می دهند شکی نیست. اما شادی یک حس است . در نهاد انسان است و یک نیاز است. غرب و شرق ندارد. ایرانی و انگلیسی ندارد. قبول دارم نمود شادی بر اساس فرهنگ هر کشوری است. اما اینکه ایرانی ها معیارهای درونی دارند و با معیارهای بیرونی شادی نمی کنند تعابیری فلسفی ، عرفانی و سیاسی است. مساله ساده تر از این حرفهاست. وقتی با یک جوان معتاد صحبت می کنم چرا مواد کشیدی ؟ می بینم برای یکی دو ساعت مثلا شاد بودن. وقتی با دختری که با رفتن به قلیان سراها و پارتی ها دچار آسیب شده می پرسم چرا؟ می بینم بخاطر مثلا تفریح چنین آسیبهایی دیده ! وقتی از مراجعه کننده افسرده و مضطربم می پرسم به چه علت؟ بررسیها نشان می دهد که زمینه شادی و نشاط در زندگیش وجود ندارد.بنده هم معتقدم ما ملت شادی طلبی هستیم . اما وقتی می خواهم دست زن و بچه ام را در این شهر ( کرج) بگیریم و در این فصل سرما جایی بروم و چند ساعتی را به شادی بگذرانم جایی پیدا نمی کنم!!! و اینجاست که لاجرم افسردگی ، اضطراب ، پرخاشگری و رفتارهای ضداجتماعی ، اختلالات رفتاری ، اعتیاد و دهها آسیب دیگر بسراغ جوانان و مردممان می آید و در بررسیهای علمی جهانی رتبه بالای غم و اندوه را صاحب می شویم. با تحلیل غربی و شرقی و متهم کردن خارج از مرز مشکل حل نخواهد شد. وظیفه زعمای قوم است که ضرورت شادی را برای جامعه بپذیرندو برای آن سرمایه گذاری بکنند. چنین باد

  2. جبارزاده
    با سلام وتشکر از سایت انجمن تخصصی مددکاران اجتماعی که امکان بحث و گفنگوی صمیمانه بین دوستان را فراهم می اورد و با پوزش بخاطر طولانی شدن مطلب لازم است در اینمورد بیشتر بگوییم:

    در نوشته بالا در مورد شرایط رفاهی و آسایشی چند بار صحبت شده است و معلوم نیست شما چگونه استنباط کردید که از نگاه نویسنده ” بروزشادی “ربطی به عوامل بیرونی ندارد؟ یادمان باشد “بروز “شادی با مفهوم و درک “معنای شادی “فرق میکند. اتفاقا تمام مثال های آورده شده از بازی فوتبال و برف بازی و …چیزهای تخیلی و بقول شما فلسفی نیستند بلکه کاملا نمود بیرونی دارند.

    آنچه بین بعضی از “شاخص “های اعلام شده غربی ها و ما شرقی ها تا حدودی تفاوت دارد(که خود جای کارشناسی دارد) بررسی شاخص ها و نیز درک “معنای شادی “است.
    “شادی “در این معنا با “نشاط “(که شما در ابتدای نظرتان ازخودتان به شادی در متن نوشته اضافه نموده اید )هم متفاوت است.همانطور که مفهوم عشق در غرب وشرق نیز معناهای متفاوتی دارد. ( به کتاب آقای جلال ستاری با عنوان پیوند میان عشق در غرب و شرق مراجعه فرمایید).

    شادی در این معنا با آنچه که یک آدم خمار ومعتاد در جستجویش است و نهایتا بعلت نبودزمینه نشاط به آن گرایش پیدا میکند و شما در نظرتان به دفاع از آنها پرداحته اید هم فرق دارد.

    شادی مورد نظر با آنچه که شما در شهر بزرگی مانند کرج هنوز نتوانسته اید آنرا بیابید ودست زن وبچه ات را بگیرید و به آنجا ببرید هم متفاوت است.

    همانطور که خودتان بخوبی فرموده اید شادی یک احساس است وباید آنرا در درون خودتان بیابید و حس کنید.چیزی نیست که باید انتظار داشته باشید زعمای قوم برای شما تهیه کنند و به شما بدهند.

    تا زمانی که فوتبالیست های ما شکست خود را به عامل بیرونی مانند داور و زمین و آب و هوا ربط می دهند ویا مردودی های کنکور و بازار کار به سخت بودن و بد بودن سوالات و یا…فرد معتاد و قلیانی و افیونی علت اعتیادش رابه دوست ناباب و نبود زمینه در بیرون از خود توجیه میکنند و شما دوست گرامی احساس شادی را در اعطای آن بوسیله زعمای قوم انتظار دارید مسلما احساس شاد بودن نخواهید کرد.
    گفته اید “شادی ایرانی و انگلیسی ندارد”.نه تنها شادی انگلیسی وایرانی دارد بلکه ازیک فرد تا فرد دیگر متفاوت است وبه درک او و برداشت او از معنایی که از زندگی دارد بستگی دارد.یکی با شاخص پول و ثروت و دیگری با عبادت و نماز و آن یکی با پیکی ازالکل و آن شاید با سفرو سیاحت کهبقول خودتان در نمود های آن تجلی می یابدآنرا میفهمد.
    شادی در این معنا بیشتر به نوع “نگرش” و درک معنای خوشبختی و فهم معنا برای زندگی نزدیک تر است تا چیز دیگر.(به نظریه ویکتور فرانکل مراجعه فرمایید)
    شادی یک احساس درونی است که بیشتر به جهان بینی شما و نگاه شما مربوط است.ما باید به مددجویان و دوستانی خود که دچار حالت یاس و سر خوردگی میشوند بگوییم که چگونه می شود این احساس را با نگاه درست به زندگی یاد بگیرند ودر خود تقویت نمایند.

    مسلم است که در این معنا احساس شادی درون با نشاط و جنبه های بیرونی یک زندگی مرفه که همان آسایش است و در تامین آن زعمای قوم نقش دارنداگر چه بی ارتباط نیستند ولی کاملا متفاوت است.

    “آسایش “همانطور که شما بخوبی در وصف آن گفته اید با” آرامش “که حسی درونی و به نگاه هر فرد و هر قومی از مفهوم خوشبختی مربوط است کاملا دومفوله جداگانه است که نیاز به توجه دقیق تر دارد.

    اگر می شنوید که فلان فرد یا سیاستمدار یا خواننده مشهور و یا فلان ثروتمند و یا هنر پیشه یا…با همه مال و منال و ثروت و موقعیت خوب اجتماعی در یک کشور حتی پیشرفته در حین مصرف مواد مخدر خارج از کنترل فوت نموده و یا افسرده شده و دست بخود کشی یا کارهای عجیب و غریب زده تعجب نکنید زیرا درک و احساس شادی چالشی است که امروزه بخصوص در غرب وتدریجا و تا حدودی در جامعه در حال گذر ما به یک مشکل تبدیل شده است.که جامعه شناس ها و مصلحان اجتماعی باید چاره ای برای آن بیابند.
    سئوال این است که
    آیا مصرف ماری جوانا و الکل و سایر مواد مخدر که در بسیاری ازکشورهای پیشرفته که گاه جنبه عمومیت گرفته و حتی بعنوان اعتیاد نیز تلقی نمی شود به نظر شما عاملش نبود زمینه نشاط در جامعه آنهاست؟

    آیا عصیان جوانها و خشم وناراحتی آنها که اغلب از اضطراب و افسردگی روزمره رنج می برند و هر روز فاجعه ای را رقم میزند را میتوان صرفا با اشاره با نبود زمینه نشاط در جامعه توجیه کرد یا باید به عوامل دیگر هم توجه نمود؟.
    نه تنها در غرب بلکه در بسیاری از کشورهای همجوار و در کشورهای آفریقایی و …موضوع اعتیاد با اعتقادات و حتی باورهای دینی شان پیوند خورده است.اینها را چگونه توجیه میکنید؟

    اینها و بسیاری از عواملی که امروزه جوامع را چه در غرب و تدریجا در شرق را بسوی افسردگی و بیماری های روحی و روانی می برد چالش یزرگی است که باید در مورد آن تفکر بیشتری کرد.

    بنظر من آنچه که دارد اتفاق می افتد و خطرناک تر از نبود عوامل رفاهی و شرایط آسایشی در بیرون از اندیشه ما برای بروز شادی هاست ,کم توجهی به تفکر واندیشه و یک جهان بینی خوب , متناسب با رشد و توسعه در عصر کنونی است.

    آنچه که نقطه قوت ما در مقابل سایر جوامع است این واقعیت است که ما هنوز مدت زمان زیادی از حرکتمان در مسیر صنعتی شدن نمی گذرد و هنوز قادریم با استفاده از پیشینه قوی تفکری و فرهنگ و هویت ملی مان تلفیق خوبی بین رشد و توسعه با حفظ فرهنگ و ارزشهایمان در مقوله اینچنینی ایجاد کنیم و بدون اینکه همه چیز غربی ها را چشم وگوش بسته قبول کنیم با حذف معایب آنها در مسیر توسعه گام برداریم همان کاری که ژاپنی ها و اخیرا چینی ها انجام داده و می دهند

    من هم کاملا با شما موافقم که اقدامات سازمان ها و دولت ها در ایجاد زمینه و شرایط بهتر زندگی میتواند نقش موثری در فضای تفکر و اندیشه خلاق ونهایت بروز نشاط و شادابی در جامعه داشته باشد اما اینکه منفعل بوده و برای تغییر نگرش خود و جامعه بعنوان یک نقش آفرین اصلی در جامعه فقط به ناله و گلایه بپردازیم و آنرا وظیفه ای خارج از خود و بر عهده دیگران و صرفا دولت هاتلقی کنیم را نیز قبول ندارم.

    ما باید در این مورد بیشتر کار کنیم و با هم اندیشی و گرد همایی ها ی صمیمانه به آن بپردازیم شاید بتوانیم به درک مشترکی از مفهوم شادی با استفاده از نظریات همدیگر و سایر دوستان درد آشنا نایل آییم.
    موفق وشاد و سالم باشید
    http://www.aashenaa.persianblog.ir

ارسال نظر


آخرین موضوعات