کد خبر: 9361 | تاریخ انتشار: ۱۳:۲۷:۲۶ - جمعه ۹ خرد ۱۳۹۳ | ۲ نظر | |

نشاط و معنای زندگی

انسانهای امروز، به اندازه کافی بانشاط نیستند. این ادعا نه موضوع جدیدی است و نه اثبات آن دشوار است. بله انسانهای مدرن امروز شاد نیستند چون همواره به دنبال یافتن یک دلیل منطقی برای همه چیزند. نگاهی عمیق تر و جستجوگرانه تر به سوژه هایی که افراد به آنها می خندند (اگر خنده را نماد و نمود خارجی شادی بدانیم)، تعداد افرادی که با هم می خندند، و ثانیه هایی که افراد می خندند نشانه هایی است که به راحتی می توان فهمید خنده هایی که از انسانهای اطرافمان سر می زند نه از روی شادی که احتمالا فقط واکنشی غیرارادی به وقایع غیرهندسی پیرامونشان است. حتی سطح استقبال مردم از مناسبتهای شادی، می تواند شاخصی باشد که سطح ناشادی مردمان امروز را به ما می نمایاند. اگرچه خندیدن یکی از مهمترین نشانه های شاد بودن است اما کیفیت خنده، تعداد عضلات صورت که در زمان خنده درگیر می شوند و خیلی چیزهای دیگر هم باید مورد بررسی علمی قرار بگیرد تا معلوم شود آیا خنده هایی که مشاهده می شوند، واقعا از روی نشاط و شادمانی است یا نه. مطابق یک تعریف علمی، “خنده، واکنشی صدادار به احساس شادمانی است”.

شاید تعجب کنید اگر بدانید که ما تخصص خاصی به اسم خنده شناسی (Gelotology) داریم و انواع روشهای علمی خندیدن را که بتواند تأثیر بهتری روی سلامت انسان داشته باشد شناسایی می کند. و اگر از این موضوع تعجب می کنید باید به عرض برسانم که جامعه شناسانی مانند گیل جفرسون و همقطارانش که آنها را روش­شناسان مردمی (اتنومتدولوژیست) می نامند بخش زیادی از عمرشان را صرف این کرده اند که خنده را مطالعه کند و بفهمد اصلا آدمها برای چه، چه زمانی، به چه چیزی و چگونه می خندند. آنها در نهایت به این نتیجه رسیدند که خنده نه یک امر شخصی که در حقیقت یک رخداد اجتماعی و نیز یکی از رسانه های مهم در ارتباطات اجتماعی است. در نتیجه گیری آنها آمده است که فردی که در جریان یک ارتباط اجتماعی قرین خنده نیست (به اصطلاح در متن واقعه قرار ندارد) احتمالا نه تنها از مشاهده ی خندیدن دیگران خنده اش نمی گیرد بلکه تعجب هم می کند. آنها قواعدی کاملا جدی و پیچیده برای تحلیل این پدیده ی به ظاهر ساده کشف کرده اند به طوریکه پای “ذخیره دانش محلی” و “الگوهای کنش” هم در این فرمولهای پیچیده به میان می آید.

قصد ندارم این فرصت کوتاه را به موشکافی مباحث اینچنانی هدر دهم. غرض این بود که یادآوری کنم همین بشر که به هر چیز نامتوازن کوچکی بی اختیار می خندد، چرا از بی توازنی خود خنده اش نمی گیرد. اگر منصف باشیم اعتراف می کنیم که بعضی از ما آنقدر از بی توازنی سرشاریم که می توانیم به راحتی سالهای سال سوژه خنده های طولانی برای خودمان باشیم. توسعه یافته ایم اما به گونه ای نامتوازن. دانشمندان و محققان مختلف، هر یک از منظری، کوشیده اند تا دلیل شاد یا ناشاد بودن افراد را مطالعه کنند. از این مطالعات، محرز شده که انسانهای امروز، از دیروزیان کمتر شادند. محققین معتقد شده اند که شاد بودن نه تنها ارتباط مستقیم با افزایش کیفیت زندگی انسانها دارد بلکه اصلا یکی از نشانگرهای کیفیت زندگی بالاست. می گویند کسی کیفیت زندگی اش بالاست که خودش از خودش راضی باشد و در یک کلام تکلیفش با خودش مشخص باشد. همه دعوای درمانگران حوزه روان روی همین است. بسا کسانی که همه چیزشان جور است اما باز هم چیزی به نام رضایت در زندگی شان یافت می نشود.

روژه ساراماگو رمانی نوشته است به نام “کوری”، در این رمان هنرمندانه مردم شهرش را کور می کند. همه کور و از کار دور می­شوند. پنجاه صفحه اول کتاب که طی می شود مردم شهر تازه متوجه می شوند که آنهمه کار و زندگی، چقدر دست و پایشان را بسته بود و خوشحال می شوند از اینکه مجبور نیستند برای زنده ماندن بدوند. بعد از آن به هر جا که دلشان می خواست می رفتند. با هر که می خواستند دوست می شدند و هر وقت که می خواستند می خندیدند یا گریه می کردند. بیایید فرض کنیم همین امروز به ما بگویند که قرار است فردا کارمان در این دنیا تمام شود.

چرا راضی نیستیم؟ شاید مشکل در گم شدن معنای زندگی است. روانشناسان معناگرا معتقدند سه چیز می تواند اسباب بهجت و سرور گردد:

 نخست اینکه چیزی از قِبَل کارمان تولید شود. مطابق این شرط، کسی که گیاهی می­رویاند، فرزندی می پروراند، اختراع یا ابداعی می کند احتمالا از نشاط بیشتری برخوردارند.

دوم اینکه کسی و چیزی را دوست بداریم. این روانشناسان معتقدند عشق می تواند برای زندگیمان معنا بسازد. از این جهت، عاشق و معشوق ها از سایرین هیجانزده تر و سرورمندترند و کمتر غم دنیا و مافیها خواهند داشت. البته تأکید خیلی خاصی روی عشق و ازدواج وجود ندارد اما نیاز به عشق ورزیدن و دوست داشتن و دوست داشته شدن یکی از مهمترین طبقه های نیازهای انسان اند. حال معشوق هرکه و هرچه باشد چندان در این بحث تغییری نمی­کند.

مورد سوم که جالبتر هم هست، برخوردن به موانع است. بر این اساس، همین که می گویند مشکلات زندگی برای آدم لازم است پشتوانه علمی پیدا می کند. این روانشناسان معتقدند که کسانی که در زندگیشان ریسک می­کنند و به دنبال اتفاقات و کشفیات جدیدند علاوه بر آنکه چیزی تولید می کنند و هیجانات را در خود فعال می کنند، همیشه معمایی برای حل کردن دارند که تلاش برای حل این معماها زندگی را برایشان جذاب می کند و در نتیجه معنایی برای زندگیشان تعریف می شود. خوف و رجائی که از پی یک مانع ایجاد می شود یکی از جذابیتهای زندگی انسان می تواند باشد.

دشوار نیست درک این مطلب که به ویژه شهرنشینان امروز، برنامه ای برای اوقات خارج از شغلشان ندارند. شروط سه گانه فوق چقدر در زندگی شهرنشینان برقرار است. اولین سوال برای کسی که ازدواج کرده و ملک و ماشین هم خریده این است که خب، بعدش را چه کنیم؟ این سوال یعنی همان بی هدفی. دانشجو می شویم در حالیکه معمولا دغدغه علم و دانش جویی نداریم. شغل دوم اتخاذ می کنیم در حالیکه مشکل مالی نداریم. برای مسافرت و دید و بازدید هم انگیزه ای نداریم. برای نجات از این وضعیت چه خوب است از روشهای شناخته شده برای تقویت معنای زندگیمان بهره ببریم. ارتباط زندگی شاد و رضایت از زندگی جاده ای دوسویه است. بیایید تا می توانیم بهانه شاد بودن برای خود فراهم کنیم.

 عباسعلی یزدانی

مددکار اجتماعی

منبع: پیک توانا– شماره 52

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است


۲ دیدگاه مطلب براي " نشاط و معنای زندگی " ارسال شده است.

  1. جواد طلسچی یکتا گفت:

    با سلام و احترام. بسیار جالب و پر محتوی بود.
    “ضرورت پرداختن به مبحث سبک زندگی ” با تشکر فراوان.

  2. وقتی در تحلیل چرائی وجود خشم شدید و مستمر در میان لایه های مختلف جامعه بررسی می کنیم و در صورت عدم رویارویی با آن پیش بینی بدتری هم برای آن می کنیم . خنده و شادی و لزوم شاد کردن مردم بعنوان یک وظیفه خطیر برای متولیان؟ و محققین از جمله اولویتهای اجتماعی است که مباحثی مثل مباحث مطروحه آقای یزدانی بر ان مبنا ارائه می گردد .
    و چه هنرمندانه و عالمانه و عامدانه ارائه می گردد. سپاس بیکران . بنده هم همچون آقای طلسچی یکتا بهره بردم.
    جبارزاده مددکار اجتماعی

ارسال نظر


آخرین موضوعات