کد خبر: 9445 | تاریخ انتشار: ۱۲:۵۴:۴۷ - سه شنبه ۲۰ خرد ۱۳۹۳ | بدون نظر | |

دختر18 ساله تبریزی که با آرزوهایش دفن شد!

این حادثه مرگبار ساعت 15 ظهر جمعه در خیابان شریعتی تبریز زمانی رخ داد که پدر و دختری در مقابل مغازه آرایشی-بهداشتی خود که با یک بلوک بتنی توسط شهرداری پلمپ شده بود، ایستاده بودند.

روز سوم مراسم فوت مهناز اکبری سلیمان نژاد است، همراه با همکار عکاسمان به محله دختر جوان و محل حادثه می رویم تا از نزدیک محل حادثه را بررسی کرده و به سخن ساکنان محله و خانواده مهناز گوش دهیم و جزئیات حادثه را پیگیری کنیم.110356_243

به محله که می رسیم، اعلامیه مهناز به چشمم می خورد، اندوهی کوچه را فراگرفته است صدای ناله و گریه به گوش می رسد، گام هایم سست می شود و جرات ندارم که به سوی خانواده ای داغدار بروم که چند روز پیش جسم خونین و بی جان دخترشان را به خاک سپرده اند.

از مقابل مغازه که محل حادثه نیز هم هست رد می شوم، هنوز رد خون مهناز بر روی خیابان نقش بسته است.

به در خانه مهناز می رسیم، مردی با پیراهن سیاه بر تن به ما نزدیک می شود و از پیرهن سیاهش متوجه می شویم که داغدار مهناز است.

جزئیات روز حادثه را از وی جویا می شوم، می گوید: از بستگان مهناز هستم و ساعت 15 روز جمعه در محل حادثه حضور داشتم، زمانی که در خیابان مقابل مغازه بودیم، مهناز و پدرش نزدیک بلوک بتنی بودند که با عبور کامیونی از خیابان بلوک لرزید و بر روی مهناز و پدرش افتاد و با وقوع این حادثه همه به سمت آن ها شتافتیم وقتی که بلوک را برداشتیم جسم خرد شده مهنازو پدرش را که در خون غرق شده بودند از زیر بلوک بیرون کشیدیم و با رسیدن اورژانس، مهناز که نفس های آخرش را می کشید غرق در خون از دنیا رفت.

وی ادامه می دهد: وضعیت پدر مهناز هم وخیم است، پاها و لگنش خرد شده است و هنوز وی از مرگ تنها دخترش خبر ندارد و وقتی سراغی از او می گیرد به دروغ می گوییم که حال مهناز خوب است و او ما را تهدید می کند که اگر بلایی سر مهناز بیاید خودم را خواهم کشت. !

مهناز به جای لباس سفید عروسی، کفن پوشید

عمه مهناز به سمت ما می آید با اشکهایی در چشم می گوید: خون دخترمان هنوز روی خیابان هست، پدر و مادر مهناز او را بعد از 7 سال نذر و نیاز به دست آورده بودند و بعد از این همه سال که هر سال برای شکر داشتن مهناز شمع روشن می کردیم، یک بلوک بتنی شهرداری جان تنها دخترمان را گرفت و مهناز به جای لباس سفید عروسی، کفن پوشید.xanaj1401084073bT97E6.jpg.pagespeed.ic.ZsF4tJkHXM

اشک های عمه مهناز امانش را می برد و نمی تواند حرف بزند، چند تن از ساکنان محله به ما نزدیک می شوند و هر کدام حرفی برای گفتن و شرح روز حادثه دارند.

چند مهناز باید قربانی شود تا شهرداری این بلوک ها را جمع کند؟

یکی از ساکنان با صدای بلند اعتراض می کند: چند مهناز باید قربانی این بی احتیاطی شود تا شهرداری این بلوک های بتنی را از مقابل مغازه ها جمع کند، بعد از این حادثه دیگر کسی جرات عبور از مقابل این بلوک ها را ندارد، از همین جا به شهرداری می گوییم که یا خودتان این بلوک ها را جمع کنید یا ما تمام اهل محل بلوک های قاتل را با هر چه در دست داریم خواهیم شکست.

یکی از ساکنان نیز می گوید: بعد از روز حادثه، عوامل شهرداری بلوک هایی را که تقریبا نیمه شکسته بودند و نسبت به بلوک قبلی خطرناک تر بودند برای اینکه کسی شهرداری متهم نکند، از خیابان جمع کردند.

به سمت مغازه که بلوک قاتل در آنجا قرار داشت می رویم، جلوی مغازه کمی شیب دارد بعد از اظهارات ساکنین محل مبنی بر اینکه بلوک بتنی در وضعیت بدی قرار داشت و بلوک به این بزرگی و سنگینی تنها با یک پایه مقابل مغازه قرار گرفته، متوجه می شویم که حق با آن هاست.

بلوک بتنی دیگری که مقابل مغازه ای دیگر در کنار مغازه بلوک قاتل قرار گرفته است، آن بلوک نیز در وضعیت بدی قرار گرفته است و به گفته ساکنین محل شش یا هفت ماه است که این بلوک های قاتل در خیابان ها گذاشته شده است.

تمام ساکنان و خانواده بلوک بتنی و کسانی را که این بلوک های بتنی را در خیابان قرار داده اند مقصر می دانند… این در حالی است که حرف ها و خبرهای ضد و نقیضی از روز حادثه به گوش می رسد و خانواده مهناز در خصوص خبر یکی از روزنامه ها مبنی بر متهم کردن مهناز و پدرش اعتراض می کند.

پیرمردی به ما نزدیک می شود و می گوید: من اولین شاهد عینی حادثه هستم و روز حادثه بر خلاف اظهارات برخی خبرهای دروغ، مهناز و پدرش بلوک بتنی را دست کاری نمی کردند، بلکه با عبور کامیونی از خیابان و لرزش خیابان، بلوک روی مهناز و پدرش افتاد.

وارد خانه مهناز می شویم، غم و اندوه از دیوار ها می بارد، زنان با لباس های سیاه عزا به استقبال ما می آیند..

وارد خانه که می شویم، صدای گریه و ناله مادربزرگ مهناز به گوشمان می رسد، پیرزن اشک می ریزد و اسم مهناز را زیر لب تکرار می کند به سراغ او می رویم و حرفهایش را می شنویم.

مادربزرگ مهناز در حالی که سیل اشک هایش صورت آشفته اش را فرا گرفته می گوید: بعد از چند سال با نذر و نیاز، خدا مهناز را به پسرم داد و روزی که قرار بود برای مهناز خواستگار بیاید و عروس شود، خدا مهناز را از ما گرفت.

مادر بزرگ مهناز از جیبش کاغذی را بیرون می آورد و می بوسد و سپس پشت سر هم بی وقفه اشک می ریزد و با ناله می گوید: این کاغذ برنامه امتحانی مهنازم هست، دخترم می گفت “مادربزرگ هر شب دعا کن تا امتحاناتم را خوب بدهم و بعد کنکور بدهم و وارد دانشگاه شوم”، اما حالا ببینید دخترم و آرزوهایش قربانی بلوک بتنی شهردرای شد، نباید خون دخترم پایمال شود..

با حرف ها و ناله های مادربزرگ مهناز، اشک نیز بی اختیار در چشمان ما هم جاری می شود…

به طرف مادر مهناز می روم، در سکوتی غم انگیز غرق شده و چشمانش را بدون پلک زدن به نقطه ای نا معلوم خیره کرده است، بستگان مهناز می گویند: مادر مهناز بعد از حادثه مرگ دخترش دچار شوک شده و سکوت کرده است.

مهناز را از مادرش می پرسم: با صدایی بسیار آرام و بریده بریده می گوید: دخترم را می خواهم، مهنازم کجاست؟

از خانه مهناز که خارج می شویم، با یکی از بستگان مهناز گفت و گو می کنیم و وی شهرداری را متهم اصلی این حادثه می داند و می گوید: شهرداری عقلش نمی رسد که به جای این بلوک های بتنی خطرناک یک پلمپ یا زنجیری به مغازه ها بزند که جان مردم این شهر را به خطر نیندازد ؟ …

گفتنی است پدر مهناز هم اکنون بی خبر از مرگ دخترش در بیمارستان شهدای تبریز در قسمت آی سیو بستری است.

بعد از مصاحبه و پیگیری جزئیات این حادثه از زبان خانواده مهناز و ساکنان محل، منتظر حرف های مسوولان شهرداری هستیم که در خصوص اظهارات آن ها، توضیحاتی را برای شهروندان تبریزی که از وجود این بلوک های قاتل معترضند، ارایه دهند.

اظهارات اعضای شورای شهر تبریز در خصوص این حادثه؛

شورای شهر تبریز: شهرداری در واژگونی مرگبار بلوک بتنی مقصر است
تعدادی از اعضای شورای شهر تبریز، شهرداری را عامل بروز حادثه روزجمعه مرگ دختر جوان در پی افتادن دیوار بتنی دانستند.

شهرام دبیری یک عضو شورای شهر تبریز در جلسه امروز (یکشنبه) شورای شهر تبریز در این خصوص گفت: شورای شهر پیش از این نسبت به جمع‌آوری و استفاده نکردن از این دیوارهای بتنی برای پلمب‌کردن، به شهرداری تذکر داده بود.

وی افزود: شهردار قبلی و فعلی، طی نامه‌ای خواستار جمع‌آوری این دیوارهای بتنی شده‌اند که متأسفانه این کار صورت نگرفته و هم‌اکنون باید این حادثه تلخ جبران شود و دل این خانواده را بدست آوریم.

بهروز خاماچی عضو شورای شهر تبریز در خصوص این حادثه گفت: از نزدیک شاهد قضیه بودم و پیش از این چندین بار این مکان پلمب شده بود و سری آخر دیوار بتنی را به حالت مایل چیده بودند و حتی پشت بتن، آرایشگاه به فعالیت‌اش ادامه می‌داد.

وی افزود: این روش پلمب کردن به 1000 سال قبل بر می‌گردد، آینده این نوع کارها روشن نیست و باید از این پس چنین دیوارهای بتنی در پلمب‌کردن‌ها اسفاده نشود.

ایران آهور،عضو شورای شهر تبریز در این رابطه اظهارکرد: این دیوارهای بتنی امنیت جانی را از بین می‌برد و همچنین به سیمای شهر لطمه می‌زند، نتیجه توجه‌نکردن به کار کارشناسی چنین اتفاقات ناگوار است.

رسول درسخوان، عضو شورای شهر تبریز در این خصوص اظهارکرد: بر اساس آیات قرآن وقتی یک نفر می‌میرد، انگار کل انسان‌ها مرده است، این آیه نشان دهنده ارزش انسان است.

وی افزود: نمی‌توان از این اتفاق چشم‌پوشی کرد، باید تاسیسات جامع ایمنی در پروژه‌ها و امورات شهرداری تدوین شود.

مرتضی آبدار قائم مقام شهرداری تبریز در خصوص این حادثه گفت: پیش از این شهردار تبریز طی ابلاغیه‌ای خواستار جمع‌آوری این دیوارهای بتنی شده بود و هم‌اکنون نیز این کار با جدیت انجام خواهد گرفت.

وی افزود: نزدیک به 80 میلیارد تومان پول شهرداری دست مردم است و شهرداری از روی ناچار اقدام به پلمب می‌کند.

علی شیاری، عضو دیگر شورای شهر تبریز، در خصوص این اتفاق خطاب به قائم مقام شهرداری تبریز گفت: حتی اگر مجموع طلب شهرداری از مردم 600 میلیارد تومان باشد، باز هم جایز نیست جان مردم را به خطر بی‌اندازیم، 600 میلیارد فدای یک تار موی مردم تبریز، به حرف ما که گوش نمی‌کنید حداقل به حرف مراجع قانونی گوش دهید و این بتن‌ها را جمع‌آوری کنید.

وی افزود: مادر این دختر به دلیل این اتفاق ناگوار در بیمارستان است و پدر دختر نیز حال وخیمی دارد، شهرداری با این کارش یک خانواده را متلاشی کرد.

 

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است

ارسال نظر


آخرین موضوعات