کد خبر: 9457 | تاریخ انتشار: ۱۰:۱۷:۴۱ - چهارشنبه ۲۱ خرد ۱۳۹۳ | ۱ نظر | |

“رویای ایرانی”: جوانان می روند، جوانی می رود

1. رابرت مرتن یکی از جامعه شناسان برجسته قرن بیستم در علت یابی انحرافات اجتماعی، نظریه « فشار ساختاری » را مطرح کرده است. بیان جزئیات این نظریه از حوصله این یادداشت خارج است. خلاصه آنکه، او در این نظریه انواع تطابق افراد با جامعه را بیان می کند. برای این منظور، از دو مفهوم ارزش ها و هنجارهای اجتماعی کمک می گیرد. هنجارهای(یا وسایل) مشروع اجتماعی، در واقع شیوه دسترسی به ارزش های مورد تأکید جامعه هستند.

در وضعیت نرمال یا وضعیتی که همنوایی حاکم است، نهادهای اجتماعی بر ارزشی خاص (مثلا تشکیل خانواده) تأکید می ورزند و وسایل و هنجارهای مشروعِ دستیابی به آن ارزش نیز فراهم است. از نظر مرتن، آسیب های اجتماعی زمانی رخ می دهند که نهادهای اجتماعی بر ارزشی خاص اصرار ورزند ولی شیوه ها و وسایل مشروع دسترسی به آن ارزش فراهم نباشد. لذا افراد پاسخ های خاصی به این فشار ساختاری خواهند داد که از عزلت و گوشه گیری تا عصیان را شامل می شود. در واقع افراد جامعه را دور زده و سعی می کنند به وسایل نامشروع اجتماعی پناه برند.
2. یکی از موضوعات رساله های کارشناسی ارشدی که به پیشنهاد و راهنمایی نگارنده این سطور روی آن کار شد « رویای ایرانی» نام داشت. هدف اصلی این تحقیق آن بود که در مصاحبه های عمیق با جوانان شهر، رویای آنان و راه های تحقق آن رویا از نظر آنان- شناسایی شود. این تحقیق یافته های تأمل برانگیز بسیاری داشت که مجال بیان آنها در این یادداشت نیست. ولی به یاد دارم که در جلسه دفاع از دانشجو پرسیده شد که « می توانی در یک کلمه توصیف کنی که در تحقیق شما رویای (جوان) ایرانی بیشتر چه بود؟» و دانشجو هم در یک کلمه گفت: « رفتن!» منظور او رفتن از ایران بود.
3. در هفته جوان قرار داریم. رویای رفتن، یافته دور از انتظاری در تحقیق مذکور نبود. کم و بیش در زندگی روزمره جوانانی را می بینیم که با حسرت در خصوص کشورهای توسعه یافته و مزایای زندگی در آنجا صحبت می کنند. ولی مسأله مهم آن است که باید ریشه ها و زمینه های شکل گیری چنین رویایی واکاوی شود.

قطعا رفتن یکی از پاسخ های شاید مثبت افراد به فشار نهادهای اجتماعی مبنی بر پیشرفت فردی است. آنان ممکن است در صورت فقدان وسایل مشروع، به وسایل نامشروع متوسل شوند. بسیاری از آسیب ها و جرائم اجتماعی از این زوایه قابل تحلیل اند. ولی در خصوص زمینه های فراهم کننده مسأله رفتن، باید به بیکاری اشاره کرد.

خوشبختانه بیکاری شاید از معدود مسائل مملکتی باشد که جناح های سیاسی در خصوص وجود آن اختلاف نظری ندارند. ولی باید توجه داشت که مسأله ای که دوشادوش این مسأله اجتماعی قرار دارد مسأله میزان امیدواری برای رفع آن است. هر روز از طریق تلفن یا مراجعه حضوری دانشجویانم خبر می دهند که در چه مشاغل یا شاید بتوان گفت شبه مشاغلی مشغول کار شده اند. برخی از آنها در مقابلم اشک می ریزند و از این می گویند که زندگی شان فقط خواب و کار است. چون تعمدا نمی خواهند بیدار باشند! دانشجویانی که مقطع کارشناسی ارشد را به پایان رسانده اند و هم اکنون در مشاغل ساختمانی (ترجیح می دهم نگویم چه مشاغلی)، رانندگی آژانس یا به عنوان کارگر مغازه فتوکپی یا سوپرمارکت مشغول کارند!

اضطراب از اینکه سن آنان به مرز 30 سالگی رسیده است، جوانی می رود و آنان هنوز هیچ سرمایه ای در زندگی نیندوخته اند. به این خاطر گفتم امید مهم است که اینان نسبت به آینده خود افق روشنی ندارند و این موضوع برای آنان آزار دهنده تر است. لذا بیکاری یک مسأله است و امید به حل آن مسأله ای دیگر.
4. این روزها مناقشه ها و تضادهای جناح های سیاسی شدت گرفته است. به عنوان یک ناظر می گویم که بسیاری از آنها مشخص نیست با چه هدف و برای حل کدام مشکلات مطرح می شوند. همه بیان می دارند که مهم ترین مسأله کشور، مشکلات اقتصادی؛ بیکاری و اعتیاد است و آن وقت با مرور انتقادات به قوه مجریه متوجه می شویم که مهم ترین نقدها به حوزه فرهنگ اختصاص دارد. گویا قرار نیست هیچ دولتی بتواند مشکلی را حل کند. به عنوان یک پژوهشگر اجتماعی می گویم. این بین یک چیز روشن است: این مجادلات، قطعا بر تعداد جوانانی که «رویای رفتن» خواهند داشت و تعداد جوانانی که از حل مشکل بیکاری یا شبه اشتغال خود ناامیدند خواهد افزود.

* استاد جامعه شناسی

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است


۱ دیدگاه مطلب براي " “رویای ایرانی”: جوانان می روند، جوانی می رود " ارسال شده است.

  1. مهنا گفت:

    درود بر شما
    استاد گرامی وقتی در جامعه ای زندگی می کنید که فاصله طبقاتی در آن بیداد می کند و آن همبستگی و اعتماد و… گذشتگانمان وجود ندارد، جوانان ما تفریح ندارند ، برای یک تفریح ساده پول کافی ندارند اموزشهای مدرسه ودانشگاهمان صرف دریافت مدرک است،حق اعتراض چه در خانه و چه در … را ندارند، پول و پارتی و پر رویی برای اشتغال حرف اول را می زند،صداقت و راستگویی یه ساده لوح بودن و دروغگویی به زرنگی تعبیر میشود ،همه به دنبال نغع خود هستند و حاضر نیستند برای هم فداکار ی کنند ،و هر کس راه خود را در پیش گرفته و از واژه ” به من چه ” استفاده می شود و هزاران هزار مشکلات دیگر که خود از آن آگاهید و نیاز به بیان آن نیست من نیز با نظر جوانانی که رفتن را بر ماندن ترجیح می دهند موافقم با اینکه نمی دانم آنجا چه کار باید بکنم ؟؟؟؟؟؟؟
    تا زمانیکه منتظریم یک نفر بیاید و همه کارها را سامان دهد و خود فقط و فقط منتظر باشیم هیچ کاری نکنیم وضعیتمان بهتر که نه ،بلکه اسفبار تر خواهد شد به امید اینکه دستهای تک تک ما یک مشت شود برای آبادی و سازندگی.(چون دیگران کاشتند و ما خوردیم و حالا نوبت ماست که بکاریم و …..)به امید آن روز.
    کارشناس مددکاری اجتماعی

ارسال نظر


آخرین موضوعات