کد خبر: 9521 | تاریخ انتشار: ۱۱:۱۰:۰۰ - شنبه ۳۱ خرد ۱۳۹۳ | ۱ نظر | |

تحلیلی بر مسئله تجرد قطعی در ایران

تجرد قطعی یکی از مسائل قابل بحث جامعه ایران است. هر چند هنوز در مسئله بودن آن میان صاحب‌نظران اختلاف‌نظر وجود دارد.

تجرد قطعی به معنای عدم ازدواج فرد است. در مفاهیم جامعه‌شناسی تجرد قطعی افرادی را در برمی‌گیرد که هرگز ازدواج نکرده و امیدی هم به ازدواج نداشته باشند. در بحث از تجرد قطعی باید به این مسئله اشاره کرد که ممکن است تجرد به دو صورت ناخواسته و تحمیلی و به صورت خودخواسته بروز کند و آنچه پیش از پیش مایه نگرانی است، تجرد قطعی ناخواسته است، چراکه فرد نه تنها این سبک زندگی را برای خود برنگزیده است، بلکه عوامل بیرونی او را در چنین شرایطی قرار داده‌اند.

میزان عقب افتادن سن مطلوب ازدواج جوانان، عامل پیشگویی احتمال تجرد قطعی آنهاست
باید توجه داشت میزان عقب‌افتادن سن مطلوب ازدواج جوانان در جامعه برحسب متغیرهای کمی سال‌ها و یا متغیرهای کیفی میزان تأخیر سن ازدواج (کم، متوسط، زیاد) قابل بررسی و محاسبه است. از سوی دیگر این نوع از تجرد را می‌توان از روی سن فرد مجرد تاحدی پیش‌بینی کرد. مثلاً برای فرد مجردی که حدود 40 تا 50 سال سن دارد، احتمال زیادی وجود دارد که در این گروه باقی بماند.

در حال حاضر سن ازدواج دختران و پسران در ایران، به ترتیب بین ۲۰ تا ۲۴ برای دختران؛ و ۲۵ تا ۲۹سال برای پسران، تعریف شده است. همچنین یک میلیون و ۳۰۰ هزار مرد بالای ۳۵سال و زن بالای ۳۰ سال در کشور مجرد هستند که از این تعداد ۳۲۰ هزار نفر پسر و ۹۸۰ هزار نفر دختر هستند.

همچنین براساس آمارهای پایگاه اطلاعات جمعیتی کشور ۱۵۲ هزار دختر و پسر هرگز ازدواج نکرده‌اند و به سن تجرد قطعی؛ یعنی ۴۹ سال و بالاتر رسیده‌اند که از این تعداد ۶۲ هزار نفرشان مرد و ۹۰هزار نفرشان زن هستند.

آمار تجرد قطعی در کشور ما بالا نیست، اما همان تعداد کم هم، زیاد است
عصارنیا؛ معاون فرهنگی سابق سازمان ملی جوانان، معتقد است: آمار تجرد قطعی در کشور ما بالا نیست، اما اگر 100 مجرد قطعی در کشور وجود داشته باشد هم برای جامعه ما زیاد است. باید توجه داشت که سیر تحولات در جامعه تاکنون حاکی از آن است که حجم قابل توجهی از جوانان ازدواج می‌کنند، اما متأسفانه این کار را در سن بالا انجام می‌دهند. بنابراین مشکل اصلی ما تجرد قطعی افراد نیست، بلکه بالا رفتن سن ازدواج است.

افزایش سرمایه‌ فرهنگی در دختران، ممکن است به قیمت از دست دادن سرمایه‌های فیزیکی تمام ‌شود
سید حسن حسینی؛ عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، مهم‌ترین دلایل تجرد قطعی را اهمیت موقعیت‌های مناسب فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی برای جوانان می‌داند: وقتی شما می‌خواهید از موقعیت بهتر فرهنگی و اقتصادی برخوردار شوید، نیازمند طی پروسه‌ای هستید و در این مدت عمرتان می‌گذرد و در جامعه ما که در هنگام ازدواج به سرمایه‌های فیزیکی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی توجه می‌شود، به عنوان مثال وقتی دختری از یک مقداری سنش بالاتر می‌رود، ممکن است به لحاظ سرمایه فرهنگی تا حدی ارتقا یافته باشد، اما از لحاظ فیزیکی اغلب سرمایه‌های جسمی خود را از دست داده است و در رقابت ازدواج، ممکن است نتواند موقعیت مناسبی را به دست آورد.

استقلال اقتصادی زنان؛ یکی دیگر از عوامل تأثیرگذار بر افزایش سن ازدواج و تجرد قطعی
در بحث از دلایل تجر قطعی می‌توان به چند عامل بارز اشاره کرد: نخستین دلیل ترجیح ادامه تحصیل بر تشکیل خانواده است؛ استقلال اقتصادی دختران و زنان نیز یکی دیگر از عوامل تأثیرگذار بر افزایش سن ازدواج و در ادامه تجرد قطعی است. در شرایطی که زنان و دختران با توجه به نیاز خود و جامعه، نقش‌های مختلفی را در جامعه به عهده گرفته و مشغول به تحصیل یا کار هستند، این نقش‌ها حدی از استقلال شخصیتی یا اقتصادی را برای آنها فراهم می‌آورد و ازدواج را از اولویت اصلی خارج می‌کند.

همچنین عامل دیگری به نام نهادینه و عادی‌شدن روابط آزاد و بدون ضابطه بین دختران و پسران را نیز می‌توان نام برد که ترویج‌کننده بی‌اعتمادی میان جوانان است.

برای کاهش تجرد قطعی چه باید کرد؟
دکتر سعید معید‌فر، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران در مورد راهکارهای تجرد قطعی معتقد است: باید توجه داشت که تنها برخی از راه‌کارها در کوتاه‌مدت قابل تحقق هستند. برای مثال‌ مشکلاتی مانند بیکاری و تورم و کمبودها مربوط به عموم جامعه است، اما راه‌حل آنها به مدیریت کشور برمی‌گردد. از سوی دیگر باید توجه داشت که یکی از دلایل تجرد، فرهنگ است و برای مثال می‌توان با تلاش برای کاهش توقع افراد از ازدواج، تبعات این مسئله را کاهش داد.

وی در ادامه به آمارهای طلاق و تأثیر آن بر وحشت جوانان از ازدواج اشاره می‌کند: براساس آمارها، در برخی از شهرها مانند تهران از هر 3 ازدواج، یکی به طلاق منجر می‌شود. این امر زنگ خطری برای جوانان است؛ اما باید توجه داشت که از طرف دیگر ازدواج امر مهمی است و بنابراین باید در مورد آن بسیار حساس بود. این عوامل موجب می‌شود زنان و مردان از ازدواج وحشت داشته باشند.

در حل معضل تجرد قطعی به زمان نیاز داریم
عضو هیئت علمی دانشگاه تهران به اهمیت زمان در حل معضل تجرد قطعی اشاره کرده و می‌گوید: حل کردن مسائل فرهنگی به زمان نیاز دارد. باید توجه داشت زمانی‌که افراد نتیجه توقعات نابه‌جا و تبعات آن را که منجر به تجرد قطعی می‌شود، ببینند بیشتر به فکر می‌افتند.

معیدفر در ادامه می‌افزاید: از سوی دیگر نقش خانواده‌‌های نیز در کاهش تجرد قطعی حائز اهمیت است. امروز نقش‌هایی که سابقاً در خانواده‌های بزرگ وجود داشت در حال کاهش است. امروزه دختر و پسر بیشتر در تصمیم‌گیری‌ها دخالت دارند. البته باید خانواده‌ها به دختر و پسر کمک کنند تا در فرآیند تصمیم‌گیری موفق باشند. متأسفانه برخی خانواده‌ها بیش از حد، نظراتشان را به فرزندان تحمیل می‌کنند. باید بیشتر به جوانان فرصت داد. و گاهی مداخله‌های بی‌مورد مانع ازدواج جوانان می‌شود.

زنگ خطر تجرد قطعی اگرچه آن‌چنان که باید به صدا درنیامده است، اما با توجه به اهمیت نهاد خانواده، مسئله‌ای حائز اهمیت است. بدون شک تنها توجه به زیرساخت‌های فرهنگی کافی نبوده و باید راه‌کارهای عملیاتی و تبلیغاتی را نیز مدنظر قرار داد.

از سوی دیگر نقش دولت، به عنوان متولی اجرای اصول قانون اساسی، در تأمین کار و شرایط زندگی مناسب برای تک تک افراد جامعه و به‌ویژه جوانان نباید به دست فراموشی سپرده شود.

اما باید توجه داشت که صرف انتشار آمار و ارقام تجرد قطعی نه تنها کارساز نبوده است، بلکه نوعی از وحشت و ترس از تجرد را در میان جوانان ایجاد می‌کند که می‌تواند عامل ناهنجاری‌های فردی و اجتماعی دیگری شود. این نوع از رسانه‌ای‌کردن آمار تجرد قطعی می‌تواند فشارهای فردی، خانوادگی و اجتماعی را بر روی فرد مجرد افزایش داده و گاه ممکن است فرد را وادار به کارهایی کند که عزت نفس او را مورد خدشه قرار دهد.

از این‌رو لازم است که به جای رسانه‌ای کردن آمار تجرد به رسانه‌ای کردن راه‌های کاهش و کنترل آن اشاره کرد. بدین‌ترتیب ضمن آن‌که هویت فردی دختر یا پسر جوان حفظ می‌‌شود، امکان آگاهی‌رسانی به خانواده‌ها و جامعه برای حل این معضل فراهم خواهد شد.

منبع: مهرخانه

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است
کلمات کلیدی این خبر:


۱ دیدگاه مطلب براي " تحلیلی بر مسئله تجرد قطعی در ایران " ارسال شده است.

  1. احمدعلی جبارزاده :

    نامه سرگشاده
    به

    تک تک مددکاران اجتماعی کشور و همکاران محترم

    با سلام و احترام
    همچنانکه مستحضرید چند ی پیش نامه ای سرگشاده با امضاء بیش از دویست تن از مددکاران اجتماعی سراسر کشور به وزیر محترم رفاه در خصوص لزوم تغییر مدیران پزشک یا پزشکان مدیر در حوزه اجتماعی بهزیستی تقدیم گردید.بعد از آن شاهد عکس العمل های حاشیه ای مختلفی بودیم از جمله نامه آقای اقلیما رییس انجمن علمی مددکاری اجتماعی به وزیر محترم رفاه در خصوص همین نامه. ایشان در نامه خود مطالبی را عنوان کرده اند و درخواستهایی داشته اند از جمله :
    اینکه اسامی تعداد کثیری از امضاء کنندگان بدون اطلاع و اجازه آنان در ذیل نامه آورده شده است !!!
    نوع ادبیات و محتوای نامه را غیرحرفه ای و غیر اخلاقی دانسته اند .
    گفته اند که نامه دیدگاه انجمن علمی مددکاران اجتماعی نیست .
    ونهایتا از وزیر رفاه خواسته اند تا دستور دهند طراح یا طراحان این نامه شناسایی ، به انجمن علمی مددکاران معرفی و مورد پیگرد قانونی قرار بگیرند!!!
    لذا لازم می دانم برای جلوگیری از هر گونه شائبه و سوءبرداشت توضیحاتی را خدمت شما عزیزان و همکاران ارائه دهم :

    • اسامی امضاء کنندگان نامه به وزیر محترم رفاه همه موجود و قابل ارائه است. از مجموع ۲۲۴ نفر از امضاء کنندگان تنها ۲ نفر با بنده تماس گرفته و عنوان کرده اند که از نامه بی خبرند و چیزی را امضاء نکرده اند .بررسی نامه نشان می دهد که امضاء این دوستان در نامه وجو داشته است . حال یا دوستان فراموش کرده اند! یا شباهت امضاء بوده ؟ و یا شاید از دوستانشان بجای آنان امضاء نموده اند؟ و از آنجاییکه موقع امضاء در چنین مواقعی از کسی کارت شناسایی دریافت نمی گردد!! احتمال این اتفاق دور از ذهن نیست. ولازم به ذکر است که این دوستانی هم که تماس تلفنی گرفتند چنان هراسان شده بودند که یکی نصف شب با بنده تماس گرفته بود و دیگری از سفر و در یک شرایط غیر مطلوب زنگ زده بود و هر دوی عزیز گفتند که توسط بهزیستی مورد پرس و جو قرار گرفته اند و بقول یکی از این آقایان که می گفتند بابا اینها همینجوری هم با ما مشکل دارند!! یا یکی از این دوستان اصرار داشت که فقط یک صفحه پشت و رو سفید را امضاء کرده است ! امضایشان را زیر نامه مذکور نشان دادیم و یادشان آمد.
    • اینکه ادبیات نامه مشکل دارد ، محتوای این نامه در کمال ادب و احترام نگاشته شده و هیچ حرکت یا عمل غیر اخلاقی درآن وجود ندارد. ملاک عرف و فرهنگ و شئونات دینی و اجتماعی مان است که رعایت شده ، ملاک ما چارچوب های آقای اقلیما نمی باشد که اگر خلاف آن باشد غیر اخلاقی و غیر حرفه ای و با ادبیات مشکل دار باشد! کجای نامه اعلام شده که این نظر متعلق به انجمن علمی مددکاران و یا سایر تشکیلات است؟ که ایشان انتصاب آنرا به خود انکار می کنند. هیچوقت و در هیچ جایی ایشان نسبت به دغدغه ای که ما داشتیم اعتراضی نداشته اند . بنابراین چنین شائبه ای هم پیش نخواهد آمد. این نامه مربوط به بخشی از پیکره جامعه مددکاری است و جامعه مددکاری متعلق به تک تک مددکاران بوده و هیچکس نمی تواند آنرا مصادره به مطلوب نماید.
    • بعضی از کلمات بار معنایی خاصی دارند! طراح یا طراحان ، معمولا اشاره به اقدام افراد پشت پرده ای دارد که با غرض ورزیهای سیاسی یا اجتماعی و یا سودجویانه قصد صدمه زدن به فرد یا افراد و یا سازمانهایی را دارد . آقای دکتر اقلیما به دنبال طراحان این نامه از وزیر خواستار شناسایی است انگار که توطئه ای شوم در حال وقوع است!! آقای اقلیما بدانند که نویسنده اصلی این نامه بنده هستم. بنده بقول ریاست محترم جمهور منتقد شناسنامه دارکه هر جا که گفته ام یا نوشته ام و یا جلسه ای با مسئولین داشته ام خود را شفاف معرفی کرده ام وچیزی برای پنهان کردن نداشته ام . بقول یکی از مدیران بهزیستی استانی بنده یک مددکار اجتماعی ساده هستم ، سادهء ساده !نه مدیر کل ام ، نه رییسم و نه هیچ عنوان دهن پرکن دیگر. نیازی به جستجو و تفتیش نیست. هیچوقت پنهان نبوده ام چرا که درد جامعه هدفی را دارم که با آنها کار می کنم: آسیب دیدگان اجتماعی ، زنان و دختران و کودکان آزار دیده ، فقیران و تهیدستان و فرزندان محروم از پدر ، خانواده هایی که از اعتیاد و فقر کمرشان شکسته و… ادعایی هم ندارم صرفا بعنوان یک مددکار اجتماعی و بر اساس منشور اخلاقی مددکاران منتقدم و صدها مددکار اجتماعی دیگری هم چون من و بیش از من انتقاد دارند. آقایان درد چه دارند که از وزیر حکم جلب مرا می خواهند؟ (پیوست مقاله روزنامه اعتماد بی ارتباط به موضوع نیست )
    • بخش جالب این نامه تهدید به شکایت علیه یک مددکار توسط استاد مددکاری است!!! و رییس انجمن علمی مددکاری اجتماعی. عجیب است که بعنوان یک کارشناس حرفه ای برای رویارویی با تعارضات فکری و صنفی بجای گفتمان به تهدید و شکایت رو می آورند؟! و از وزیری حکم تفتیش می خواهند که رییس جمهورش نقد و پرسشگری را حق همه می داند
    و نهایتا بنده بعنوان یک مددکار اجتماعی ساده بدون هیچ پشتوانه قدرتی به عدالت خداوندی و به بصیرت انسانهای اخلاقمند و مسئول سخت ایمان دارم.

    احمد علی جبارزاده
    مددکار اجتماعی

    رونوشت :
    وزیر محترم تعاون ، کار و رفاه اجتماعی جهت استحضار

    رییس سازمان بهزیستی کشور دو روز قبل خبر داد که «از ابتدای تیر ماه ۳۰۰ هزار فرد نیازمند در قالب ۹۲ هزار خانوار پشت نوبت حمایت، تحت پوشش بهزیستی قرار خواهند گرفت و با این اقدام، تعداد پشت نوبتی های بهزیستی به صفر می رسد.»
    همایون هاشمی که در سال پایانی حضور دولت دهم و پس از احمد اسفندیاری به ریاست سازمان بهزیستی کشور منصوب شده بود علاوه بر آنکه یکی از مدافعان جدی دولت وقت به شمار می رفت و حتی در آخرین نشست خبری خود پیش از انتخابات ریاست جمهوری یازدهم هم، از محمود احمدی نژاد و دولت دهم به عنوان پرکارترین و صادق ترین دولت در تاریخ ایران نام برد، از چندی پس از حضور خود در مسند ریاست و در فواصل زمانی متفاوت، اعلام کرد که «تعداد پشت نوبتی های کاشت حلزون، ویلچر، مسکن و خدمات مستمر به پایان رسیده است.»
    شنیدن اعلام «به صفر رسیدن پشت نوبتی ها» از زبان روسای سازمان بهزیستی کشور اتفاق تازه یی نیست. طی دو دهه گذشته سازمان بهزیستی کشور یا آنقدر بی پول بوده که قادر به حمایت از پشت نوبتی ها نباشد و صف «پشت نوبتی ها» که اصطلاح ابداعی مهم ترین سازمان حمایتی کشور است آنقدر طویل شود که با بودجه یک سال سازمان هم قادر به حمایت از همه آنها نباشند، یا که وقتی اعتبارات، مکفی و به اندازه بوده، روسای سازمان در زمان حال زندگی می کردند و نگاه شان فقط متوجه دایره محدود مراجعات نیازمندان بوده که بر اساس همین تلقی در فواصل زمانی از به صفر رساندن پشت نوبتی ها خبر می دادند.
    چنین اعلامی از سوی یک سازمان حمایتی می رساند که این سازمان تا رسیدن به اهداف خود از منظر علمی و استاندارد، فاصله بسیار دارد. در حالی که کشور به علت افت و خیزهای اقتصادی، همواره با صحنه تلاطم آسیب های اجتماعی و آمار و تعداد قربانیان آن مواجه است، سازمان بهزیستی به عنوان یک نهاد حمایتی هیچ زمانی نمی تواند مدعی به صفر رسیدن افراد نیازمند خدمات حمایتی باشد مگر اینکه محدوده کاری خود را آنقدر کوچک کرده که جز افراد معدود به آن راه ندارند و جز آن تعداد با ویژگی های خاص و مد نظر سازمان حمایتی، سایر نیازمندان به چشم نمی آیند.
    در سال های گذشته همواره ایرادی به عملکرد سازمان بهزیستی وارد بوده که هیچگاه و هیچ یک از روسای وقت هم برای رفع و اصلاح آن تلاش نکردند. مسوولان سازمان بهزیستی در تمام سال های فعالیت این مولود پس از پیروزی انقلاب، همواره در اتاق های با تهویه مطبوع خود منتظر نشسته اند تا فرد نیازمند با تضرع و زاری بیاید و التماس کمک داشته باشد. در حالی که به علت کوتاهی مسوولان وقت سازمان بهزیستی، فعالیت مددکاران سازمان بهزیستی کشور هم هیچگاه از نظر دستگاه قضایی کشور در آن حد معتبر به شمار نیامده که آنها بتوانند در بحران ها ورود داشته باشند، این مددکاران هم مانند بسیاری از کارمندان و مزدبگیران کشور صرفا به وظایف مکتوبی که برای شان تعیین شده بسنده کرده اند و مانند مافوق های خود به انتظار مراجعه برای درخواست کمک نشسته اند. کافی است سری به شهرهای خارج از محدوده تهران بزرگ بزنید. اگر همسایه یی یا عضو شورایاری شهر یا روستا به اداره بهزیستی مربوط، خبری نرساند، مددکار از جای خود تکان نمی خورد تا برای پیدا کردن محتاجان و نیازمندان، شهر به شهر و روستا به روستا بگردد و فهرست نیازمندان را تکمیل و گزارش کند. نمونه بارز این اتفاق، شکوه تکراری مدیران شهرداری، به خصوص در ماه های سرد سال است که می گویند صدها بی خانمان موضوع وظایف بهزیستی در گرمخانه های شهرداری رسوب کرده اما مسوولان بهزیستی حتی برای دیدن آنها سری به گرمخانه ها نزده اند چه برسد که بخواهند برای ترخیص و انتقال شان به مراکز خود اقدام کنند.
    در تمام این سال ها از زبان مسوولان وقت بهزیستی می شنویم که «طبق سرشماری مرکز آمار ایران… تعداد معلول در کشور داریم و طبق گزارش مراکز بازپروری… تعداد زن آسیب دیده در کشور داریم و طبق گزارش ادارات بهزیستی شهرستان ها… تعداد نیازمند در کشور داریم.»
    روسای وقت بهزیستی همواره در پاسخ به این ایراد که «بهزیستی همچنان بر همان مرکب علیل سال های گذشته سوار است و مددکار سراغ از نیازمند نمی گیرد و نیازمند است که باید سختی راه را بر خود هموار کند تا او را ببیند و بشناسد و در صف پشت نوبتی ها ثبتش کنند»، فقط یک جواب را از مشاوران فن مکالمه خود یاد گرفته اند که «ما هم قبول داریم که ایراد هست اما برنامه هایی برای رفع این عیب داریم و از سال آینده…» سال آینده یی که معلوم نیست چند سال دیگر و در کدام دولت از راه خواهد رسید. چون پاسخ به این سوال هیچگاه در محدوده کاری آنها جایی نداشته که آیا تولید معلولیت یا فقر یا بیکاری یا سالمندی در کشور به صفر خواهد رسید که بتوانیم مدعی به صفر رسیدن پشت نوبتی های ویلچر و کاشت حلزون شنوایی و دریافت مستمری و حمایت های غیر مستمر شویم؟
    در حالی که امروز نحوه هزینه کرد سازمان بهزیستی در مقابل بودجه های اختصاص یافته و کمک های کلان مردمی دریافت شده یکی از نقاط ابهام مهم برای سازمان های حسابرسی همچون دیوان محاسبات و سازمان بازرسی کل کشور است، سازمان بهزیستی کشور به جای ترمیم مهم ترین ضعف خود که همانا به انتظار آمدن مددجو نشستن به جای اعزام خانه به خانه مددکاران است، هر روز به فکر طرح های جدیدی می افتد که فایده مفید و ملموسی برای ارتقای کیفیت زندگی مددجویان تحت پوشش ندارد بلکه می تواند انتهای مسیر را به دلیل ایجاد هزینه به همین پاسخ برساند که همواره در جواب بسیاری مددجویان و پشت نوبتی ها گفته شده «فعلابودجه نداریم.»

    روزنامه اعتماد، شماره ۲۹۸۸ به تاریخ ۲۹/۳/۹۳، صفحه ۱۳ (جامعه)

ارسال نظر


آخرین موضوعات